آیا می دانید ؟
بنیادنیمروز در شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و..با شماره های 09360876222 و در خدمت شما دوستان وهمراهان عزیز09214708191
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: دلتنگی های قلم/صحراسیستانی

  1. #1
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست

    دلتنگی های قلم/صحراسیستانی

    ارزشها و ضد ارزشها
    (به قلم : معصومه سراجي)

    خوب بودن و خوب زندگي كردن ، بالاترين هنري ست كه يك انسان مي تواند داشته باشد آنهم درشرايطي كه ارزشها و ضد ارزشها با هم تداخل داشته ودر بسياري موارد ارزشهاي والاي انساني خدشه دار مي گردد چرا كه ‹‹ارزرش ›› كلمه نيست ، شي ء نيست ، جمله نيست ، فعل و فاعل نيست ‹‹ هستي ›› با تمام پيچيدگيهاي خود ارزش است و اينجاست كه ارزش هيچكس نمي تواند به رنگ ارزش ديگري باشد . زيرا جهان هركسي از جهان ديگري جداست ، هركسي طعم ، رنگ و بوي خاصي از ارزشها و محيط پيرامون آن رادارد ، هركسي نسبت به موقعيت خود ميتواند دركي خاص خود ، از هستي داشته باشد و بايد گفت هركس درزندگي قيمتي دارد و اگر ميخواهي قيمت انسانهارا بداني به رفتار، كردار، موقعيت و خواسته هاي آنان نگاه كن ، بعضيها قيمتشان به اندازه همان جايگاهيست كه دارند . زيرا براي رسيدن به آن همه چيز را قرباني كرده اند ،از دوش خيلي ها بالا رفته اند و براي بسياري چاه كنده اند ، بعضيها قيمتشان به اندازه همان ماشين چند ميليوني ست كه سوارند زيرا براي بدست آوردن آن شايد زيباترين ‹‹ارزشها›› را قرباني كرده اند . دروغ گفته اند ،سرديگران كلاه گذاشته اند و حتي با خدا و دل خودشان هم معامله كرده اند و بعضي ها هم قيمت ندارند ..به خاك سياه هم نمي ارزند .مثل بسياري از بظاهر آدمهاي دورو بر ما ،دريغ واقعي زماني ست كه آدم بي قيمت باشد ،حتي به يك پشيز هم نيارزد.گاهي فكر ميكنم هركسي در زندگي قيمتش را خودش تعيين ميكند روي خودش قيمت مي گذارد و وارد بازار انسانيت مي شود و گوشه اي مي ايستد تا كسي پيدا شود و انسانيتش را معامله كند ودراين ميان انسانيت تنها معياريست كه هيچ كس نميتواند روي آن قيمت بگذارد و آن را معامله كند .‹‹ انسانيت ›› تنها گوهريست كه ميتواند انسان را از فقر نجات دهد .تنها دوستي است كه ميشود به او اعتماد كرد و از ديگران فاصله گرفت ودر واقع اينجاست كه وقتي ‹‹ انسانيت›› را بشناسيم مي توانيم خود و ديگران را هم بشناسيم آن هم دراجتماعي كه امروزه در خيلي جاها تبديل به بركه اي راكد گشته است و چه بسا كساني كه به چهره خود نقاب زده اند و منتظر ند تا گوشه ي قباي يك نفر آلوده شود و فرياد بزنند كه ايهاالناس همه چيز از دست رفت (ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند / بانگ و فرياد بر آري كه مسلماني نيست ) و بعد هم آن بنده ي خدا را به پاي ميز محاكمه بكشند و با ترازوي وجداني كه خود ندارند محاكمه كنند و براي اثبات حرفهاي خودشان اخلاق – قانون – سنت و دين را وسط بكشند تا مهر تائيد بر خرده فرمايشات آنهاباشد . كافي ست لحظاتي درخلوت اين بندگان خدا باشي تا بفهمي كه هيچ چيز را باور ندارند ،از هزار تا شيطان هم شيطانترند ، دروغ مي گويند ،معصيت كارند و دنيا و زندگي را براي خود مي خواهند و براي رسيدن به اين اهداف دنيوي خود هم نقاب هاي رنگ و وارنگي برچهره زده اند و ارزشها را لوث نموده اند و اگر كسي را ببينند نقاب نزده به نوعي شخصيت بي شيله پيله وي را لگدمال مي كنند.پس بايد خوب بود ،خوب زندگي كرد ،خوب ديد و خوب حرف زد اگر اينطور باشيم يقين داشته باشيم كه تمامي جهان پيش پاي انسان سرخم ميكند ،چرا كه جهان بسيار رندانه خوب و بد را تشخيص ميدهد ، زندگي و زمان بسيار عادلانه انسان رااز شيطان جدا مي كند و سهم هركسي را از زندگي مي دهد .بايد به زندگي و همه ارزشهايش عشق ورزيد و هرگز سعي نكرد تا چهره زندگي را با انديشه هاي كوچك آلوده كرد.زيراانسانهاي بزرگ براي پالودن زندگي مي آيند نه براي آلودن ،انسانهاي بزرگ چه بخواهند چه نخواهند بخشي از تاريخ و فرهنگ مي شوند و نامشان مثل ستاره اي همواره بر پيشاني زندگي مي درخشد ،پس بايد مثل ستاره زلال و نوراني بود تا هرگز از تاريخ ، فرهنگ و هنر سيلي نخوريم چرا كه براين باوريم كه تاريخ خطرناكترين داور است .به اميد باروري ارزشهاي والاي انساني و برچيده شدن نقابهاي شيطاني.

  2. 6 کاربر از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده اند .

    admin (جمعه ۲۷ اردیبهشت ۹۲),سیستانیها (یکشنبه ۱۶ تیر ۹۲),سیستانیهای گلستان (شنبه ۱۵ تیر ۹۲),مرتضوی (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲),نژاد ایرانی (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲),هامون (جمعه ۲۷ اردیبهشت ۹۲)

  3. #2
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست
    رنجها
    واقعيت اين است كه بدون زيستن هماره آدمي در پهندشت سازها و ناسازها در فراز ونشيب ستيزها – دربيكرانه راه ناگزيرها و زماني كه – ناخواسته ها – به فراسوها مي برند ت .براي همين ست كه ناگهان آدمي خويشتن رادر مرگجاي مي يابد – تنها و بي كس ! و تو دلت مي خواهد – برچگاد بلندترين حادثه تاريخ بايستي و سربه صخره اي تك افتاده رو نهي و هاي هاي گريه كني!...اما از ياد مبر كه زندگي چه دشوار و چه نادشوار – تنها نفس كشيدن و زيستن نيست ! باور كن گاهي رنج ها صادقانه ترين ياران آدمي اند . رنجهايي كه مي آيند تاجان آدمي و زندگي را صيقل دهند چرا كه باور عاشقانه زندگي – از سوي آدمي – تنهادر جنگ جاي هميشگي ست كه فرا چنگ مي آيد و تازه در مي يابي كه : رنج – اين خواهر زندگي و برادر آدمي – چقدر مهربان است .برادرجان ديگرچه بگويم – جزاينكه زندگي در حضور ناپيداي خويش همواره آدمي را مي آزمايد . او را به بند مي كشد – و گاه نيز شوكران رنج رادر كامش مي چكاند تاتوان اورا بيازمايد .تااورا بسنجد ،تااورا براي رويارويي با هر آنچه آرزويش رادارد ،آماده نمايد و هرآنكس كه از اين ميدان مرگ آور رهاشد و سربلند پا پيش نهاد ترانه خوان فرداي بودن و زيستن است ،پس باش !اما آنگونه كه خود مي خواهي تلخي رابنوشي تا طعم شيريني رادريابي – وسربلند وسرافراز از امروزت بگذر تا فردايي تابناك رادر آغوش كشي با وركن گاهي مي انديشم آيا زندگي خود زنداني بزرگ نيست ؟ آيا آدمي دربند سرنوشت دست و پا نمي زند؟ به گمان من : همينكه ما فرسنگ ها با آرزوها و آرمانهاي خويشتن فاصله داريم – زنداني زمان و زندگي هستيم .زندانياني كه در حصارها و بندهاي خويشتن گرفتاريم – اما احساس آزادي مي كنيم – پس بندي بودن تنهادر حصار ديوارهاي سنگي نيست – مهم اينست كه آدمي در زندان زمان و زندگي نباشد .چرا كه تا پلك برهم زني لحظه ها ميگذرند و باز در كنارمان خواهي بود و روزهايي خوش راباز بر دفتر زمان خواهيم داشت .از ياد نبريم كه هميشه در كنارمان هستي و خواهي بود چونان ديروزو چونان گذشته .(به قلم : معصومه سراجي)

  4. 7 کاربر از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده اند .

    admin (جمعه ۲۷ اردیبهشت ۹۲),سیستانیها (یکشنبه ۱۶ تیر ۹۲),سیستانیهای گلستان (شنبه ۱۵ تیر ۹۲),قلعه نو (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲),مرتضوی (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲),نژاد ایرانی (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲),هامون (جمعه ۲۷ اردیبهشت ۹۲)

  5. #3
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    User with most referrers

    تاریخ عضویت
    ۹۱-بهمن-۷
    محل سکونت
    نگارستان ایران .گالیکش
    نوشته ها
    1,106
    امتیاز
    7,925
    سطح
    59
    Points: 7,925, Level: 59
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry1 year registeredRecommendation Second Class
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    619
    سپاس شده 3,565 در 1,057 پست
    ممنون و متشکر استاد پودینه

  6. 4 کاربر از پست مفید قلعه نو سپاس کرده اند .

    سیستانیها (یکشنبه ۱۶ تیر ۹۲),سیستانیهای گلستان (شنبه ۱۵ تیر ۹۲),ناصرپودینه (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲),هامون (شنبه ۲۸ اردیبهشت ۹۲)

  7. #4
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست
    نیازها

    انسان زماني ميتواند به آرامش برسد كه نيازها ، خواسته ها و آرزوهايش را كنترل كند ، درمسيري دلخواه قرار دهد و بداند كه اززندگي چه ميخواهد ، به كدام سمت و سو ميرود و با چه ابزاري بايد حركت كند .معمولاٌآدمهاي پريشان وملتهب آدمهايي هستند كه هرروز خواسته اي تازه دارند ، نميدانند كجاي زمان هستند ، از زندگي چه مي خواهند ،براي چه زندگي مي كنند و بايد چگونه حركت كنند . اين آدمها هرروز به چيزي دست مي اندازند ،دور خودشان مي چرخند ،هيچ چيزي آنان را راضي نمي كند ،بي هدف هستند و هرروز هم خودشان را پشت شعارها ،حرفها، لباس ها ،مدها ،اسم ها و ابزاري تازه پنهان ميكنند ،ثبات ندارند از اين شاخه به آن شاخه مي پرند .هيچوقت در ‹‹حال›› زندگي نميكنند يا در ‹‹گذشته ››زندگي ميكنند يا در ‹‹آينده›› ...هم گذشته رااز دست مي دهند و هم آينده را ، خودرا باور ندارند و از همه بدتر اينكه حتي مي خواهند خودرا هم در حرفهاي ديگران پيداكنند.هيچ سرمايه اي درزندگي بالاتر و ارزشمندتر از آرامش نيست وقتي آدم آرامش داشته باشد جهان و زندگي و دل رادارد و ميداند كه از عمرش چگونه بهره ببرد ..بعنوان مثال ، زماني يك شاعر ميتواند در جانهاي زيادي تكثيرشود كه پيش از آن توان ربايش و جذب جهان تازه ي واژگان و پيوند آنهاراداشته باشد يك واژه به تنهايي نميتواند دراثري تاثير بگذارد ولو هنگامي تاثيرگذار ميشود كه پيوندي هنرورزانه با واژگان ديگر بيابد . يعني يك واژه رااز بستر فرهنگي برباييم آنرا از زبان وام ستانيم و سپس جهاني تازه رادر پيوند با واژگان ديگر به او هديه كنيم . دراينجاست كه ديگر اين واژه آن واژه پيشين نيست ،واژ ه اي بارنگ ،طعم ،شخصيت و هويتي تازه است ،كافي است به حافظ بنگريد تااين انديشه آشكارتر شود. نميدانم چه كسي گفته است كه هنر يعني تركيب كردن ..درصورتي كه كسي ميتواند شاهكاري بيافريند و مرزهاي دروني و بيروني رادر هم شكند كه هنر تركيب كردن را آموخته باشد نبايد از ياد برد كه تركيب كردن تنها پيوندي بين دو واژه ايجاد كرده نيست ،تركيب كردن گاه بيروني ست و گاه دروني ..گاه عيني ست و گاه ذهني . براي نمونه نخست بايد زبان را آموخت تا بدانيم آن را چگونه با رؤيا تركيب كنيم ،رؤيا را چگونه با تاريخ پيوند بزنيم ،تاريخ را چگونه از دل اسطوره بيرون بكشيم ، اسطوره را چگونه از بندهاي زمان برهانيم و چگونه به او جهاني تازه ، تعريفي تازه ، و زندگي اي تازه راهديه كنيم ، پس هرواژه تنها يك واژه نميتواند باشد ،موجودي زنده است ،موجودي كه نفس مي كشد ،زندگي مي كند ،مي خندد ،مي گريد ،ناراحت مي شود ،دلتنگ مي شود و دست آخر هم مي ميرد . اما به هيچ دليلي حق كشتن و يا حذف يك واژه را نداريم . تكليف واژه را بايد زبان مشخص كند نه زمان ،پس از ياد نبر كه تمامي واژگان هستي داراي بار عاطفي وحي هستند و ظرفيت هنر آفريني رادارند . حال اگر نتوانيم از آن بهره ببريم . ضعف از ماست ..نه از واژه ...بارها شنيده ايم كه مي گويند : فلان واژه شاعرانه نيست و فلان واژه است . هرگز بازبان نبايد اينگونه برخورد كرد چرا كه زبان مقدسترين ،پسنديده ترين و جاودانه ترين دستاورد آدمي در پهنه ي زيستن است ..از يا دنبريم كه بازبان رؤيا مي بينيم ،مي انديشيم و زندگي ميكنيم...زندگي بدون زبان مثل انساني ست كه در گور گير افتاده است و هيچكس نمي داند كه او زنده است لذا براي آفرينش دل بايد زبان را آموخت و سپس آفرينش را از دل زبان آغاز كرد در اينجاست كه خود زبان راه آفرينش را به آدمي مي آموزد به شرطي كه دروني صادق داشته باشيم ..
    (به قلم : معصومه سراجي)

  8. 5 کاربر از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده اند .

    جواد شهنازی (چهارشنبه ۱۰ مهر ۹۲),سیستانیها (دوشنبه ۳۰ تیر ۹۳),سیستانیهای گلستان (شنبه ۱۵ تیر ۹۲),مرتضوی (یکشنبه ۱۶ تیر ۹۲),هامون (سه شنبه ۰۷ خرداد ۹۲)

  9. #5
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست
    فردا از آن كسي است كه : .... (به قلم : معصومه سراجي)

    شايد خواب ديده ام ....نميدانم ....كه روزي آسمان سفره ي مهرباني اش را خواهدگشود ، عشق در تمامي زمين جوانه خواهدزد ، ابرهاي عقيم بارورخواهندشد ، رودها مثل گيسوان فرشتگان در جان جهان جاري ميشوندو چشمه ها و رودها به مهماني گندمزاران مي آيند ‹‹هلمند›› دوباره سراز بستر تاريخ بدر مي آورد و آوازهاي باستاني ‹‹سكستان›› رادرگوش خاك تفتيده و ريگستان هاي داغ نجوا مي كند مي آيد تا غبار اندوه از چهره ي تمامي فرزندان عاشق باستاني ‹‹نيمروز›› ‹‹شهرسوخته›› و دهانه غلامان و سكستان بزدايد ، مي آيد و مرامنامه ي تمامي اساطير شاهنامه و پهلوانان باستاني رااز بلنداي كوه خواجه فرياد زند – مي آيد و دل هامون رااز زلال ترين جرعه هاي اميد لبريز ميسازد و دوباره نيزارهاي سبز رابه گستره هامون مي روياند تا صداي سبز زرتشت پيامبر تمامي ستارگان آسمان بشنوند و هرگز ‹‹اهريمني›› بر سرزمين عشق پا نميگذارد ،مي آيد تا وقتي خطبه عشق را فرشته اي براي دخترگز مي خواند جهان تهي از راستي و صداقت نباشد ،مي آيد تا كوچه هاي زمين از صداي پاي اسبان پهلوانان تهي نباشد .مي آيد تا سرزمين ولايت آرزومند كوزه اي آب نباشد و دارالولايه غريبانه كوچ فرزندان خودرا نظاره گر نباشد ،فرزنداني كه سخت ترين مشكلات راتاب آورده اند و نامهرباني طبيعت را تحمل كرده اند ! فرزنداني كه عاشق ديار خود هستند و هرگز شادامي رادر دياري غريب به بهانه ي خشكسالي خواستار نمي شوند ....آري خواب ديده ام كه مهرباني به ديارماباز خواهدگشت ،ابرهابارور خواهند شد و طبيعت سفره ي كرامت خودرا خو.اهدگشودواما ... اما ... از ياد نبريم كه اين تازه ميتواند اول راه باشد ،چرا كه رسالت واقعي ما پس از آن آغاز خواهدشد ....رسالت سازندگي ، بردباري، برنامه ريزي ومديريت ....رسالتي كه از همين امروز بر دوش ما سنگيني مي كند ...وبايستي از همين امروز دست در دست سيستان گذاشت ...دلهارا بهم كره زد ...قلم هارا بدست گرفت ...آستين هاي همت رابالا زد ،طرحي نودرانداخت و نسبت به توان خود مسئوليتي را به عهده گرفت ....مسئوليت سازندگي و آباداني سيستان را....از ياد نبريم كه :- فردا از آن كسي ست كه بداند به كجا مي رود و چگونه مي رود ...
    ویرایش توسط ناصرپودینه : شنبه ۲۸ تیر ۹۳ در ساعت ۱۴:۵۲

  10. 3 کاربر از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده اند .

    سیستانیها (یکشنبه ۱۶ تیر ۹۲),مرتضوی (یکشنبه ۱۶ تیر ۹۲),هامون (یکشنبه ۲۳ تیر ۹۲)

  11. #6
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست
    به ياد هامون
    (به قلم : معصومه سراجي)
    صحراسیستانی
    گفتيم گشتي در سيستان عزيز بزنيم شايد كمي غبار زندگي از وجودمان پاك شود ، نمي دانم چه شد كه ناخواسته به سمت جاده ي زابل ،نهبندان رفتيم .چند كيلومتري از پل قرآن كه فاصله گرفتيم .دلم مثل كوير سوخته گرفت . انگار تكه اي از ابرهاي بي باران سيستان در وجودم پرسه مي زد .زمان متوقف شد و عقربه هاي زمان آرام آرام به عقب بازگشتند باورم نمي شد كه الان با ماشيني از وسط هامون زلال و پرهياهو مي گذريم .هاموني كه روزگاري نه چندان دور آنچنان هيبت و جذبه اي داشت كه موج هاي سهمگين ‹‹ سابوري و چنگ دراز...›› نيزارهاي سرسبز پشت كوه خواجه ،توت هاي درهم ، خولك هاي صبور ،تزك هاي معطر ، ماهي هاي رقصان و پرندگان نجوا گو ...دل هر بيننده اي را مي ربود و هركسي رااغوا مي كرد . بچه كه بودم هميشه فكر مي كردم سيستان آخر دنياست و شايد هم همه ي دنيا ،شايد باورتان نشود اما بامداد هياهوي مردان نيزاري ،صداي اميدوار زنان صبور ، تصوير زنده ي توتن ها و گام هاي استوار شكارچيان و صيادها آغاز مي شد ، دشت مثل پيراهن فرشته اي در بادهاي صدو بيست روزه مي رقصيد و چتر گندمزاران و كاكل گزهاي زنده ترين عكس زندگي بود . وقتي عصرازراه مي رسيد مردان و زنان سرزنده نيز مثل قافله اي عاشق باز مي گشتند تا دلهايشان رابه زندگي هديه كنند و پاسدار زيبايي ها باشند هرگز بياد ندارم شكارچي و يا صيادي پيش از آن كه شكار صيدش رابه خانه نيازمندان ببرد راهي خانه شود . لول شكار وصيد مال مستمندان بود بعد مال خانه ..... بگذريم .... بوق ماشيني كه از كنارمان گذشت روزهايم را پرپر كرد خودم را وسط بياباني خشك ديدم ..دلم گرفت درست همانجايي كه روزگاري بايد با توتني سالم و جرآتي بي نظير مي رفتي و گرنه سرگردان و حيران مي شدي از همان جا تا كمرگاه خواجه موج بود وموج ،ني بود و ني ،پرنده بود و پرنده و عشق بود و عشق .راستي نمشود آيا دوباره قباي سبز را بر قامت سيستان پوشاند ؟! نمي شود دوباره با دستهاي پرتوان ،نيايش هاي صادقانه و همدلي سيستان را آباد كرد ؟! نمي شود آيا دوباره لبخند رابرلبهاي خواجه سپيد موي هامون غريب كاشت ؟! يادمان باشد كه اينها همه امتحان الهي است . خداوند مارا مي آزمايد تابداند چقدردرمقابل سختي ها تاب و توان داريم ...سيستان مي خواهد فرزندان خودراآزمايش كند .ببيند آيا فرزندان او در تنگدستي بااو چه مي كنند ؟!آيا راهي غربت مي شوند و اورا تنها مي گذارند آيا مي مانند ومي كوشند ومي ميرند !آيا حاضرند شلاق باد راتاب آورند و مثل سيستان استوار بمانند .باور كنيد .اينها همه مي گذرد آنچنان كه بارها و بارها نيز گذشته ،سيستان مشكلاتي سخت تر از اين ها را پشت سر گذاشته !پس مي شود بازهم سرزنده و شاداب بود . مي شود بازهم سيستان رادرزيباترين ‹‹پاچين ›› نظاره كرد .نمي دانم چه شد كه به ياد آن شعر سيستاني افتادم ..شعري كه مي گويد :غريبه دل ،دل اراز ورگرد ( دل غريب است ،اي دل غصه داربرگرد)ور از سوز سينه ساز ورگرد(به خاطر راز سينه سوز ساز ،برگرد)دو چش خا شال مينو ،شال ره تو ( دو تا چشمم را فرش راهت مي كنم )گل پينه تو مي شا ، باز ورگرد(گل التيام بخش تو مي شوم باز برگرد)

  12. 4 کاربر از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده اند .

    توحیدی حسامیه (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),سیستانیها (دوشنبه ۳۰ تیر ۹۳),قلعه نو (دوشنبه ۲۴ تیر ۹۲),هامون (یکشنبه ۲۳ تیر ۹۲)

  13. #7
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست
    دلتنگيهاي قلم


    هنروهنرمند

    به قلم : معصومه سراجي (صحرا سيستاني)

    چنانچه بپذيريم هنر گو نه اي «ديدن » است و هنرمند پيامبري كوچك كه از روزنه هنر جهان را مي نگرد ؛ براين انديشه پايبند شده ايم كه هنر شيوه اي ست كه هنرمند از آن روزنه هستي را بر مي شكافد و به بياني ديگر از هستي ؛دست مي يازد . هنر آنگاه از چنبره پوسيده در مي گذرد كه هنرمند با توشه و تواني ناپايان و چشماني تيز بين ؛با دو بال خرد و احساس ؛جهان رادر نورديده باشد و آنگاه اين گشت دروني را با پوسته واژگان نو و سخته پيوند زند و جان خو يش را در كالبد اين پوسته بدمد و آن را با تنديسه اي تپنده و جاندار ماندگار كند ؛ هنرمند جان جهان را چونان پيغام آوري كوچك مي نوشد ؛ از مرزهاي تن مي رهد و برفراز بلندترين چكاد بيتوته مي كند تا خويشتن را بسرايد. او همواره با بن جان واژگان يار مي شود ؛بااشياءپيرامون خويش پيوندي ناگسستني مي يابد ؛پيشينه خويش رابر مي شكافد ؛آرمانهاي مردم سرزمين خودرا باز مي شناسد ؛باخاك ؛آفتاّب؛دريا ؛كوه؛اندوه ....آشتي مي كند . بن مايه ي فرهنگ خودي رادررگانش جاري مي سازد . آنگاه اين گشت و گذار را به خود آگاه مي سازدو زماني دراز اين بازيافت رادر خويشتن مي پروراند و با آنان يگانه مي شود و ديگر زماني اين گشت و گذار چونان چشمه اي از دل سنگلاخ هاي ناخودآگاه جوشان مي شود و هنر نام ميگيرد .
    به ديگر سخن هنر برتابيده از ناخودآگاه هنرمند است زيرا او چشم سوم فرهنگ و زمانه خويشتن است .پيامبري است كه پيشاپيش آنان رااز راز جهان آگاه مي سازد ..هنرمندي كه نتواند آرمانهاي مردمان خويش را بنماياند در بستر زمان به فراموشي راه خواهد برد . بگمان دو گونه هنرمند در بستر زمان مي زيند ؛بر بنياد گونه اي كه همواره در چنبره اي بسته گام مي نهند و از زجر و اندوه خويش سخن سر مي دهند . بيگمان اين تبار هرگز به ناخود آگاه فرهنگ زخم خورده خويش راه نمي برند اينان چشم به دستاوردهاي هنري ديگران مي دوزند ؛رنج تكاپو رابر خويش آسان مي كنند و هنر را براي هنر مي آفرينند . هنر اينان هنري است كه دررويه جريان مي يابد آسان پسند و مردم فريب است در پشت نگاهشان جز جاني بيمار چيزي نفس نمي كشد ؛در چشم اينان واژگان زنگها ؛آواها و غيره سنگهايي بي جانند كه جز براي ساختن بكار نمي رود اينان به واژگان نيرنگ مي زنند براي آنان جهاني فراتر نمي سازند و خود نيز در جهان بي جان آنان مي زيند ؛در چنبره اينان همه چيز و همه كس بي جانند و كوتاه سخن آنكه اينان تن آسانند . گونه ديگر از هنرمندان ؛هنرمندان با گوهر و نژاده اند ؛مرده ريگ خوار نيند از واپس گرايي گريزانند ؛همواره با خطر مي زيند ؛ با خطر مي جوشند ؛كنكاش مي كنند و رنج مي كشند . در ديد اينان واژگان زنگها و آواها و غيره فرزندان هستي اند ؛جاندار وتپنده اند؛مي بالند؛مي زيند ومي ميرند . اينان همواره با خودآگاه و ناخودآگاه تبار خويش در پيوندند . به اشياء ارج مي نهند ؛با آنان مي زيند و مي گريند و براي اين پوران كوچك زبان ؛جهاني مي سازند نو؛زيرا آدمي همواره با زبان مي انديشد وبازبان تنديسه مي سازد . اينان واژگان را به سود خويش برنمي تابند . درپس سروده ها ي شان جان تباري ؛ اندوه مي كشد ؛آرماني مي بالد؛عشقي جوانه مي زند و هر واژه جهان كوچكي ست كه در پيوند با واژگاني نو و سخته ؛جهاني ديگرگونه و تازه مي آفرينند ؛جهاني كه به رنگ جهان پيشين نيست ؛اينان را ميتوان پوران نژاده ي ميهن و فرهنگ برشمرد زير ا هرگز به مرگجاي زمان راه نخواهند برد. به اميد موفقيت همه هنرمندان متعهد ميهن اسلامي ما ايران ...

  14. 3 کاربر از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده اند .

    mostafa tohidinia (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),توحیدی حسامیه (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),سیستانیها (دوشنبه ۳۰ تیر ۹۳)

  15. #8
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۲-اردیبهشت-۳
    محل سکونت
    سیستان وبلوچستان.
    سن
    53
    نوشته ها
    640
    امتیاز
    6,489
    سطح
    52
    Points: 6,489, Level: 52
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 46.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassCreated Blog entryRecommendation Second ClassVeteran
    نوشته های وبلاگ
    3
    سپاس ها
    1,096
    سپاس شده 1,806 در 602 پست
    حالت من
    Azkhodrazi
    ونوم بزرگ خدا
    درودبه این خواهر محترمه قبول طاعات و عبادات
    از این شاعره محترمه و دیگر دوستان شاعر میخواهم که در این
    روزهای بحران چرانمی سرایند اگر این همه بحران در گوشه ای
    دیگر اتفاق می افتاد چند کتاب شعر نوشته میشد....موفق وموید
    باشید

    - - - Updated - - -

    ونوم بزرگ خدا
    درودبه این خواهر محترمه قبول طاعات و عبادات
    از این شاعره محترمه و دیگر دوستان شاعر میخواهم که در این
    روزهای بحران چرانمی سرایند اگر این همه بحران در گوشه ای
    دیگر اتفاق می افتاد چند کتاب شعر نوشته میشد....موفق وموید
    باشید
    ....
    چووه قرضه..
    دووه قرضه....قرضه قرضه... .پیران زمان گویند...کتک کاری قرض است .فحاشی هم قرض است بدهکاری هم قرض است...............

  16. 4 کاربر از پست مفید توحیدی حسامیه سپاس کرده اند .

    mostafa tohidinia (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),سیستانیها (دوشنبه ۳۰ تیر ۹۳),ناصرپودینه (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),کدخداحسامیه (پنجشنبه ۰۹ مرداد ۹۳)

  17. #9
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۳-تیر-۷
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    177
    سطح
    3
    Points: 177, Level: 3
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    سپاس ها
    122
    سپاس شده 98 در 25 پست
    سلام
    منتظرکارهای جدید این شاعره محترمه هستیم

  18. 4 کاربر از پست مفید mostafa tohidinia سپاس کرده اند .

    توحیدی حسامیه (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),سیستانیها (دوشنبه ۳۰ تیر ۹۳),ناصرپودینه (شنبه ۲۸ تیر ۹۳),کدخداحسامیه (پنجشنبه ۰۹ مرداد ۹۳)

  19. #10
    مدیــــــــرانجمـــــن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۹۰-بهمن-۱۵
    محل سکونت
    زابل
    نوشته ها
    2,198
    امتیاز
    23,942
    سطح
    94
    Points: 23,942, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 408
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveRecommendation Second ClassSocialCreated Blog entry
    نوشته های وبلاگ
    1
    سپاس ها
    1,755
    سپاس شده 5,357 در 1,807 پست
    دلتنگيهاي قلم


    هنرمند ؛تلاش در تحقق آينده اي بي آلايش


    به قلم : معصومه سراجي (صحرا سيستاني)


    می توان گفت از آغاز خلقت پس از اینکه بشر به توانائیهای خویش آگاهی پیداکرد ,هنر خلق شد اگر چه تابه امروز صورتها و تعریفهای گوناگونی به خود گرفته اما ذات هنر همان است که از آغاز بوده اما اگر بخواهیم ما نیز هنر را به گونه ای دیگر تعریف کنیم باید بپذیریم که هنر درواقع آمیزه ای از تبسم و تردید و انتظاراست و یا به عبارت دیگر آنچه از این شرایط خلق می شود هنر نام می گیرد . هنرمند به عنوان یک پدیده روشنگرانه در تلاش برای از بین بردن نابسامانیها و نادانی های جامعه است ,جامعه ای که به سبب وجود فاکتورهای نامتجانسی از قبیل ثروت ,زیبایی,تجمل ,زشتی و وحشت ,ناگزیر از تولد هنرمند میباشد و هنرمند به سبب منش خاص خود دربرابر این فرهنگ مسلط مقاومت نموده و نوعی جدایی درونی را بااین فرهنگ احساس میکند و برای تحقق آینده ای بهتر وبی آلایش در جهان انسانی تلاش میکند . وقتی هنرمند در تلاش براساس ایمان ,دستیابی به حقیقت را می خواهد و درتجربه ای سخت با طبیعت و یقین به دنبال پدیده اسرارآمیز و ناشناخته راه می پویددرآن راه گاه با محیط سرناسازگاری دارد و گاه آشفته و پریشان واقعیتهارا می پذیرد هنرمند در واقع در جستجوی یافتن طبیعت خویش است به همین سبب کشمکش بین خود ودنیای پیرامونش احساس میکند زیرا که کشمکش به سبب اجباریست که از جامعه بر فرد وارد می آید تا جز آنچه که هست باشد ,که این خود می تواند عاملی بازدارنده درارائه هنر باشد .هنرمند وقتی از مرحله خود محوری میگذرد در راه رسیدن به آرمانی انسانی به مسائل اجتماعی و هستی بابعدی وسیع تر نگاه میکند و از این رو منطقی است چهارچوب سنجش های اجتماعی درمورد اینگونه افراد وسیع تر باشد و مسائل سطحی درآن مبنای داوری قرار نگیرد و دردنیایی که انباشته از تصورات غیر معقول می باشد هنرمند از هرکس دیگر رنج روحی بیشتری می بیند و به سبب عرقریزان روح تازیانه بیشتری از کج فهمان روزگار که جز تمایلات شخصی چیزی نمی خواهند و نمی یابند , می خورد واین در حالیست که اساس زندگی هنرمند بر خواسته های اندیشمندا نه و ایده های پرمعنی استوار می باشد . چراکه دگرگونی بنیادی شخصیت درآنها به شکلی هویدا بوده و ا نعکاس صمیمانه فطرت غیر قراردادی آنان ژرف ترین تفاوت این انسانهارا با انسانهای سازگار روزگار خویش نشان می دهد.گرایش به آفرینندگی و خلاقیت با نیروی ادراک به بینش و جهان نگری او درارتباط بوده و به سبب چنین گرایش ارزشمندی تفکر وعمل رادر محدوده ای محصورنکرده و با هر آنچه محدودیتی برای آنان فراهم کرده به مجادله بر می خیزد . هنرمند با عشقی بارور در هم می آمیزد ,مجذوب می گردد اماهرگز حل نمی گردد.فردیت را حفظ کرده و دراین وابستگی هویت و استقلال خود رااز دست نداده چرا که وقتی عشقی آبستن کمال باشد انسان را به سوی تحقق خویش فرا می خواند معلول نیروی بیرون نبوده به زندگی و سرنوشت خویش تسلط داشته و ارزشها ی خلاق خویش را میشناسد و چونان انسانی فرارونده آن رابیان می نماید. به امید آن روز که به خودآگاهی و شناختی دست یابیم که ارزشهای زیباشناسانه پیشین برایمان رنگ باخته و زیبایی و تلخی رادررنج و دردمندی انسانهایی پیداکرده که با وجود تلخی میل به زیستن ,تلاش را درخویش تقویت می کنند ...انشاءا...

  20. کاربر روبرو از پست مفید ناصرپودینه سپاس کرده است .

    سیستانیها (دوشنبه ۳۰ تیر ۹۳)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. زخم خورده/ صحراسیستانی
    توسط ناصرپودینه در انجمن زبان و ادبیات سیستان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۱۴ بهمن ۹۱, ۲۰:۱۶
  2. بيا برخيزيم /صحراسیستانی
    توسط ناصرپودینه در انجمن شعرسيستاني/شاعران سيستاني
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۲ بهمن ۹۱, ۱۱:۱۰
  3. باورفرداها/صحراسیستانی
    توسط ناصرپودینه در انجمن شعرسيستاني/شاعران سيستاني
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۲ بهمن ۹۱, ۲۱:۵۲
  4. شعرعاشورایی(صحراسیستانی)
    توسط ناصرپودینه در انجمن زبان و ادبیات سیستان
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه ۳۰ آبان ۹۱, ۲۲:۳۳

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •