آیا می دانید ؟
بنیادنیمروز در شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و..با شماره های 09360876222 و در خدمت شما دوستان وهمراهان عزیز09214708191
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20

موضوع: زندگینامه یعقوب لیث صفاری سیستانی ؛بزرگمردایرانی وشهریار ایرانی

  1. #11
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    خدمت یعقوب لیث صفاری به زبان پارسی

    یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را 200سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب «تاریخ زبان فارسی» آورده*است:«…. در سال 254هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شده*است.
    نویسنده «تاریخ سیستان» چنین روایت کرده*است: یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال*های ایشان برگرفت. پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی: قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال و العدد. چون این شعر برخواندند او عالم نبود، در نیافت، محمدبن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود، پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت.» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت.» فارسی، یا فارسی دری یعنی رسمی، دنباله پارسی میانه زردشتی است.
    تا عهد یعقوب لیث، زبان رسمی ایران یا حکومت*های ایران، زبان عربی بود. یعقوب در سال 254هجری قمری زبان پارسی را رسمی کرد و زبان رسمی ایرانی است. پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه این زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوی، فارسی را در هندوستان رایج کرد. زبان فارسی در دربار مغولی هند، زبان رسمی بود. رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آید به نام اردو که زبان رسمی دولت پاکستان شد و به الفبایی که از الفبای فارسی گرفته شده، نوشته می*شود. زبانی که در هند، آن را هندوستانی می*نامند و به الفبایی که از الفبای سنسکریت گرفته شده، نوشته می*شود، با اردو یک منشأ دارد.
    سلجوقیان زبان فارسی را در آسیای کوچک رایج کردند. در دولت عثمانی زبان فارسی رایج بود. برخی از سلاطین عثمانی چون محمد فاتح و سلیم اول به فارسی شعر سروده*اند. اما تسلط استعمار بر کشورهای شرق سبب شد که از رواج فارسی کاسته شود.
    آرامگاه یعقوب لیث اکنون در 12کیلومتری جنوب شرقی دزفول در روستایی به نام اسلام*آباد دزفول یا شاه*آباد دزفول قرار دارد. قدمت آرامگاه یعقوب لیث صفاری، به دوره سلجوقی تا قاجار می*رسد و در روستایی در 10کیلومتری دزفول (سمت راست جاده دزفول شوشتر) واقع شده*است. بنا احتمالا آرامگاه شاه ابوالقاسم، سردار نامی ایران، یعقوب لیث صفاری، است که در شهر جندی شاپور وفات یافته*است. آرامگاه با گنبد مضرس ساخته شده و با توجه به مرمت*های مختلف، قدیمی*ترین قسمت آن مربوط به دوره سلجوقی است.


    - - - Updated - - -

    تصرف شهر نيشابور توسط "يعقوب ليث صفاری" و سرنگوني سلسله ‏ی طاهريان(259 ق)




    طاهريان اولين سلسله‏ي حكومتي در ايران پس از اسلام هستند كه در اوايل قرن سوم هجري در خراسان قدرت يافتند. تشكيل دولت طاهري در خراسان ناشي از ضعف و گرفتاري عمومي خلفاي عباسي در اين زمان بود. با آن كه خلفاي عباسي از طاهريان حمايت مي‏كردند ولي يعقوب ليث تنها با پشتوانه‏ي شمشيرزنانِ سيستاني بر طاهريان پيروز شد و خليفه را مجبور به تأييد خود نمود. اين تاييد ناشي از پيروزي‏هاي پي‏درپي يعقوب ليث صفاري در شرق ايران بود. همچنين پس از فتح كابل توسط يعقوب و ارسال غنايم بسيار براي خليفه‏ي عباسي، از جانب خليفه، حكومت بلخ و طَخارستان به وي واگذار شد. با اين قدرت‏گيري يعقوب، او در شوال 259 ق، نيشابور، پايتخت حكومت طاهريان را فتح كرد و به حكومت پنجاه ساله‏ي ايشان بر ايران خاتمه داد.

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

  2. 2 کاربر از پست مفید سیستانیها سپاس کرده اند .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳),سیستانیهای گلستان (جمعه ۱۶ اسفند ۹۲)

  3. #12
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    آرامگاه نخستین شهریار ایرانی و احیاگر زبان فارسی در دزفول


    شهرستان دزفول گنجینه ای از تاریخ پر افتخار ایرانیان است. شهرستان دزفول در طول حیات خود، همواره کانون تحولات و اتفاقات مهمی بوده است. این نقش تاریخی بعد از اسلام با حضور یعقوب لیث صفاری در آن، نقش پر رنگ تری به خود گرفته است.جای جای این سرزمین به حضور بزرگانی زینت داده شده که فرهنگ غنی و هویت امروز ما مدیون پایمردی های آنان است. یکی از این بزرگان تاریخ یعقوب لیث صفاری است که آرامگاه وی در شهرستان دزفول قرار دارد. قیام و حکومت یعقوب لیث هر چند کوتاه، اما تاثیر بسزایی در تاریخ این سرزمین و احیای کشور ایران داشته است و به همه دلیل ارزش بسیاری برای معرفی دارد. یعقوب لیث صفاری«رادمان پسر ماهک سیستانی» از دودمان صفاری بود. وی نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید.
    دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب "تاریخ زبان فارسی" آورده*است: در سال ۲۵۴هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تاکنون ادامه دارد. او کوشش کرد خلافت عباسی را سرنگون کند و حتی تا نزدیکی بغداد نیز پیش رفت، ولی روزگار به او امان نداد و در ماه شوال ۲۶۵هـ. ق به بیماری قولنج مبتلا و در سرانجام در گندی شاپور درگذشت.


    یعقوب پسر لیث در روستای قرنین در سیستان به دنیا آمد. پدر وی در سیستان شغل رویگری داشت. یعقوب نیز در آغاز مانند پدر رویگری می*کرد و هرآنچه بدست می*آورد به دوستانش ضیافت می*کرد. چون به سن رشد رسید عده*ای از عیّاران او را به سرداری خود برگزیدند.
    یعقوب بعد از ضبط سیستان در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد و شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش*های گرانبها نزد خلیفه بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.
    پس از فتح فارس، بلخ را تصرف نموده و متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن هرات، طبرستان ، ساری و آمل را تصرف نمود و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد. یعقوب پیامی نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته*است اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.


    جندی شاپور؛ دژ مستحکم و پایتخت ایران
    در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به معتمد خلیفه عباسی رسید، از در دوستی با یعقوب وارد شد و فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. یعقوب لیث صفار جهت تصرف بغداد و جنگ با خلیفه نخست به خوزستان لشکر کشید و جندی شاپور را به واسطۀ دارا بودن دژ مستحكم و نیز موقعیت سوق الجیشی مناسب ارتباطی با دیگر شهرهای استان به عنوان پایتخت خود انتخاب كرد و پس از آن به جنگ خلیفه عباسی رفت . وی در این میان رویگر زاده بیمار گشت و در انتظار بهبود و از سرگیری جنگ به جندی شاپور بازگشت. عزم وی برای حکومت ایرانی و ستیز با عباسیان چنان جدی بود که پیشنهاد صلح خلیفه را حتی در هنگام بیماری نپذیرفت و به قول خویش در مورد عباسیان، " هرگز مباد که کسی* بر ایشان اعتماد کند "، همواره پابرجا ماند. یعقوب در سال ۲۶۵ در جندی شاپور دزفول در اثر بیماری در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده*اند.
    پدر زبان پارسی پس از اسلام در ایران
    نخستین اقدام یعقوب پس از تثبیت موقعیتش در سیستان آن بود که زبان پارسی را در دربارش رسمیت بخشید . اگر چه در زبان محاوره ای در آن زمان پارسی متداول بود ولی زبان شعر و ادب و مکاتبات رسمی، عربی بود. و شاعری که می خواست حاکمان را مدح کند ، مدیحه اش را به زبان عربی می سرود . یعقوب لیث نخستین کسی بود که پس از سلطه اعراب بر ایران گفت که ایرانی برای ایرانی باید به زبان پارسی بسراید.
    وقتی شاعری بنا بر رسم زمان قصیده*ای به عربی در مدح او سرود، وی او را ملامت کرد که چرا به زبانی که نمی*فهمد برایش شعر سروده*است. با شنیدن این سخن، محمد بن وصیف که اداره ی امور دیوان یعقوب را بر عهده داشت قصیده*ای به فارسی در مدحش سرود و این قصیده آغاز سرودن شعر درباری به فارسی گردید.اقدام یعقوب محرّکی در سرودن شعر فارسی شد و آغاز سنتی گردید که سامانیان، پیشروان راستین رستاخیز ادبی ایران، آن را برگرفته و گسترش دادند.
    آرامگاه یعقوب لیث صفاری
    آرامگاه یعقوب لیث صفاری در شهرستان دزفول و در فاصله ی 12 کیلومتری شهر دزفول در جاده دزفول - شوشتر، بعد از شهر سیاه منصور، در کنار روستای اسلام آباد (شاه آباد) ، در یک محوطه 10 هکتاری قرار گرفته است.

    بنا از یک چهار طاقی با گنبدی مخروطی و مضرس در دوره سلجوقی تشکیل یافته است . بنای مقبره در سال های اخیر مرمت و بهسازی شده است.ایوان بزرگ شمالی مربوط به دوره ی تیموری بوده که در دوره ی قاجاریه این ایوان بسته شده و ورودی اصلی بنا در آن تعبیه شده است. دو مناره ی نیم برجسته واقع در طرفیت ایوان مربوط به اواخر دوره قاجاریه می باشند.
    ضریح بقعه از قطعات فولادی و چوب ساخته شده و از دست ساخته های دوره قاجاریه می باشد. گنبد اصلی بنا به صورت دو پوسته گسسته بوده و فرم گنبد الهام یافته از شکل تنه نخل می باشد که از خصوصیت های معماری بناهای مذهبی خوزستان است.
    گنبدی سفید و مضرس كه بر پایه اى چهارگوش قرار گرفته است ، 19 طبقه است كه پایه اولین طبقه هشت ضلعى و بقیه طبقات 16 ضلعى است كه هر ضلع كثیرالاضلاع مقعر و با خطوط منحنى به طور مقعر ساخته شده است . در یکی از ایوان های بیرونی جبهه ی جنوبی بنا دو قطعه سنگ آسیاب موجود است که بر روی آنها کتیبه ای به خط کوفی نگاشته شده است و مربوط به سده های اولیه هجری بوده که از محوطه باستانی جندی شاپور به این محل انتقال یافته است.
    در ضلع شرقى پلكانى وجود دارد كه به بام بنا مى پیوندد. ارتفاع گنبد از پشت بام تا نوك آن در حدود 15 متر است . سقفى لچكى با حمال رومى هشت گانه كه بر گور اصلى بقعه ساخته شده است با سقف شبستانهاى دیگر و راهرو میانى یا مسجد بقعه كه آن هم از آجر است ، تفاوت زیاد دارد. بنای مذکور به شماره 2550 در ردیف آثار ملی به ثبت رسیده است.
    ظرفیت ملی آرامگاه یعقوب لیث
    با توجه به محوطه وسیع اطراف مقبره و سابقه ی تاریخی این شهریار پر افتخار، توجه ویژه به این بقعه و معرفی صحیح، در کنار توسعه ی زیرساخت های گردشگری اطراف آن، به عنوان یکی از نمادها و افتخارات ملی، می تواند نقش مهمی در توسعه گردشگری شمال خوزستان و به خصوص شهرستان دزفول ایفا نماید با این همه تاکنون در حدی که شایسته نام بلند این سردار ایرانی است به آن توجه نشده است.در صورتی که می تواند یکی از مهمترین بناهای ارزشمند ملی تاریخی دزفول و خوزستان به شمار می رود.
    مجسمه یعقوب لیث در دزفول
    به خاطر وجود آرامگاه نخستین شهریار ایرانی در شهرستان دزفول ، مجسمه این سردار نامی ایرانی در سال 1356 در میدانی با همین نام بر فراز پایه ای 10 متری از بتی در ورودی شهر به سمت آرامگاه ایشان در شهر جندی شاپور نصب گردید که بعد از انقلاب اسلامی نام این میدان به فتح المبین تغییر نام پیدا کرد و مجسمه یعقوب لیث به همت شهرداری دزفول در سال 1372 مجددا در ورودی شهر نصب گردید که همچنان در جای خود باقی مانده است.این مجسمه اثر کم نظیر استاد و پدرمجسمه سازی ایران استاد ابولحسن خان صدیقی می باشد. نمونه ی دیگر این مجسمه در زادگاه یعثوب در زابل نصب شده است.
    متن و عکس : محمد آذرکیش

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

  4. 3 کاربر از پست مفید سیستانیها سپاس کرده اند .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳),سیستانیهای گلستان (جمعه ۱۶ اسفند ۹۲),نیمرو ز (یکشنبه ۱۸ خرداد ۹۳)

  5. #13
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    -
    به راستی اهمیت آثار باستانی و فرهنگی تمدن ما با چه میزان است؟ آیا آن گونه که شعار فرهنگ و حمایت از تاریخ و تمدن سر می*دهیم به
    ۳
    همان اندازه نیر برای حفظ و احیای آن تلاش می*کنیم؟!

    هر از چند گاهی اگر مجالی باشد برای بازدید و یا گردش به مکان*های باستانی و تاریخی استان به ویژه دزفول می*رویم و هر بار با مشکلاتی کم و بیش مهم برمی*خورم که بعضا از مشکل نیز فراتر می*روند؛ از تخریب خانه*های باستانی و ثبت ملی گرفته تا نیمه کاره رها شدن مکان*های توریستی و گردشگری.

    این بار سری به روستای اسلام آباد (شاه ابوالقاسم) یا همان مقبره یعقوب لیث صفاری خودمان زدم؛ یعقوب سر سلسله صفاریان است که حکومتی مستقل از خاندان ظالم عباسی که تمام ایران را تحت سلطه داشت، در سیستان بنا نهاد و با عباسیان جنگید و توانست ایران و فارس را از یوغ اعراب تا حدود بسیاری برهاند.

    ورودی روستا تابلویی ناخوانا، سیاه شده و آتش گرفته! که به زحمت مشخص می*کند که چه چیزی در پیش روی شماست!

    از دور قامت مناره کله قندی بقعه نمایان است؛ محوطه ای محصور که در خود چند درخت نیمه خشک و یک زمین خاکی فوتبال برای اهالی محل که در حال بازی نیز بودند.
    مقبره یعقوب در دوران تیموریان ساخته و در دوره*های بعدی بازسازی شده و به نظر می*رسد آخرین مرمت آن ۲۵ سال پیش بوده است.

    هیچ تابلو و کتیبه ای که کوچکترین مشخصاتی در خصوص این عمارت در خود داشته باشد به چشم نمی*خورد. بازدیدکنندگان و توریست*هایی که برای دیدن مقبره آمده بودند با ذهنی پر از سوال به دیدن این مکان و مکان مجاور که قدیمی ترین دانشگاه جهان یعنی «جندی شاپور» نام دارد آمده بودند!

    اینجا چه مکانی است؟

    چه کسی در زیر این گنبد مدفون است؟ پیشینه آن چیست و سوالات متعدد دیگر!
    مطلب مجال آن را نمی دهد که بگویم زمین و محوطه تاریخی جندی شاپور سالی چهار بار توسط کشاورزان منطقه شخم می*خورد!

    بازگردیم به مقبره یعقوب لیث؛ آجر فرش کف محوطه در حال کنده شدن است و آجرهای دیوارهای ورودی مقبره که از قدمت بالایی برخوردارند، در حال فرو ریختن و بخش*هایی هم از بین رفته است! قسمت*هایی از گنبد نیز گنده شده بود که مابقی آن نیز با توجه به روند فعلی دیر یا زود فرو خواهد ریخت.

    از شانس بد من، باطری دوربین در حال اتمام بود و نتوانستم از گله گوسفندی که دوان دوان به سوی مقدار سبزه ای که در محوطه بود، می*شتافتند تصویری بردارم!

    از همانجا با آقای باغبان مدیر میراث فرهنگی و گردشگری دزفول تماس گرفتم و مشکلات این محل را بیان کردم و ایشان نیز بر سخنان من صحه گذارد، ولی باز کما فی السابق از نبود بودجه سخن به میان آورد! افسوس که نمی*دانم این نوشته*ها می*تواند متولیان امر را که مدیران ارشد میراث فرهنگی باشد را متقاعد کند تا گوشه چشمی به این مکان دیدنی و تاریخی استان خوزستان و کشور نماید یا خیر!؟

    به نمایندگی از دوستداران میراث فرهنگی و همه مردم از فرماندار و مدیران سازمان میراث فرهنگی شهرستان و استان تقاضا داریم به بقعه یعقوب لیث صفاری و محوطه تاریخی جندی شاپور که فخر ایران در دنیای علم است، نگاهی ویژه و منصفانه تر داشته باشند، تا در برابر آیندگان شرمسار نباشیم!







    فرستنده: روح الله بهشتی

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

  6. 3 کاربر از پست مفید سیستانیها سپاس کرده اند .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳),سیستانیهای گلستان (جمعه ۱۶ اسفند ۹۲),نیمرو ز (یکشنبه ۱۸ خرداد ۹۳)

  7. #14
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    ایا میدانید یعقوب لیث صفاری کیست؟؟؟

    تبلیغات

    یعقوب دو پسر دیگر هم داشت بنامهای علی و عمر.... هر سه پسر لیث به حکومت رسیدند هر چیعقوب فرزند لیث از دودمان صفاری بود.... لیث پدر یعقوب رویگری بود در سیستان که بجز ند دوره زمامداریشان اندک بود.... یعقوب نیز در ابتدا مانند پدر به شغل رویگری پرداخت و پس از مدتی گروهی از عیاران او را به سرکردگی خود برگزیدند.... در سال ۲۳۷ که طاهرابن عبدالله در خراسان حکومت می*کرد مردی از اهل بست به*نام صالح ابن نصر بر سیستان چیره شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح ابن نصررا از سیستان براند و پس از وی درهم ابن نصر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده*ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.
    پس از چندی والی خراسان با تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به خدمت خلیفه در آمد. درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا می*گیرد او به دفع خوارج می*رود. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می*کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد. این بار شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش*های گرانبها نزد خلیفه فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد....یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده*ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. الموفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود پیامی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشابور و محمدابن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن ابن زند علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به امل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر بارش باران عده زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان می*گشت. یعقوب پیامی نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته*است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.
    یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شده*استیعقوب در سال ۲۵۴ هجری قمری زبان پارسی را رسمی کرد و زبان رسمی ایرانی است. پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه این زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوی، فارسی را در هندوستان رایج کرد. زبان فارسی در دربار مغولی هند، زبان رسمی بود. رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آید به نام اردو که زبان رسمی دولت پاکستان شد و به الفبایی که از الفبای فارسی گرفته شده، نوشته می*شود. زبانی که در هند، آن را هندوستانی می*نامند و به الفبایی که از الفبای سنسکریت گرفته شده، نوشته می*شود، با اردو یک منشأ دارد. سلجوقیان زبان فارسی را در آسیای کوچک رایج کردند. در دولت عثمانی زبان فارسی رایج بود. برخی از سلاطین عثمانی چون محمد فاتح و سلیم اول به فارسی شعر سروده*اند. اما تسلط استعمار بر کشورهای شرق سبب شد که از رواج فارسی کاسته شود....
    محمدابن واصل تمیمی بر فارس چیره شده بود. المعتمدعباسی فارس را به موسی ابن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان ابن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالیکه محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد، یعقوب درین جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یعقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شدند. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی شاپور به قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: به خلیفه بگو که من مردی رویگر زاده*ام و اکنون بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می*شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.
    یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده*اند که پایداری زبان پارسی تا همیشه مدیون مبارزات اوست....

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

  8. 3 کاربر از پست مفید سیستانیها سپاس کرده اند .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳),سیستانیهای گلستان (جمعه ۱۶ اسفند ۹۲),نیمرو ز (یکشنبه ۱۸ خرداد ۹۳)

  9. #15
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۶
    نوشته ها
    1,188
    امتیاز
    6,752
    سطح
    54
    Points: 6,752, Level: 54
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 78.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry1 year registered5000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    2
    سپاس ها
    4,427
    سپاس شده 2,883 در 968 پست
    نقش سیستانیها در بازیابی عظمت زبان فارسی/بازگشت ایرانیان به زبان فارسی پس از تسلط اعراب در مقاله احسان یارشاطر

    سیستانیها در طول تاریخ پر افتخار ایران نقش ارزنده ای در حفظ تمامیت سرزمین ایران داشته اند درمورد نقش وجایگاه سیستان وسیستانی ها در تاریخ ایران از منظرهای گوناگون بحث شده است این مقاله از یکی از اساتید بزرگ تاریخ ادبیات وتاریخ ایران یعنی احسان یارشاطر در یکی از معتبرترین مجلات تخصصی ایران شناسی چاپ شده است که در ان به نقش سیستان وسیستانیان بخصوص در دوره صفاریان در بازیابی عظمت ایران پس از تسلط اعراب در دوره عباسیان وامویان پرداخته شده است

    برای دانلود ومطالعه کلیک کنید

    یاد بزرگان موسیقی زابلی با آن پوشش وقدوقامت و..زیبا گرامی باد

  10. 3 کاربر از پست مفید سیستانیهای گلستان سپاس کرده اند .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳),سیستانیها (دوشنبه ۱۲ خرداد ۹۳),نیمرو ز (یکشنبه ۱۸ خرداد ۹۳)

  11. #16
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    بنظرم میرسد که ما در خصوص معرفی بزرگانمان باید همین گونه عمل کنیم وهرچی این طرف وان طرف مطلب دیدیم جمع کنیم ودر یک تاپیک برای علاقمندان گرداوری کنیم که مطالب کامل تر وقابل بحث وبررسی بیشتر قرار بگیرد

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

  12. 2 کاربر از پست مفید سیستانیها سپاس کرده اند .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳),نیمرو ز (یکشنبه ۱۸ خرداد ۹۳)

  13. #17
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۰-دی-۲۳
    نوشته ها
    245
    امتیاز
    6,139
    سطح
    50
    Points: 6,139, Level: 50
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    سپاس ها
    770
    سپاس شده 337 در 127 پست
    از ظرفیت یعقوب لیث صفارسیستانی ما نتوانستیم استفاده کنیم. نمی دانم چرا؟ ولی باید بیشتر از این ظرفیت برای معرفی سیستان وخدمات سیستانیان به وطن عزیزمان بهره ببریم

  14. کاربر روبرو از پست مفید نیمرو ز سپاس کرده است .

    admin (یکشنبه ۰۸ تیر ۹۳)

  15. #18
    مدیـــر کـــــــل تالار
    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۳
    نوشته ها
    1,383
    امتیاز
    12,492
    سطح
    73
    Points: 12,492, Level: 73
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    سپاس ها
    5,905
    سپاس شده 3,482 در 1,177 پست
    یک پیشنهادی بود در خصوص ترمیم ومرمت آرامگاه یعقوب لیث صفارسیستانی که امیدوارم دوستان در این زمینه بتوانند یا راهکاری پیداکنند یا اسپانسر ویا همان بحث سفرگروهی نمادین ودیدارها ورسانه ای کردن موضوع....
    بماند سالها ابن نظم و ترتیب

    زما هر ذره خاک افتاده جایی


    غرض نقشی است کز ما باز ماند

    که هستی را نمی بینم بقایی

    مگر صاحبدلی روزی به رحمت

    کند در کار درویشان دعایی

  16. کاربر روبرو از پست مفید admin سپاس کرده است .

    سیستانیها (جمعه ۱۵ تیر ۹۷)

  17. #19
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    رادیو فرهنگ

    صدای آیین*ها وهنرها- نسخه ۲,۰ آزمایشی


    • پوشش فرکانسی
    • اف.ام رديف ۱۰۶ مگاهرتز و ای.ام رديف ۵۸۵ کيلوهرتز










    خشت اول
    شروع: ۱۴:۳۰ | مدت: ۴۵

    تعلیم و تربیت کودکان










    رادیو فرهنگ





    ۱۳۹۷/۰۴/۱۰ ساعت ۱۷:۱۱



    یادداشت روز : روایت بیهقی از مرد آزاده سیستان عمرو لیث صفاری « روایت بیهقی از مرد آزادۀ سیستان »




    • ۷۳
















    نام زیبای ایران، برای هر ایرانی چنان شکوهمند است که دل او را به لرزه می اندازد و وجودش را به اهتزاز در می آورد.واژه ایران، با خود تاریخی عظیم و نورانی را به همراه دارد.تاریخی که در برگ برگ آن افتخار و سربلندی موج می زند.



    نوشته : ارسطو جنیدی

    به نام او که ایران زمین را دل عالم قرار داد

    **********

    با درود بر شما عاشقان میهن و فرزندان زبان شیرین پارسی.
    سالها پیش وقتی برای نخستین بار این شعر زیبا و لطیف و سرشار از حکمت مرد آزادۀ داستانسرایی وطنمان را خواندم، این سخن بی بدیل چنان مرا شیفته و دلباختۀ خود کرد که در ژرفای وجودم نقش بست و در دلم آرام گرفت:

    همه عالم تن است و ایــران دل/ نیست گوینده زین قیاس خجل//
    چونکــه ایــران دل زمین باشد/ دل ز تــن به بُوَد، یقـیـن باشد//

    نام زیبای ایران، برای هر ایرانی چنان شکوهمند است که دل او را به لرزه می اندازد و وجودش را به اهتزاز در می آورد.
    واژه ایران، با خود تاریخی عظیم و نورانی را به همراه دارد.تاریخی که در برگ برگ آن افتخار و سربلندی موج می زند.
    مردم استوار و تمدن ساز این خاک، حتی اگر گاه از نظر نظامی و سیاسی، ناچار به عقب نشینی شده اند اما از نظر فرهنگی و اجتماعی چنان نیرومند و نستوه بوده اند که دشمن غاصب را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده اند.
    آنان که به طمع نابودی این خاک اهورایی لشکر کشیده بودند، در مقابل عظمت هنر معماری آن، در مقابل علم و دانش ایرانیان، در مقابل حکمت و فلسفۀ ایرانیان و در مقابل تمدن درخشان ایرانیان و زبان لطیف و شعر ایرانیان سر تواضع فرود آوردند.
    ایرانی، بعد از ظهور آیین گرامی اسلام، در طی قرون اول اسلامی، چنان یکه تاز هنر و دانش و سیاست و مملکت داری شد که خلافت را از امویان گرفت و به عباسیان سپرد و رجال حکومتی آل عباس را به تمامی ایرانی ساخت، تا جایی که عملاً خلافت عباسی در دست ایرانیان بود. در همان قرن دوم ایرانیان مصمم شدند که خود قدرت را به دست گیرند و ضمن پایبندی به دین مقدس اسلام، استقلال سیاسی و تمدنی خود را بازیابند. این فکر استقلال با طاهر ذوالیمینین آغاز شد و با رویگرزادۀ وطن پرست ایرانی، یعقوب لیث، به اوج قدرت رسید. در قرن هفتم اگر سپاه نظامی خوارزمشاه در برابر لشگر جرار مغول از هم پاشید اما در عوض فرهنگ و تمدن والای ایرانی در مقابل حملۀ مغول چنان استوار ایستاد که بعد از اندک زمانی حاکمان مغول، به معنای راستین کلمه دلباخته و عاشق این فرهنگ شدند؛ زبان فارسی آموختند؛ معماران ایرانی را برای ساختن شهرها به خدمت گرفتند، مسلمان شدند و خلاصه آن که در فرهنگِ ایرانی ذوب گشتند. هولاکو خود زبان فارسی نمی دانست، اما این زبان زیبا چنان در میان جانشینان او رسوخ کرد که بعدها بدان تکلم می کردند؛ تا جایی که آخرین پادشاه مغول، ابوسعید، خود به فارسی شعر می گفت. حاکمانشان شیفتۀ گذشته و اساطیر ایرانی شدند تا حدی که دستور استنساخ شاهنامه و سایر کتب ایرانی را دادند و به فرمان آنها نگارگران ایرانی با ذوقی به لطافت آسمان، نگاره های فوق العاده زیبایی بر اشعار فردوسی کبیر و نظامی آزاده کشیده شد و نسخه بدیع ((شاهنامه بایستقری)) که بازمانده آن دوران است، گواهی است آشکار بر این حقیقت که مغول در کمتر از صد و پنجاه سال در تمدن و فرهنگ و هنر و زبان ایرانیان ذوب شد.
    آری، زبان پارسی، زبان ملی مردم این زاد بوم. زبان شیرین پارسی که امروز ما بدان سخن می گوییم، یادگار هزار و دویست سالۀ ماست.
    بدون شک زبان در حفظ هویت ملی یک قوم و استقلال و سربلندی آن قوم نقش اساسی و اصلی را دارد.
    در این گفتار، قصد دارم به شخصیت درخشان و روح بزرگ مردی اشاره کنم که برادر بزرگوارش و نیز خودش برای ایران و ایرانی افتخار آفریدند. از صفاریان، از خاندانی فرهنگ ساز. از یعقوب لیث و عمرو لیث صفار برادر وی. این خانواده دلاور حق بزرگی بر گردن ما و زبان ما دارند. یعقوب لیث کسی بود که هویت ملی ایرانی را زنده ساخت و زبان شیرین پارسی را زبان رسمی دربار خود قرار داد و در مقابل شاعران تازی گوی که وی را به عربی ستوده بود، چه زیبا پاسخ گفت:
    ((چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟))
    حکایتی که به آن اشاره می کنیم، برگرفته از مجلد هشتم تاریخ گرانسنگی است که آینۀ تمام نمای عهد خویش است: تاریخ بیهقی.
    عنوان حکایت چنین می باشد:

    ((حکایت عمرو لیث در مرگ فرزند))
    برای ما ایرانیان و فارسی زبانان، سرتاسر تاریخ ابوالفضل دبیر، شیرین و خواندنی است.
    به فرمودۀ ادبای بزرگ ما، تاریخ بیهقی فقط برشمردن اتفاقات و سلسله وار گفتن مسائل خشک سیاسی یا نظامی وذکر شکست و پیروزی پادشاهان نیست، بلکه تاریخ بیهقی زنده است. شخصیتهای تاریخ او با قلم سحارش زنده گشته اند، دارای عواطف و اندیشه های گوناگون هستند و ابعاد مختلف شخصیت آنان را در برگ برگ تاریخ بیهقی می توانیم ببینیم. بیهقی، یک ایرانی پاکنژاد است که ایرانی بودن جزو ذات اوست و گرامی ترین دلبستگی او.
    بیهقی از پادشاهان حکومتهای دیگر به نیکی یاد می کند؛ مانند حکومت صفاریان. حکومتی که ضمن اعتقاد راسخ به دین مبین اسلام، پرچم بلند دفاع از هویت ملی ایران و زنده کردن افتخارات ایران کهن را نیز برافراشته بود. حکومت صفاریان و پادشاه آن، عمرولیث که به راستی یاد و خاطرۀ برادر میهن دوست و جوانمرد و آزادۀ خویش، یعقوب لیث، را زنده نگاه داشت.
    در این روایت که بیهقی نقل می کند استواری و صلابت و ایمان مردی را می بینم که یک ایرانی مسلمان به معنی واقعی کلمه است.
    فرزندش را عاشقانه دوست دارد، اما در برابر ارادۀ الهی سر تسلیم فرود می آورد.
    با تمام وجود می خواهد که جگرگوشه اش از بیماری نجات یابد اما چون اینگونه نشد، با متانت و شکوهی که از دودمان پاکنژاد او و از خود او انتظار می رود صبر جمیل پیش می گیرد.
    این حکایت را که بیهقی در تاریخ خود ازآن یاد می کند، در روزگار ما مرحوم استاد، دکتر غلامحسین یوسفی، در کتاب خواندنی «روانهای روشن» خود مورد توجه قرار داده اند.
    عنوانی که ایشان برای این حکایت بیهقی برگزیده اند این است:

    مرگ، حق است...

    و الحق که این داستان زیبا را چنان عالمانه و درعین حال دلکش و با عاطفه برسی کرده اند که گویی آن را از نو آفریده اند.
    بیهقی دلیل ذکر این حکایت را این گونه بیان می دارد که برای عبدالصمد وزیر غزنویان، از ناحیۀ خوارزم، خبر تلخی می رسد که فرزندش و دو فرزند وی و عم زاده و چهل تن از اقوام او در آشوبهای آن ناحیت کشته شده اند. در اینجا بیهقی می گوید: «وزیر به ماتم نشست و همۀ اعیان و بزرگان نزدیک او رفتند. و از شهامت وی آن دیدم که آب از چشم وی بیرون نیامد. و در همۀ ابواب بزرگی این مرد یگانه بود، در این باب نیز صبور یافتند و بپسندیدند.»
    روانشاد، یوسفی، در کتاب روانهای روشن خود این چنین مطلب را ادامه می دهند: «نویسنده در تمجید این خصلت و بزرگمردی و جزع ناکردن در محنتها حکایتی می آورد از عمرولیث صفاری که نمونه ایست از شکیبایی در ایمان و توکل به خدای بزرگ. عمرولیث، برادر و جانشین یعقوب لیث صفاری ـ که از ۲۶۵ تا ۲۸۷ هـ . ق. حکومت کرد ـ در تاریخ مشهور است. نوشته اند که بس گُربز(= دانا) و روشن رای بود. از تدبیرها و صلات او و توجه به سپاهیان و عدل و نکویی وی در پارس و دور اندیشی او در لشگر کشی ها و همت عالی و بخشندگی و کارهای خیر بسیار و آبادنیهایش نیز سخن رفته است که: هزار رباط کرد و پانصد مسجد آدینه و مناره ساخت. به روایت تاریخ سیستان، عمرو ضعیفان را نمی آزرد و مراعات حال ایشان را می کرد اما چگونگی ثروت اندوزی طبقات برخوردار را از نظر دور نمی داشت. در همین زمینه این سخن بسیار حکیمانه را از قول او نقل کرده اند: پیه اندر شکم بنجشک (گنجشک) نباشد، اندر شکم گاو گِرد آید.»
    خلاصه حکایت این است که: عمرو لیث در سال ۲۷۴ از کرمان به سوی سیستان روان بود که پسرش، ملقب به فتی العسکر،که به قول بیهقی: «برنایی سخت پاکیزۀ در رسیده بود و به کار آمده» در بیابان کرمان، در پنج منزلی سیستان، به قولنج مبتلی شد. عمرو نمی توانست در آنجا متوقف گردد و از دیگر سو نگرانی فرزند بیمارش او را لحظه ای آرام نمی گذاشت.
    عمرو با دلی نگران و روحی پژمرده به سیستان باز می گردد و در انتظار اخبار دبیر می ماند. و هرروز صدقه و بخشش فراوان می دهد.
    دبیر برای عمرو هر روز پیامهای در باب کسالت فرزندش و حال او می نوشت. در نهایت پسر عمرو در اثر این بیماری درگذشت و «دبیر نیارست خبر مرگ نبشتن». عمرو بعد از دریافت خبر مرگ فرزندش، در همان لحظه گفت:«الحمدلله، سپاس خدای را، عزوجل، که هرچه خواست کرد و هرچه خواهد کند.» پادشاه آزادۀ ایرانی، با نجابتی که شایستۀ یک ایرانی مسلمان است، این حقیقت را پذیرفت و روی به خداوند عالمیان نهاد. نکته ای که از مهمترین و اصلی ترین خصوصیات ایرانیان در طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود و آن نکته این است که ایرانی همیشه، در همه حال یاد پروردگار عالمیان را آرامش بخش خود می بیند و هرگز از یاد یزدان غافل نیست. یاد یزدان آرامش بخش دلهاست.
    این یاد فرخنده از تاریخ گرفته تا اساطیر ما، رایحه دلنگیز خویش را پراکنده است. در داستانهای ملی ما نیز رستم دستان، جهان پهلوان ایرانی، در شادی و غم، در تولد و مرگ، در آسایش و سختی، هرگز از یاد پروردگار جهانیان غافل نمی شود.
    ایرانی، چون به خوردن می نشیند، به یاد دارد که این خوراک را از لطف خداوند دارد.ایرانی در ابتدای هرکار یاد و نام خدای را سرلوحۀ کارخویش قرار می دهد.درابتدای نامه، نام یزدان می درخشد، در هنگام پیوند زناشویی، در آغاز نبرد علیه ظلم و ستم، و شادمانی و غم و در نهایت، آن زمان که بر دیو غالب می شود نیز هرگز خود و قدرت خود را نمی بیند، بلکه همه را از لطف داور دادگر می داند. حال که از فرزند نستوه ایران، رستم سخن به میان آمد، چه بهتر که اشعار خورشید بی همال ادب ایران و جهان، حکیم ابوالقاسم فردوسی را ذکر کنیم:
    ز بهـر نیایش یکی تن بشست/ یکی پاک جای نیایش بجست//
    ازان پس نهاد از بر خاک سـر/ چنین گفت: کای داور دادگـر//
    تویی بندگان را ز هر بد پنـاه/ تو دادی مرا گُردی و دستگاه//
    توانایی و مــردی و فـر و زور/ همه کامم از گردش ماه و هور،//
    تو دادی، وگرنه ز خود خوارتر/ نبینم به گیتی یکی زار تر//

    در اینجا نیز، یکی از فرزندان رستم دستان، عمرولیث صفار، برخاسته از خاک مرد پرور ایران زمین، چنین مردانه و نجیبانه مرگ فرزند خود را می پذیرد و روی به یزدان می نهد.
    این آرامشی که در وجود این مرد می بینیم و این نجابت و متانت او در سخت ترین و دشوارترین لحظات زندگی، آدمی را به شگفت وامی دارد. داغ فرزند بس جانکاه است، و زیر بار این غم هولناک کمر خم نکردن، کاری است که از معدود افرادی می توان چشم داشت. از مردی چون عمرو لیث صفار. گاه با خود می اندیشم که بیهقی تا چه پایه تحت تأثیر این حکایت قرار گرفته که چنین زیبا و استادانه آن را نقل می کند. به هرحال ابوالفضل دبیر، خود ایرانی است و از همین آب و خاک و پرورش یافتۀ همین فرهنگ، پس بدیهی است که چنین زیبا و استادانه داستان صبر و شکیبایی هموطن خویش را روایت کند؛ روایتی که بعد از هزار سال این چنین بر دل ما چنگ می زند. پیرهژبر بیهق، از برادر یعقوب سخن می گوید و شکیبایی او را نمونه قرار می دهد. بیهقی، به زبان زیبای فارسی، یکی از زیباترین تاریخهای جهان را می نگارد و در دل این تاریخ یک مفهوم بزرگ را عاشقانه می ستاید: فرهنگ متعالی ایران زمین را.
    بیهقی از ستم و ظلم بیزاری می جوید و تیغ تیز کلامش گاه و بیگاه محمود و مسعود غزنوی را نیز می خراشد.
    در پایان این سخن باید بگوییم:
    هویت ملی و فرهنگ درخشان ایرانی در کتاب بیهقی و روایت مرگ فرزند عمرولیث، در دو چهره خود را به مخاطب می نمایاند: اول در جنبۀ اخلاقی و آن منش مردی است که داغ فرزند عزیزش را با شکیبایی و تحمل حیرت انگیزی می پذیرد و دوم: در کتابی که آینۀ تمام نمای روزگار خویش است و کتابی که نویسندۀ آن به تلویح و تصریح در موارد بیشماری، یادگارهای فرهنگ ایرانی را پیش چشم ما می گذارد یک حقیقت بسی بارز و آشکار است و آن نیرومندی فرهنگ ایرانیست. فرهنگی که هزاران هزار سال است درخشان و پر فروغ بوده است و خواهد بود. فرهنگی که هنرمندی چون بیهقی در دامان خود می پرورد و از ورای کتاب او چهرۀ مردی محجوب، دانا، نیک محضر و حق جو را می توان دید

    - - - Updated - - -



    رادیو فرهنگ

    صدای آیین*ها وهنرها- نسخه ۲,۰ آزمایشی


    • پوشش فرکانسی
    • اف.ام رديف ۱۰۶ مگاهرتز و ای.ام رديف ۵۸۵ کيلوهرتز










    خشت اول
    شروع: ۱۴:۳۰ | مدت: ۴۵

    تعلیم و تربیت کودکان








    رادیو فرهنگ





    ۱۳۹۷/۰۴/۱۰ ساعت ۱۷:۱۱



    یادداشت روز : روایت بیهقی از مرد آزاده سیستان عمرو لیث صفاری « روایت بیهقی از مرد آزادۀ سیستان »




    • ۷۳
















    نام زیبای ایران، برای هر ایرانی چنان شکوهمند است که دل او را به لرزه می اندازد و وجودش را به اهتزاز در می آورد.واژه ایران، با خود تاریخی عظیم و نورانی را به همراه دارد.تاریخی که در برگ برگ آن افتخار و سربلندی موج می زند.



    نوشته : ارسطو جنیدی

    به نام او که ایران زمین را دل عالم قرار داد

    **********

    با درود بر شما عاشقان میهن و فرزندان زبان شیرین پارسی.
    سالها پیش وقتی برای نخستین بار این شعر زیبا و لطیف و سرشار از حکمت مرد آزادۀ داستانسرایی وطنمان را خواندم، این سخن بی بدیل چنان مرا شیفته و دلباختۀ خود کرد که در ژرفای وجودم نقش بست و در دلم آرام گرفت:

    همه عالم تن است و ایــران دل/ نیست گوینده زین قیاس خجل//
    چونکــه ایــران دل زمین باشد/ دل ز تــن به بُوَد، یقـیـن باشد//

    نام زیبای ایران، برای هر ایرانی چنان شکوهمند است که دل او را به لرزه می اندازد و وجودش را به اهتزاز در می آورد.
    واژه ایران، با خود تاریخی عظیم و نورانی را به همراه دارد.تاریخی که در برگ برگ آن افتخار و سربلندی موج می زند.
    مردم استوار و تمدن ساز این خاک، حتی اگر گاه از نظر نظامی و سیاسی، ناچار به عقب نشینی شده اند اما از نظر فرهنگی و اجتماعی چنان نیرومند و نستوه بوده اند که دشمن غاصب را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده اند.
    آنان که به طمع نابودی این خاک اهورایی لشکر کشیده بودند، در مقابل عظمت هنر معماری آن، در مقابل علم و دانش ایرانیان، در مقابل حکمت و فلسفۀ ایرانیان و در مقابل تمدن درخشان ایرانیان و زبان لطیف و شعر ایرانیان سر تواضع فرود آوردند.
    ایرانی، بعد از ظهور آیین گرامی اسلام، در طی قرون اول اسلامی، چنان یکه تاز هنر و دانش و سیاست و مملکت داری شد که خلافت را از امویان گرفت و به عباسیان سپرد و رجال حکومتی آل عباس را به تمامی ایرانی ساخت، تا جایی که عملاً خلافت عباسی در دست ایرانیان بود. در همان قرن دوم ایرانیان مصمم شدند که خود قدرت را به دست گیرند و ضمن پایبندی به دین مقدس اسلام، استقلال سیاسی و تمدنی خود را بازیابند. این فکر استقلال با طاهر ذوالیمینین آغاز شد و با رویگرزادۀ وطن پرست ایرانی، یعقوب لیث، به اوج قدرت رسید. در قرن هفتم اگر سپاه نظامی خوارزمشاه در برابر لشگر جرار مغول از هم پاشید اما در عوض فرهنگ و تمدن والای ایرانی در مقابل حملۀ مغول چنان استوار ایستاد که بعد از اندک زمانی حاکمان مغول، به معنای راستین کلمه دلباخته و عاشق این فرهنگ شدند؛ زبان فارسی آموختند؛ معماران ایرانی را برای ساختن شهرها به خدمت گرفتند، مسلمان شدند و خلاصه آن که در فرهنگِ ایرانی ذوب گشتند. هولاکو خود زبان فارسی نمی دانست، اما این زبان زیبا چنان در میان جانشینان او رسوخ کرد که بعدها بدان تکلم می کردند؛ تا جایی که آخرین پادشاه مغول، ابوسعید، خود به فارسی شعر می گفت. حاکمانشان شیفتۀ گذشته و اساطیر ایرانی شدند تا حدی که دستور استنساخ شاهنامه و سایر کتب ایرانی را دادند و به فرمان آنها نگارگران ایرانی با ذوقی به لطافت آسمان، نگاره های فوق العاده زیبایی بر اشعار فردوسی کبیر و نظامی آزاده کشیده شد و نسخه بدیع ((شاهنامه بایستقری)) که بازمانده آن دوران است، گواهی است آشکار بر این حقیقت که مغول در کمتر از صد و پنجاه سال در تمدن و فرهنگ و هنر و زبان ایرانیان ذوب شد.
    آری، زبان پارسی، زبان ملی مردم این زاد بوم. زبان شیرین پارسی که امروز ما بدان سخن می گوییم، یادگار هزار و دویست سالۀ ماست.
    بدون شک زبان در حفظ هویت ملی یک قوم و استقلال و سربلندی آن قوم نقش اساسی و اصلی را دارد.
    در این گفتار، قصد دارم به شخصیت درخشان و روح بزرگ مردی اشاره کنم که برادر بزرگوارش و نیز خودش برای ایران و ایرانی افتخار آفریدند. از صفاریان، از خاندانی فرهنگ ساز. از یعقوب لیث و عمرو لیث صفار برادر وی. این خانواده دلاور حق بزرگی بر گردن ما و زبان ما دارند. یعقوب لیث کسی بود که هویت ملی ایرانی را زنده ساخت و زبان شیرین پارسی را زبان رسمی دربار خود قرار داد و در مقابل شاعران تازی گوی که وی را به عربی ستوده بود، چه زیبا پاسخ گفت:
    ((چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت؟))
    حکایتی که به آن اشاره می کنیم، برگرفته از مجلد هشتم تاریخ گرانسنگی است که آینۀ تمام نمای عهد خویش است: تاریخ بیهقی.
    عنوان حکایت چنین می باشد:

    ((حکایت عمرو لیث در مرگ فرزند))
    برای ما ایرانیان و فارسی زبانان، سرتاسر تاریخ ابوالفضل دبیر، شیرین و خواندنی است.
    به فرمودۀ ادبای بزرگ ما، تاریخ بیهقی فقط برشمردن اتفاقات و سلسله وار گفتن مسائل خشک سیاسی یا نظامی وذکر شکست و پیروزی پادشاهان نیست، بلکه تاریخ بیهقی زنده است. شخصیتهای تاریخ او با قلم سحارش زنده گشته اند، دارای عواطف و اندیشه های گوناگون هستند و ابعاد مختلف شخصیت آنان را در برگ برگ تاریخ بیهقی می توانیم ببینیم. بیهقی، یک ایرانی پاکنژاد است که ایرانی بودن جزو ذات اوست و گرامی ترین دلبستگی او.
    بیهقی از پادشاهان حکومتهای دیگر به نیکی یاد می کند؛ مانند حکومت صفاریان. حکومتی که ضمن اعتقاد راسخ به دین مبین اسلام، پرچم بلند دفاع از هویت ملی ایران و زنده کردن افتخارات ایران کهن را نیز برافراشته بود. حکومت صفاریان و پادشاه آن، عمرولیث که به راستی یاد و خاطرۀ برادر میهن دوست و جوانمرد و آزادۀ خویش، یعقوب لیث، را زنده نگاه داشت.
    در این روایت که بیهقی نقل می کند استواری و صلابت و ایمان مردی را می بینم که یک ایرانی مسلمان به معنی واقعی کلمه است.
    فرزندش را عاشقانه دوست دارد، اما در برابر ارادۀ الهی سر تسلیم فرود می آورد.
    با تمام وجود می خواهد که جگرگوشه اش از بیماری نجات یابد اما چون اینگونه نشد، با متانت و شکوهی که از دودمان پاکنژاد او و از خود او انتظار می رود صبر جمیل پیش می گیرد.
    این حکایت را که بیهقی در تاریخ خود ازآن یاد می کند، در روزگار ما مرحوم استاد، دکتر غلامحسین یوسفی، در کتاب خواندنی «روانهای روشن» خود مورد توجه قرار داده اند.
    عنوانی که ایشان برای این حکایت بیهقی برگزیده اند این است:

    مرگ، حق است...

    و الحق که این داستان زیبا را چنان عالمانه و درعین حال دلکش و با عاطفه برسی کرده اند که گویی آن را از نو آفریده اند.
    بیهقی دلیل ذکر این حکایت را این گونه بیان می دارد که برای عبدالصمد وزیر غزنویان، از ناحیۀ خوارزم، خبر تلخی می رسد که فرزندش و دو فرزند وی و عم زاده و چهل تن از اقوام او در آشوبهای آن ناحیت کشته شده اند. در اینجا بیهقی می گوید: «وزیر به ماتم نشست و همۀ اعیان و بزرگان نزدیک او رفتند. و از شهامت وی آن دیدم که آب از چشم وی بیرون نیامد. و در همۀ ابواب بزرگی این مرد یگانه بود، در این باب نیز صبور یافتند و بپسندیدند.»
    روانشاد، یوسفی، در کتاب روانهای روشن خود این چنین مطلب را ادامه می دهند: «نویسنده در تمجید این خصلت و بزرگمردی و جزع ناکردن در محنتها حکایتی می آورد از عمرولیث صفاری که نمونه ایست از شکیبایی در ایمان و توکل به خدای بزرگ. عمرولیث، برادر و جانشین یعقوب لیث صفاری ـ که از ۲۶۵ تا ۲۸۷ هـ . ق. حکومت کرد ـ در تاریخ مشهور است. نوشته اند که بس گُربز(= دانا) و روشن رای بود. از تدبیرها و صلات او و توجه به سپاهیان و عدل و نکویی وی در پارس و دور اندیشی او در لشگر کشی ها و همت عالی و بخشندگی و کارهای خیر بسیار و آبادنیهایش نیز سخن رفته است که: هزار رباط کرد و پانصد مسجد آدینه و مناره ساخت. به روایت تاریخ سیستان، عمرو ضعیفان را نمی آزرد و مراعات حال ایشان را می کرد اما چگونگی ثروت اندوزی طبقات برخوردار را از نظر دور نمی داشت. در همین زمینه این سخن بسیار حکیمانه را از قول او نقل کرده اند: پیه اندر شکم بنجشک (گنجشک) نباشد، اندر شکم گاو گِرد آید.»
    خلاصه حکایت این است که: عمرو لیث در سال ۲۷۴ از کرمان به سوی سیستان روان بود که پسرش، ملقب به فتی العسکر،که به قول بیهقی: «برنایی سخت پاکیزۀ در رسیده بود و به کار آمده» در بیابان کرمان، در پنج منزلی سیستان، به قولنج مبتلی شد. عمرو نمی توانست در آنجا متوقف گردد و از دیگر سو نگرانی فرزند بیمارش او را لحظه ای آرام نمی گذاشت.
    عمرو با دلی نگران و روحی پژمرده به سیستان باز می گردد و در انتظار اخبار دبیر می ماند. و هرروز صدقه و بخشش فراوان می دهد.
    دبیر برای عمرو هر روز پیامهای در باب کسالت فرزندش و حال او می نوشت. در نهایت پسر عمرو در اثر این بیماری درگذشت و «دبیر نیارست خبر مرگ نبشتن». عمرو بعد از دریافت خبر مرگ فرزندش، در همان لحظه گفت:«الحمدلله، سپاس خدای را، عزوجل، که هرچه خواست کرد و هرچه خواهد کند.» پادشاه آزادۀ ایرانی، با نجابتی که شایستۀ یک ایرانی مسلمان است، این حقیقت را پذیرفت و روی به خداوند عالمیان نهاد. نکته ای که از مهمترین و اصلی ترین خصوصیات ایرانیان در طول تاریخ بوده و هست و خواهد بود و آن نکته این است که ایرانی همیشه، در همه حال یاد پروردگار عالمیان را آرامش بخش خود می بیند و هرگز از یاد یزدان غافل نیست. یاد یزدان آرامش بخش دلهاست.
    این یاد فرخنده از تاریخ گرفته تا اساطیر ما، رایحه دلنگیز خویش را پراکنده است. در داستانهای ملی ما نیز رستم دستان، جهان پهلوان ایرانی، در شادی و غم، در تولد و مرگ، در آسایش و سختی، هرگز از یاد پروردگار جهانیان غافل نمی شود.
    ایرانی، چون به خوردن می نشیند، به یاد دارد که این خوراک را از لطف خداوند دارد.ایرانی در ابتدای هرکار یاد و نام خدای را سرلوحۀ کارخویش قرار می دهد.درابتدای نامه، نام یزدان می درخشد، در هنگام پیوند زناشویی، در آغاز نبرد علیه ظلم و ستم، و شادمانی و غم و در نهایت، آن زمان که بر دیو غالب می شود نیز هرگز خود و قدرت خود را نمی بیند، بلکه همه را از لطف داور دادگر می داند. حال که از فرزند نستوه ایران، رستم سخن به میان آمد، چه بهتر که اشعار خورشید بی همال ادب ایران و جهان، حکیم ابوالقاسم فردوسی را ذکر کنیم:
    ز بهـر نیایش یکی تن بشست/ یکی پاک جای نیایش بجست//
    ازان پس نهاد از بر خاک سـر/ چنین گفت: کای داور دادگـر//
    تویی بندگان را ز هر بد پنـاه/ تو دادی مرا گُردی و دستگاه//
    توانایی و مــردی و فـر و زور/ همه کامم از گردش ماه و هور،//
    تو دادی، وگرنه ز خود خوارتر/ نبینم به گیتی یکی زار تر//

    در اینجا نیز، یکی از فرزندان رستم دستان، عمرولیث صفار، برخاسته از خاک مرد پرور ایران زمین، چنین مردانه و نجیبانه مرگ فرزند خود را می پذیرد و روی به یزدان می نهد.
    این آرامشی که در وجود این مرد می بینیم و این نجابت و متانت او در سخت ترین و دشوارترین لحظات زندگی، آدمی را به شگفت وامی دارد. داغ فرزند بس جانکاه است، و زیر بار این غم هولناک کمر خم نکردن، کاری است که از معدود افرادی می توان چشم داشت. از مردی چون عمرو لیث صفار. گاه با خود می اندیشم که بیهقی تا چه پایه تحت تأثیر این حکایت قرار گرفته که چنین زیبا و استادانه آن را نقل می کند. به هرحال ابوالفضل دبیر، خود ایرانی است و از همین آب و خاک و پرورش یافتۀ همین فرهنگ، پس بدیهی است که چنین زیبا و استادانه داستان صبر و شکیبایی هموطن خویش را روایت کند؛ روایتی که بعد از هزار سال این چنین بر دل ما چنگ می زند. پیرهژبر بیهق، از برادر یعقوب سخن می گوید و شکیبایی او را نمونه قرار می دهد. بیهقی، به زبان زیبای فارسی، یکی از زیباترین تاریخهای جهان را می نگارد و در دل این تاریخ یک مفهوم بزرگ را عاشقانه می ستاید: فرهنگ متعالی ایران زمین را.
    بیهقی از ستم و ظلم بیزاری می جوید و تیغ تیز کلامش گاه و بیگاه محمود و مسعود غزنوی را نیز می خراشد.
    در پایان این سخن باید بگوییم:
    هویت ملی و فرهنگ درخشان ایرانی در کتاب بیهقی و روایت مرگ فرزند عمرولیث، در دو چهره خود را به مخاطب می نمایاند: اول در جنبۀ اخلاقی و آن منش مردی است که داغ فرزند عزیزش را با شکیبایی و تحمل حیرت انگیزی می پذیرد و دوم: در کتابی که آینۀ تمام نمای روزگار خویش است و کتابی که نویسندۀ آن به تلویح و تصریح در موارد بیشماری، یادگارهای فرهنگ ایرانی را پیش چشم ما می گذارد یک حقیقت بسی بارز و آشکار است و آن نیرومندی فرهنگ ایرانیست. فرهنگی که هزاران هزار سال است درخشان و پر فروغ بوده است و خواهد بود. فرهنگی که هنرمندی چون بیهقی در دامان خود می پرورد و از ورای کتاب او چهرۀ مردی محجوب، دانا، نیک محضر و حق جو را می توان دید

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

  18. #20
    کاربر ســایت مدال ها:
    Master Tagger

    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۵
    نوشته ها
    2,085
    امتیاز
    18,642
    سطح
    86
    Points: 18,642, Level: 86
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 208
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry10000 Experience PointsVeteran
    نوشته های وبلاگ
    26
    سپاس ها
    5,762
    سپاس شده 4,124 در 1,467 پست
    خداقوت به بروبچه های بنیادنیمروزسیستانی ها وخانه فرهنگ وهنرسیستانیها ومرکز تخصصی صنایع دستی سیستانی

    یادش بخیر این صحنه های توتن سواری در دریاچه مقدس هامون


    سیستونی مشمه وه جز خودخا کسِِِ ره نداره/دس خه بل در دس مه نو بگک یا علی

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عکس یعقوب لیث صفاری سیستانی/عکس آرامگاه یعقوب لیث صفاری سیستانی
    توسط سیستانیهای گلستان در انجمن بزرگان سیستانی دوره اسلامی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۹۳, ۱۹:۰۴
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۸ شهریور ۹۲, ۱۵:۱۲
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۱ فروردین ۹۲, ۱۳:۳۴
  4. مقبره سردار ایرانی یعقوب لیث صفاری
    توسط zaminweb در انجمن عکس سیستان وسیستانیها
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۲ آذر ۹۱, ۱۲:۰۷
  5. یعقوب لیث سیستانی(صفاری)دلاورمردایرانی
    توسط سيستانيان در انجمن بزرگان سیستانی دوره اسلامی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۸ دی ۹۰, ۲۱:۱۳

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •