آیا می دانید ؟
بنیادنیمروز در شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و..با شماره های 09360876222 و در خدمت شما دوستان وهمراهان عزیز09214708191
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: داستان عاشقانه سیستانی,عشق دختر حاکم به تیمورلنگ

  1. #1
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۶
    نوشته ها
    1,188
    امتیاز
    6,752
    سطح
    54
    Points: 6,752, Level: 54
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 78.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry1 year registered5000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    2
    سپاس ها
    4,427
    سپاس شده 2,883 در 968 پست

    داستان عاشقانه سیستانی,عشق دختر حاکم به تیمورلنگ

    عاشقانه ای که یک شهر را بر باد داد ...!


    تیمور لنگ در سومین یورشی که به سیستان داشت ، به حوالی ِ شهر ِ زاهدان ِ کهنه ( شهر زیدان ) می رسد و آن را محاصره می کند، حاکم وقت ِ شهر ِ زاهدان کهنه ( زیدان) " قطب الدین کیانی " با تیمور ،صلح نامه تنظیم می کند ، اما قبل از تسلیم ِ کیانی ، دختر ِ قطب الدین از پشت ِ دیوار ِ شهر ، تیمور را می بیند و یک دل نه صد دل عاشق ِ تیمور می شود.



    دختر ِ قطب الدین که دلباخته ی تیمور شده بود به او پیغام می دهد " اگر قول دهد او را به عقد ازدواج خود در آورد ، راه ِ ورود به شهر را به وی نشان دهد " ... تیمور هم که فرصت را مناسب می بیند به دختر قول ِ ازدواج می دهد......
    دختر ِ حاکم کیانی پس از این که وعده ی معشوق را شنید ، به تیمور پیغام فرستاد و از او خواست چند صد متر جلوتر در شیله 2* ورودی به شهر کاه بریزد ، هر جا آب " گشت خورد *" 3 و چرخید ، راه آب ِ شهر آن جاست و سپس با یستن ِ راه آب ِ شهر ، مردم را مجبور به تسلیم کند.
    تیمور دستور داد چنین کردند و بعد از چند روز بی آبی و تشنگی ، شهر تسلیم شد.
    بعد از امضای صلحنامه ، بعد از ظهری که تیمور با لباس غیرنظامی در بیرون قلعه قدم می زد ، از پشت دیوار قلعه، تیری به سمت او پرتاب شد ، که به زرد پی پشت ِ پای 4* ِ تیمور اصابت و آن را قطع کرد. حکیمان گفتند چون این زرد پی قطع شده است قابل ترمیم نیست و تیمور باید تا پایان ِ عمر بلنگد . تیمور که با شنیدن این خبر سخت برآشفته بود دستور قتل عام مردم ِ شهر را صادر کرد.
    کشتار ِ سخت و درد آوری آغاز شد . تعدادی از سادات ، مشایخ و بزرگان شهر به دیدن ِ تیمور رفتند و گفتند : اگر یکی اشتباه کرده است، مردم ِ شهر چه گناهی دارند و از وی خواستند به قتل عام پایان دهد که کسی در شهر ، زنده نماند. تیمور دستور ِ قتل عام را لغو و آتش بس داد.
    گفته اند تا زمان ِ آتش بس ، به دستور ِ تیمور 40 قاری قران که مشغول ِ قرائت و مقابله ی قرآن بودند ، گردن زده شدند که بعد ها مردم ِ سیستان ، آن محل را " چهل پیر " یا " چهل و چهار پیر " نامیدند و مورد ِ احترام و اکرام ِ آنان است.
    بعد از آتش بس ، تیمور ، طبق ِ قولی که داده بود دختر ِ قطب الدین را به عقد ِ ازدواج ِ خود در آورد و با خود به سمرقند برد.
    شبی از شب ها همسر ِ تیمور ( دختر قطب الدین ِ کیانی ) بی خواب شد ، تیمور علت ناراحتی و بی خوابی اش را جویا شد.
    دختر جواب داد: چیزی داخل ِ همین تشک یا زیر انداز هست که مرا ناراحت کرده و مانع از خوابم شده است. تیمور بار اول اعتنا نکرد و خوابید اما دوباره با ناراحتی ِ همسرش از خواب بیدار شد و با عصبانیت ، تشک را درید و درون ِ آن یک "پنبه دانه " یافت !
    تیمور با تعجب به دختر نگاه کرد و گفت: همین پنبه دانه تو را اینقدر ناآرام کرده بود؟! مگر تو چگونه جایی بزرگ شده ای که یک پنبه دانه این طور تو را ناراحت و بی خواب کرده است؟!
    کنجه شهر ِ زاهدان گفت: پدری داشتم که مرا در پر ِ قو می خوابانید و هر شبانه روز یک بار بدنم را با شیر ِ تازه حیوانات شستشو می دادند.
    تیمور بر آشفت و به دختر گفت: پدری که این همه به تو مهربان بود و خدمت کرد ، چرا به او خیانت کردی و راه تسلیم شدن شهر را به من نشان دادی؟! از کجا معلوم ، فرداروزی به من خیانت نکنی ....
    تیمور جلاد را صدا زد و گفت: موی ِ این گیس برید را به دُم ِ اسب ببند و آنقدر در صحرا بتاز که تکه تکه شود ، جلاد چنین کرد و آنقدر در صحرا تاخت که دختر تکه تکه شد....
    از آن روزگار ، هر دختر ِ سیستانی که حاضر جواب ، بدزبان ، نافرمان ، خیانت پیشه و بدجنس باشد ، به کنجه شهر ِ زاهدان ( کنجه شئر ِ زاهِد ُ ) تشبیه می شود ....
    مثلا می گویند " چکاره اوی کنجه شهر ِ زاهدو " * 5 یا " فلانی خه کنجه شهر ِ زاهدونیه "*6 ...

    1 : کنجه ( kenja ) : دختر در گویش سیستانی
    2 : شِئله ( shela): راه آب یا چیزی شبیه این / در کنار دیوار زهدان کهنه شیله ایس که امروز هم بقایای خشکیده ی آن وجود دارد و به آن " شیله نصرو " می گویند.
    3: گشت خورد : چرخ خورد ، چرخید
    4: در زبان ِ سیستانی به زرد پی ِ پشت ِ پا " ریفه " (refa) می گویند.
    5 : چه خبره آهای دختر شهر ِ زاهدان
    6 : فلانی مثل دختر ِ شهر ِ زاهدان می مونه ....


    منبع: مزارگلستانه/ فرهنگ عامه جلد 4 / ص 292 - 293نقل از تالارگفتمان

  2. کاربر روبرو از پست مفید سیستانیهای گلستان سپاس کرده است .

    پسر سیستانی3 (یکشنبه ۰۱ اردیبهشت ۹۲)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۱۹ خرداد ۹۱, ۱۴:۲۵
  2. آهنگ شاد و سیستانی گله دختر باصدای عباس برندک
    توسط rohola در انجمن موسیقی سيستاني وسیستانیها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۱, ۱۹:۳۸
  3. افتخارآفرینی دختر 15ساله سیستانی
    توسط sanchooli در انجمن گوناگون از سیستان وسیستانی ها
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه ۲۵ فروردین ۹۱, ۱۹:۳۴
  4. داستان عاشقانه سیستانی
    توسط ali در انجمن داستان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۲۵ اسفند ۹۰, ۲۳:۴۳
  5. سیستانیان ازمحبان اهل بیت(ع),نامه امام جواد(ع)به حاکم سیستان
    توسط sistan در انجمن بزرگان سیستانی دوره اسلامی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۲ آبان ۹۰, ۰۰:۰۴

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •