PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ▆▇ امر به معروف و نهی از منکر | متن کامل نامه شهید علی خلیلی به رهبری ▆▇



زیاد جدی نیست
یکشنبه ۰۲ آذر ۹۳, ۱۶:۳۲
متن کامل نامه شهید علی خلیلی به شرح زیر است:

سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند…

هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!

مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟

آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟

رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی



پی نوشت 1 :
نمیخام خدای نکرده مرتضی پاشایی رو کوچیک جلوه بدم .. نه به هیچ وجه اما !!!!
مرتضی پاشایی 30 ساله کجا علی خلیلی 19 ساله کجا؟؟؟

میگین مرتضی جووون بود خب علی که سن ش کمتر بود، تازشم قداست عملش صد می ارزید به یه خواننده...
این جماعتی که اینقدر واسه مرتضی پاشایی تجمع کردن چند درصدشون واسه مظلومیت علی خلیلی تجمع کردن؟


اصلا چند درصدشون میدونن علی خلیلی برای نجات ناموس شیعه چیکار کرد و چی شد ؟؟!

پسرسیستانی2
یکشنبه ۰۲ آذر ۹۳, ۱۷:۱۹
اگه امکانش هس در مورد شهید علی خلیلی مطالبی بزارید تا بشناسیم کی هس

زیاد جدی نیست
دوشنبه ۰۳ آذر ۹۳, ۲۰:۱۳
ضارب شهید علی خلیلی به قصاص محکوم شد (http://www.tabnak.ir/fa/news/438290/%D8%B6%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%B5-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%AF)

با حکم قاضی اصغرزاده، ضارب شهید علی خلیلی به اعدام محکوم شد.
کد خبر: ۴۳۸۲۹۰

تاریخ انتشار:
۰۷ مهر ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۷ -
29 September 2014
http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1393/7/7/426305_104.jpgبا حکم قاضی اصغرزاده، ضارب شهید علی خلیلی به اعدام محکوم شد.

قاضی اصغرزاده در گفت*وگو با فارس با اعلام این خبر گفت: پس از بررسی پرونده و استماع دفاعیات متهم و وکلای هر دو طرف دادگاه حکم به قصاص ضارب علی خلیلی داد.

25 تیر ماه سال 1390 حادثه*ای دردناک در یکی از محلات شرق تهران رقم خورد. در این حادثه جوان 19 ساله*ای به نام علی خلیلی در حین بازگشت از هیئت در حالی که همراه چند نفر از شاگردان یک مدرسه بود به واسطه امر به معروف و نهی از منکر مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

خلیلی توسط یک نفر از افراد شرور منطقه از ناحیه گردن و قسمت شاهرگ دچار جراحت شد و بیش از 15 دقیقه در خون خود می*غلتید.در این حادثه تعدادی از مراکز اورژانس بیمارستانی از پذیرش علی خلیلی امتناع کردند تا اینکه یکی از بیمارستان*های خصوصی در ازای واریز مبلغ 6 میلیون تومان حاضر به پذیرش وی شد. سرانجام علی خلیلی که به دلیل شدت خونریزی به حالت اغما رفته بود بستری شد اما پزشکان امید زیادی به مداوای وی نداشتند.

علی خلیلی پس از مرخص شدن از بیمارستان در منزل بستری شد اما هر از گاهی به دلیل مشکلات ناشی از حادثه رخ داده به بیمارستان منتقل شده و بستری می شد.

وی بهمن سال 92 نیز مجدداً در بیمارستان بستری شد و پس از یک ماه به خانه منتقل شد اما سرانجام عصر دوم فروردین امسال در بیمارستان بعثت دعوت حق را لبیک گفته و جان به جان آفرین تسلیم کرد و به دیدار اباعبدالله الحسین و یارانش شتافت.

نخستین جلسه دادگاه 12 خرداد برگزار شد

12 خردادماه امسال دادگاه رسیدگی به پرونده شهید علی خلیلی با ریاست قاضی حسین اصغرزاده و با حضور اولیای دم مقتول و نماینده دادستان در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد

در جریان برگزاری این دادگاه و پس از اظهارات اولیای دم و همینطور پس از دفاعیات متهم، زمانی وکیل متهم در جایگاه حضور یافت و پس از ارائه لایحه دفاعی خود در 5 صفحه به ریاست دادگاه، اظهارداشت: ما تقاضای بررسی نظریه پزشکی قانونی نسبت به قتل علی خلیلی را داریم مبنی بر اینکه چه مقدار جراحت وارده بر شهید علی خلیلی منجر به تسریع در مرگ وی شده است.

وی به جریانات رسانه*ای و گستردگی این پرونده در رسانه*ها اشاره کرد و گفت: باید روند دادگاه به شکلی باشد که عدالت اجرایی شود و جریانات رسانه*ای در افکار و رأی دادگاه نقش شدیدی ایفا نکند.

زمانی تاکید کرد: هیچ مزاحمت نوامیسی بر اساس تحقیقات صورت گرفته که در گذشته انجام شده توسط متهم صورت نگرفته است و بنده تقاضای برائت متهم از اتهام قتل عمدی را دارم.

در ادامه این جلسه قاضی اصغرزاده خطاب به زمانی وکیل متهم تذکر داد، دادگاه فقط براساس مضامین قانونی حکم صادر خواهد کرد و هیچگونه مسائل حاشیه*ای تاثیری در تصمیم*گیری ما نخواهد داشت و به آنچه از نظر حقوق و قضایی مشخص است، عمل خواهیم کرد.

قاضی اصغرزاده یادآور شد: قطعاً شرایط امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ما و همینطور روحانی بودن می*تواند آثاری را بر ذهنیت مردم داشته باشد و حق هم همین است ولی مطمئناً آثاری در نتیجه جلسه نخواهد داشت.

در ادامه قاضی تنفس کوتاهی را اعلام کرد و پس از تنفس، اتمام جلسه اول دادگاه را اعلام و عنوان کرد در جلسه بعدی به زوایای دیگر این پرونده خواهیم پرداخت.

منتظر نظر نهایی پزشکی قانونی در مورد پرونده طلبه ناهی از منکر هستیم

قاضی اصغرزاده 17 خرداد گفت*وگویی را با خبرگزاری فارس درباره زمان برگزاری جلسه بعدی دادگاه انجام داد و گفت: تاریخ بعدی دادگاه شهید علی خلیلی پس از نظر نهایی پزشکی قانونی مشخص می*شود.

وی افزود: پرونده جهت بررسی مجدد به کمیسیون پزشکی قانون ارجاع داده شده است.

قاضی شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران تصریح کرد: تاریخ بعدی دادگاه شهید علی خلیلی پس از نظر نهایی پزشکی قانونی مشخص می شود.

رئیس شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران درخصوص اینکه پیش بینی شما برای بازگشت پرونده از کمیسیون پزشکی قانونی چه تاریخی است گفت: نمیتوانیم پیش بینی کنیم اما معمولا اینگونه بررسی*ها یک تا دو ماه به طول می*انجامد.

اول مهر، دومین جلسه دادگاه برگزار شد

سرانجام پس از گذشت نزدیک دو ماه در روز 1 مهر امسال در شعبه 113 دادگاه کیفری و به ریاست قاضی اصغرزاده دومین جلسه محاکمه ضارب خلیلی برگزار شد و به اتهامات این فرد رسیدگی شد.



من قاتل علی خلیلی را از کودکی میشناسم:
قاتل طلبه بسیجی شهید علی خلیلی کیست؟ (http://www.598.ir/fa/news/216048/%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA)

مدتی گذشت و ما هر دو بزرگتر شدیم حالا هر دو نوجوان بودیم و بعضی چیزها را می فهمیدیم می دانستیم که خبرهایی شده زمزمه آزادی و اصلاحات را می شنیدیم. وقتی از مدرسه بر می گشتیم جلوی دکه روزنامه فروشی مرحوم اقا یوسف می ایستادیم و روزنامه ها را نگاه می کردیم. تلوزیون به ما یاد داده بود که مهم ترین مساله عالم، فوتبال است و ما هم دنبال نشریات ورزشی بودیم اما نگاهی هم به روزنامه های سیاسی می انداختیم.
سرویس فرهنگی پایگاه 598 - حسینعلی دیلم/ قاتل طلبه بسیجی شهید علی خلیلی کیست؟ چرا دست به این کار زد و چه شد که سرنوشتش به اینجا رسید؟ اگر پاسخ این سوالات را جویا هستید با این نوشتار همراه شوید چرا که من او را از دوران کودکی اش می شناسم و سالها با هم رفیق بودیم.

شاید در انتها شما هم به این نتیجه برسید که او را می شناسید.اما قبل از اینکه نام و نشانش را عرض کنم اجازه بدهید قدری از دوران کودکی و مراحل زندگی اش بگویم. شاید بهتر بشود دریافت که چرا او به اینجا رسیده است. سالهای تولد و کودکیمان زمانه ای بود که فضای جامعه هنوز رنگ و بوی انقلابی ارزشی و دفاعی مقدس داشت. دین و ارزش ها حرمت داشتند کسی جرات دهن کجی به آنها را نداشت ولو اینکه قلبا اعتقادی هم به آنها نداشت معروف،معروف بود و منکر،منکر.

اگر کسی مرتکب منکری می شد هنوز مردانی بودند که اقامه امر به معروف و نهی از منکر کنند.اما آرام آرام برخی چیزها عوض شدند. ظاهرا زمانه میل به تغییر داشت البته من و او هر دو کوچک بودیم و خیلی از این حرف ها چیزی نمی فهمیدیم. اما با همه بچگی یک چیز را میفهمیدیم.

در راه مدرسه میدیدیم که مدل مو و لباس و ظاهر برخی جوانان شهر عوض شده است اما نمی دانستیم علت این تغییرات چیست نمی دانستیم که نه تنها برخی از جوانان بلکه برخی از مسئولین هم در حال تغییرند نمی دانستیم برخی آقایان ضمن توهین به برخی نمادهای ارزشی فرمان مانور تجمل را صادر کرده اند شاید هم نمی دانستند که تجمل گرایی نماد فرهنگی است که در حال مبارزه با ما و ارزش های ماست.

نمی دانستیم که برخی آقازاده ها برای برگزاری دوچرخه سواری بانوان دامن همت به کمر زده اند گاهی اوقات که بزرگترها اخبار گوش می دادند می شنیدیم که رهبر درباره تهاجم فرهنگی هشدار میدهند اما نمی دانستیم و نمی فهمیدیم که این تهاجم فرهنگی یعنی چه و اینکه قول و فعل برخی آقایان دقیقا بر خلاف گفته های رهبر است. یادش به خیر، در مسیر مدرسه ما پیرمردی مغازه چاقوسازی داشت پیرمرد میگفت میخواهم چاقویی بسازم که ضربه آن تا عمق قلب و مغز هدف نفوذ کند ولی چون یک چاقوی معمولی نیست ساخت آن
http://mihanpost.com/wp-content/uploads/2014/04/%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%8A-%D8%AE%D9%84%D9%8A%D9%84%D9%8A-2.jpg





چند سال طول می کشد. ما هم عادت کرده بودیم هر روز پیرمرد را در حال ساخت آن چاقوی خاص ببینیم و منتظر بودیم ببینیم ثمره این کار مداوم چند ساله چه میشود. فکر میکنم سفارتخانه یک دولت فخیمه هم همان اطراف بود.

مدتی گذشت و ما هر دو بزرگتر شدیم حالا هر دو نوجوان بودیم و بعضی چیزها را می فهمیدیم می دانستیم که خبرهایی شده زمزمه آزادی و اصلاحات را می شنیدیم. وقتی از مدرسه بر می گشتیم جلوی دکه روزنامه فروشی مرحوم اقا یوسف می ایستادیم و روزنامه ها را نگاه می کردیم. تلوزیون به ما یاد داده بود که مهم ترین مساله عالم، فوتبال است و ما هم دنبال نشریات ورزشی بودیم اما نگاهی هم به روزنامه های سیاسی می انداختیم.

یک روز دیدیم که روزنامه ها تیتر زده اند که آقای رئیس جمهور گفته اگر دین در مقابل آزادی قرار بگیرد محکوم به شکست است. رئیس جمهوری که از بخت نامراد لباس روحانیت برتن و عبای سیادت هم بر سر داشت. دوست آن روز من و قاتل امروز شهید خلیلی گفت پس این چیزهایی که درباره امر به معروف در کتاب تعلیمات دینی نوشته چه معنی دارد؟شاید هم با خودش فکر کرده بود با این حساب هیچ کس حق ندارد به اسم دین و احکام در کار کسی دخالت بکند. یادم می آید همان ایام تهران چند روز شلوغ شده بود به ما می گفتند:مواظب خودتان باشید مبادا به خیابان های اطراف کوی دانشگاه بروید.

عده ای ریخته اند و می زنند و غارت میکنند و شعارهای اهانت آمیز سر می دهند اما چند روز بعد دیدیم روزنامه ها تیتر زده اند به دنبال وقایع اخیر مسئولان نیروی انتظامی محاکمه میشوند. چند وقت بعد هم تلوزیون ماجرای دادگاه را پخش کرد.دوستم گفت:لابد نیروی انتظامی غلط زیادی کرده که با قشر شریف و زحمت کش چاقو کش و چماقدار و عربده کش و محارب و برانداز برخورد کرده که الان باید تاوان پس بدهد. نفهمیدم شوخی میکند یا جدی میگوید.خندیدم و گفتم:احتمالا!الان دیگر می فهمیدیم که عده ای در جامعه به سرعت در حال عوض شدن هستند.

ظاهر و آداب زندگی شان رنگ و بوی دیگری گرفته است.مثلا چادرهاشان مانتو،مانتوهایشان رنگی،مانتوهای رنگی شان هم روز به روز آب میرود.یک معلمی داشتیم که گاهی اوقات حرف های قلمبه میزد.مثلا یک روز می گفت:بسیاری از مسئولان فرهنگی ما نه تنها قدمی برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن برنداشته اند بلکه خود از عاملان این تهاجم و تخریب کننده فرهنگ و ارزش های خودی اند.میگفت: "آقا" گفته الان کار از تهاجم گذشته و دشمن در حال شبیخون فرهنگی است.میگفت شبیخون زمانی است که در اثر غفلت دیده بانان و محافظان خودی دشمن در تاریکی شب که دوست و دشمن برای بسیاری قابل تشخیص نیستند حمله کند عده زیادی را قلع و قمع کند و چه فاجعه ای خواهد شد اگر عده ای درون جبهه خودی با شبیخون دشمن همراهی کنند."شنیده بودم این آقا معلم خودش بسیجی است و چند سال هم جبهه بوده.

خونش به جوش اومده بود وقتی شنیده بود یکی از مسئولان آموزش و پرورش گفته:ثواب برخی کف و سوت زدن ها از ثواب سینه زدن برای امام حسین ع کمتر نیست.خلاصه اش کنم و دیگر از دانشگاهمان نگویم.نگویم که برخی از مسئولینش پای ثابت اقدامات و تحرکات ضد ارزشی بودند.یا از فیلم هایی که گاهی اوقات در سینما می دیدیم که الان میفهمم حتی ارزش سخن گفتن هم ندارند.طرفه آنکه برخی از برنامه ها و برنامه سازان تلویزیون هم از همان قماش بودند.تقریبا از همان دوران بود که اراذل و اوباش محله هم جان گرفتند.با افتخار از شرارت ها و دفعات دستگیری و زندانشان میگفتند اما همیشه اضافه میکردند:آنجا خوش میگذرد.آب و هوایی عوض می کنیم و سریع می آییم بیرون.می گفتند:گذشت آن زمانی که کمیته ای داشتیم و امر به معروف های بسیج و سپاه قدرتی داشتند.راستی یادم رفت عرض کنم که پیرمرد چاقو ساز همچنان مشغول کار بود.

هرچند من دیگر کمتر رغبتی به دیدن او داشتم اما دوستم هنوز منتظر نتیجه کارش بود.تازه پا به سن جوانی گذاشته بودیم که یک اتفاق جالب افتاد.شخصی با شعار دولت مکتبی و بازگشت به ارزش ها رئیس جمهور شد.من به دوستم می گفتم:حالا همه چیز عوض می شود.شاید او هم مثل من فکر می کرد.مثل خیلی های دیگر.چون دانشجو بودیم میفهمیدیم که در خیلی از حوزه ها شرایط عوض شده اما ظاهرا مشی فکری آقای رئیس و برخی اطرافیانش آن چنان که شعارش را می داد مکتبی نبود.شاید هم مکتب او با مکتب ما فرق می کرد.یک روز از دوستم شنیدم که می گفت:فلان بازیگر رفته اروپا و کشف حجاب کرده.آن هم از نوع نگفتنی اش.ولی آقای رئیس جمهور گفته کسی حق ندارد به او بگوید چرا بالای چشمت ابرو است؟!بعد پرسید:اصلا دیگران چه حقی دارند کاری به پوشش کسی داشته باشند؟می گفت:رئیس جمهور گفته نیروی انتظامی حق ندارد با افراد متجاهر به فسق و بد حجابی برخورد کند و الا خودم شخصا وارد قضیه میشوم.گفتم:پس تکلیف شرع و قانون چه می شود؟جواب داد:لابد قانون گذار بی خود چنین چیزی را به عنوان وظیفه پلیس مطرح کرده.شاید دین هم نباید در این خصوص وظیفه ای برای حکومت اسلامی مشخص می کرد.

در همان دوران نزدیک ایام اعتکاف که شد به گفتم:بیا امسال ما هم ثبت نام کنیم.دو سه روز با رفقا خوش می گذرد. گفت:فلان سریال ماهواره به نقطه حساسش رسیده و نمی توانم آن را ازدست بدهم و همین شد سر آغاز جدایی ما.بعد از آن من کم کم پایم به مسجد و هیئت و...باز شد ولی او رفت که رفت و ما روز به روز از هم دور شدیم.فقط شنیدم که سال ها کار مداوم چاقو ساز ثمر داده و دوستم به قیمت گزافی آن را خریده است.حالا با شهادت علی خلیلی می فهمم قیمتش آنقدر گزاف بوده که هرچه می پردازد تمام نمی شود.اول شاهرگ علی خلیلی، بعد جان او،آبروی خودش و خانواده اش بعد هم فراری شدن و دستگیری و آخرش هم معلوم نیست.

شاید او و دیگر حمله کنندگان به ناهیان از منکر که سال ها چنان سخنانی از برخی آقایان شنیده بودند حق داشتند در آن لحظات عصبانی بشوند که او چه حق دارد به حریم خصوصی من تجاوز کند؟اصلا او کیست که به من امر و نهی بکند؟بگذاریم و بگذریم که خون دل بسیار است. فقط بدانیم که آن دستی که علی خلیلی را به شهادت رساند چنین روزگاری را گذرانده است و در بستر سیاست های فکری و فرهنگی چنین مسئولینی پرورش یافته است.هنوز هم می خواهید اسم و آدرسش را بدانید.خیلی سخت نیست.

کافیست گشتی در گوشه و کنار شهر خود بزنید تا او را بیابید.وجدان مسئولین فرهنگی و غیر فرهنگی را نمی دانم اما وجدان من از همان روز، محاکمه مرا شروع کرده است که اگر امثال تو دغدغه اصلاح آنان را داشتید شاید امروز کار آنها به این جا نرسیده بود و صد افسوس که در این محاکمه مرا تبرئه نمی کند.آری این شخص ونظائر او نمونه هایی از کارنامه عملی متولیان مقابله با تهاجم فرهتگی دشمن هستند.امروز همه باید از خود بپرسند که چه شد در ایران اسلامی و انقلابی انجام بساری از نواهی و محرمات علنی شده اما کمتر کسی رغبت و یا جسارت نهی از آنها را دارد و مجرمین آن چنان حریمی برای خود قائلند که حتی نهی از منکر لسانی را هم برنمی تابند و احیانا با سیلی و چاقو دشنه پاسخ می دهند.اما مسئولین علاوه بر فکر کردن باید پاسخگو هم باشند.پاسخ دهند که در بستر کدام سیاست های فرهنگی نزد برخی اقشار جامعه معروف،منکر و منکر،معروف شده و ناهی از منکر مستحق چشم دریده و گلوی بریده است.آیا جز این است که فرهنگ و طرز فکر آنان به تغییر یافته است. نمی خواهم تک بعدی به قضیه نگاه کنم.

قطعا هر کسی صاحب اختیار خود است و باید به تناسب جرم ارتکابی مجازات بشود اما حقیقت روی دیگری هم دارد.این شخص و امثال او پیش از آنکه قاتل علی خلیلی ها باشند خود مقتول تهاجم فرهنگی دشمنند.و شما به تهاجم فرهنگی اضافه کنید ضعف دستگاه قضایی و انفعال دستگاه های انتظامی و امنیتی و...را. دشمن خارجی و اذناب داخلی اش مانند چاقوساز قصه پر غصه ما اکنون دارند میوه سال ها کار مداوم خود را در سایه غفلت و خدای ناکرده همراهی برخی مسئولین این سال ها جمع میکنند.

هرچند این ثمره در مقایسه با تلاش آنها و غفلت ما ناچیز است اما برای ما از دست رفتن یک جوان هم بسیار است و غیر قابل جبران و چه تلخ است که می بینیم در این ماجرا قاتل مقتول هر دو از جوانانی بودند که از دست رفته اند و یکی چه بد سرانجامی داشته است.شهید علی خلیلی به مولایش سیدالشهدا اقتدا کرد که برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت قیام کرده بود.پس بیاییم ما هم قدری از عقیله بنی هاشم زینب کبری درس بگیریم و ریشه ای به مسائل نگاه کنیم آنسان که فرمود:برادرم حسین را در سقیفه کشتند.












شهید علی خلیلی ۱۵ روز قبل از شهادت نامه*ای به رهبر معظم انقلاب نوشت و در آن نسبت به برخی اظهارات که در قبال اقدام خود می*شنید، واکنش نشان داد.
صراط: شهید علی خلیلی ۱۵ روز قبل از شهادت نامه*ای به رهبر معظم انقلاب نوشت و در آن نسبت به برخی اظهارات که در قبال اقدام خود می*شنید، واکنش نشان داد.

شهید علی خلیلی، شهید امر به معروف و نهی از منکر که در جریان درگیری با اشرار دچار سانحه شده بود روز سوم فروردین 1393 بعد از تحمل ماه*ها درد و بیماری به شهادت رسید. نامه*ای از شهید خلیلی خطاب به رهبر معظم انقلاب منتشر شده است و او در این نامه نسبت به برخی اظهارات در قبال عملی که انجام داده سخن گفته است.

او در نامه خود به رهبر معظم انقلاب نوشته است که :«آقاجان!بخدا دردهایی که می*کشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمی*کند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟ یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی*گری دارند حرف شما را نمی فهمند؟»

شهید علی خلیلی بعد از اتفاق آن شب نیمه شعبان که بر اثر پاره شدن شاهرگ گردنش به دلیل اصابت چاقو و ساعت*ها طول کشیدن بستری شدنش در یک بیمارستان به بستر بیماری افتاد؛ در طول این چند سال با هزینه*های عجیب درمان مواجه شد به گونه*ای که خانواده او بخش قابل توجهی از سرمایه، خانه و وسایل زندگی خود را برای درمان او هزینه کردند.

متن کامل نامه شهید علی خلیلی به شرح زیر است:

سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند…

هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!

مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟

آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟

رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی

42d3e78f26a4b20d412==