آیا می دانید ؟
بنیادنیمروز در شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و..با شماره های 09360876222 و در خدمت شما دوستان وهمراهان عزیز09214708191
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: افسانه دخترشهرزاهدان

  1. #1
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست

    افسانه دخترشهرزاهدان

    [align=JUSTIFY]مي نويسند : سپاهان تيمورلنگ شهرزاهدان (كهنه) رامحاصره كرد.محاصره طول كشيد ودختر قطب الدين كياني كه ازپشت حصارهاي بلندشهر،تيمورراديده بودوعاشق شده بود،پيام فرستاد كه اگرقول بدهيدكه مرابه ازدواج خود درآوريد.من راه سقوط وتسليم شهررابه شما نشان خواهم داد.پيام به تيمور رسيد واوهم دردم پذيرفت .دخترحاكمشهرزاهدان(كهنه)را نماييكردكه درشيله نصر ورودخانه ديواربه ديوارشهر(كه هم اكنون نيزآثارآن دركنارديواروآخرين برج ديده باني باقيمانده ديده مي شود)ازچندمترخارج قلعه،كاه بريزيد،هرجايي كه كاههابه گردش درآمدراه آب شهرهمانجاست بابسته شدن راه آب شهربه قحط وغدرومشكلات روبرو وپس ازچندروز سقوط وتسليم گرديد،صلح نامه نوشته وطرفين امضاء كردند.تيمور براي اينكه بقول وبعهدش وفاكندازدخترقطب الدين كياني خواستگاري كرد واوراباخود به سمرقند پايتخت كشورش برد. شبي عروس تيمور ناراحت وناآرام بودتيمور علت راپرسيدنوعروس جواب داد:داخل اين تشك شيئي سخت وزبر است كه ناراحتم دارد.دوباره سه بارموضع بررسي وبازرسي شد.چيزي ديده نشدتااينكه بالاخره تيمور مجبور شددستوردهدآنرابشكافندوبال اخره شكافتند يك دانه پنبه (پنبه دانه)ديده شدتيمورازعروس سؤال كردهمين پنبه دانه شماراناراحت داشت؟ گفت آري!؟[/align] [align=JUSTIFY]تيموركنجكاوشدوپرسيد:مگرتو جاوچگونه جايي رشد كرده اي كه يك دانه پنبه اينقدر شما راناراحت وناآرام كرده است؟ دخترقطب الدين كياني جواب داد:من پدري داشتم كه مرادررختخوابي ازپرقومي خوابانيد وهربيست وچهارساعت هم يكباربدنم راباشير تازه استحمام مي كردند.[/align] [align=JUSTIFY]تيمور گفت :پدري كه اينقدر مهربان بود وچنين خدماتي رابرايت انجام مي دادچرابه اوخيانت كردي وبادشمن اوكه من باشم سازش وراه آب قلعه رانشان دادي!؟ وادامه دادتوكه به چنان پدري خيانت كردي وآنهم خيانت بزرگي دربرابرهم ولايتي ها وهم وطنان خودازكجا معلوم كه درآيندهبه منخيانت نكني توسزاوار مرگي. باصدايي بلند فريادزدندوسوارماموريت يافت درصحرا بتازد واودرصحرا مي تاخت وصداي فرياددخترشهرزاهدان درصحرا درحركت هاي نعليني اسب محو مي شدودردرونگردوخاك وتاخت وتاز اسب تكه پاره شد.خيانت ونامهرباني دختر شهرزاهدان درخاطره ومردم اين سامان باقيمانده وسينه به سينه نقل شدتابه مارسيد.[/align]

  2. #2
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۰-دی-۱۶
    سن
    32
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    1,225
    سطح
    19
    Points: 1,225, Level: 19
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 169 در 82 پست

    RE: افسانه دخترشهرزاهدان

    بسیار زیباست من هم قبلا این داستان را از بزرگان سیستانی شنیده بودم.اما نکته کلیدی در کتاب منم تیمور جهانگشا که خود تیمور لنگ به بیان خاطراتش پرداخته است ,توجه به دلاوری ورشادت سیستانی ها وهمچنین قوی هیکل بودن سیستانیان میباشد که حتی تیمور این فرضیه را مطرح می کند که باید رابطه ای بین هیکل مردم سیستان وهمچنین کشک زردسیستانی وجود داشته باشد

  3. کاربر روبرو از پست مفید شهر سوخته سپاس کرده است .

    ناصرپودینه (جمعه ۱۶ اسفند ۹۲)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •