آیا می دانید ؟
بنیادنیمروز در شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و..با شماره های 09360876222 و در خدمت شما دوستان وهمراهان عزیز09214708191
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: داستان عاشقانه سیستانی

  1. #1
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۰-اسفند-۲۰
    نوشته ها
    81
    امتیاز
    957
    سطح
    16
    Points: 957, Level: 16
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 28 در 13 پست

    داستان عاشقانه سیستانی

    عاشقانه ای که یک شهر را بر باد داد ...!
    [align=CENTER]کِنجه 1* ( دختر ) شهر ِ زاهِد ُ ( زاهدان ) ؛ [/align]
    [align=JUSTIFY]تیمور لنگ در سومین یورشی که به سیستان داشت ، به حوالی ِ شهر ِ زاهدان ِ کهنه ( شهر زیدان ) می رسد و آن را محاصره می کند، حاکم وقت ِ شهر ِ زاهدان کهنه ( زیدان) " قطب الدین کیانی " با تیمور ،صلح نامه تنظیم می کند ، اما قبل از تسلیم ِ کیانی ، دختر ِ قطب الدین از پشت ِ دیوار ِ شهر ، تیمور را می بیند و یک دل نه صد دل عاشق ِ تیمور می شود.

    [align=CENTER][/align]
    دختر ِ قطب الدین که دلباخته ی تیمور شده بود به او پیغام می دهد " اگر قول دهد او را به عقد ازدواج خود در آورد ، راه ِ ورود به شهر را به وی نشان دهد " ... تیمور هم که فرصت را مناسب می بیند به دختر قول ِ ازدواج می دهد......
    دختر ِ حاکم کیانی پس از این که وعده ی معشوق را شنید ، به تیمور پیغام فرستاد و از او خواست چند صد متر جلوتر در شیله 2* ورودی به شهر کاه بریزد ، هر جا آب " گشت خورد *" 3 و چرخید ، راه آب ِ شهر آن جاست و سپس با یستن ِ راه آب ِ شهر ، مردم را مجبور به تسلیم کند.
    تیمور دستور داد چنین کردند و بعد از چند روز بی آبی و تشنگی ، شهر تسلیم شد.
    بعد از امضای صلحنامه ، بعد از ظهری که تیمور با لباس غیرنظامی در بیرون قلعه قدم می زد ، از پشت دیوار قلعه، تیری به سمت او پرتاب شد ، که به زرد پی پشت ِ پای 4* ِ تیمور اصابت و آن را قطع کرد. حکیمان گفتند چون این زرد پی قطع شده است قابل ترمیم نیست و تیمور باید تا پایان ِ عمر بلنگد . تیمور که با شنیدن این خبر سخت برآشفته بود دستور قتل عام مردم ِ شهر را صادر کرد.
    کشتار ِ سخت و درد آوری آغاز شد . تعدادی از سادات ، مشایخ و بزرگان شهر به دیدن ِ تیمور رفتند و گفتند : اگر یکی اشتباه کرده است، مردم ِ شهر چه گناهی دارند و از وی خواستند به قتل عام پایان دهد که کسی در شهر ، زنده نماند. تیمور دستور ِ قتل عام را لغو و آتش بس داد.
    گفته اند تا زمان ِ آتش بس ، به دستور ِ تیمور 40 قاری قران که مشغول ِ قرائت و مقابله ی قرآن بودند ، گردن زده شدند که بعد ها مردم ِ سیستان ، آن محل را " چهل پیر " یا " چهل و چهار پیر " نامیدند و مورد ِ احترام و اکرام ِ آنان است.
    بعد از آتش بس ، تیمور ، طبق ِ قولی که داده بود دختر ِ قطب الدین را به عقد ِ ازدواج ِ خود در آورد و با خود به سمرقند برد.
    شبی از شب ها همسر ِ تیمور ( دختر قطب الدین ِ کیانی ) بی خواب شد ، تیمور علت ناراحتی و بی خوابی اش را جویا شد.
    دختر جواب داد: چیزی داخل ِ همین تشک یا زیر انداز هست که مرا ناراحت کرده و مانع از خوابم شده است. تیمور بار اول اعتنا نکرد و خوابید اما دوباره با ناراحتی ِ همسرش از خواب بیدار شد و با عصبانیت ، تشک را درید و درون ِ آن یک "پنبه دانه " یافت !
    تیمور با تعجب به دختر نگاه کرد و گفت: همین پنبه دانه تو را اینقدر ناآرام کرده بود؟! مگر تو چگونه جایی بزرگ شده ای که یک پنبه دانه این طور تو را ناراحت و بی خواب کرده است؟!
    کنجه شهر ِ زاهدان گفت: پدری داشتم که مرا در پر ِ قو می خوابانید و هر شبانه روز یک بار بدنم را با شیر ِ تازه حیوانات شستشو می دادند.
    تیمور بر آشفت و به دختر گفت: پدری که این همه به تو مهربان بود و خدمت کرد ، چرا به او خیانت کردی و راه تسلیم شدن شهر را به من نشان دادی؟! از کجا معلوم ، فرداروزی به من خیانت نکنی ....
    تیمور جلاد را صدا زد و گفت: موی ِ این گیس برید را به دُم ِ اسب ببند و آنقدر در صحرا بتاز که تکه تکه شود ، جلاد چنین کرد و آنقدر در صحرا تاخت که دختر تکه تکه شد....
    از آن روزگار ، هر دختر ِ سیستانی که حاضر جواب ، بدزبان ، نافرمان ، خیانت پیشه و بدجنس باشد ، به کنجه شهر ِ زاهدان ( کنجه شئر ِ زاهِد ُ ) تشبیه می شود ....
    مثلا می گویند " چکاره اوی کنجه شهر ِ زاهدو " * 5 یا " فلانی خه کنجه شهر ِ زاهدونیه "*6 ...

    1 : کنجه ( kenja ) : دختر در گویش سیستانی
    2 : شِئله ( shela): راه آب یا چیزی شبیه این / در کنار دیوار زهدان کهنه شیله ایس که امروز هم بقایای خشکیده ی آن وجود دارد و به آن " شیله نصرو " می گویند.
    3: گشت خورد : چرخ خورد ، چرخید
    4: در زبان ِ سیستانی به زرد پی ِ پشت ِ پا " ریفه " (refa) می گویند.
    5 : چه خبره آهای دختر شهر ِ زاهدان
    6 : فلانی مثل دختر ِ شهر ِ زاهدان می مونه ....


    کلمات کلیدی=داستان سیستان. سیستانی سیستانیان
    [/align]

  2. #2
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۰-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    زاهدان سیتی
    نوشته ها
    758
    امتیاز
    7,007
    سطح
    55
    Points: 7,007, Level: 55
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 99.9%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    سپاس ها
    1,230
    سپاس شده 1,225 در 462 پست
    حالت من
    Narahat

    RE: داستان عاشقانه سیستانی

    [size=medium]له له آبرووو کنجه کونک سیستونی رو ورچه مبری ؟!! معلومه مثل خودمه هنوز خه مرغو قاطی نییی یی

    یکی از همکارام گرگانیه میگه:: امان از زن سیستانی کلی توو گوشم میخونه زن سیستانی نگیرم__ولی به نظر من اینگونه رفتار خانم های سیتسانی از روی شیر زنی شونه به قول خودمون زنییگری[/size]

    [size=x-large]منتظر داستان بعدی شما نیز هستیم . .. . . ..[/size]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •