آیا می دانید ؟
بنیادنیمروز در شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و..با شماره های 09360876222 و در خدمت شما دوستان وهمراهان عزیز09214708191
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: چارشنبه سوری در بین سیستانیها/پیشینه جشن سوری یا چهارشنبه سوری

  1. #1
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۶
    نوشته ها
    1,188
    امتیاز
    6,752
    سطح
    54
    Points: 6,752, Level: 54
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 78.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry1 year registered5000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    2
    سپاس ها
    4,427
    سپاس شده 2,883 در 968 پست

    چارشنبه سوری در بین سیستانیها/پیشینه جشن سوری یا چهارشنبه سوری

    چهارشنبه*سوری



    برافروختن آتش بر روی هیزم و روشن*کردن فشفشه، از رسوم جاافتاده در جشن چهارشنبه سوری است.


    چهارشنبه*سوری نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنجه دزدیده یا اندرگاه است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار می*کنند.[۱]

    در گاه*شماری زرتشتی یک سال شامل ۳۶۵ روز یا ۱۲ ماه است که هر کدام دقیقاً ۳۰ روز بوده و ۵ روز انتهایی سال جدا از ماه*ها به*حساب می*آمده و «پنجه» نامیده*می*شود که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز می*شود. در این گاه*شمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طورکلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نام*گذاری می*شود.[۲] ایرانیان قبل حمله تازیان این ۵ روز آخر سال را با روشن کردن آتش جشن می*گرفتند و بر این اعتقاد بودند که در این ۵ روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر می*کنند و با همراه خانواده*هایشان و برای آنها برکت، دوستی و پاکی در سال آینده طلب خواهندکرد ولی بعد از حمله تازیان به دلیل مخالفت*های آن روزگار در برپایی این مراسم ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب نحس بوده را انتخاب کردند و آتش افروزی در این روز را با نحسی آن روز توجیه کردند.[۳]

    در شاهنامه فردوسی اشاره*هایی درباره بزم چهارشنبه*ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده*است.[۴]

    واژه «چهارشنبه*سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته*است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده*است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می*شود[۵] که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می*کنند و از آن می*پرند آغاز می*شود و در زمان پریدن می*خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک*سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد.[۶] به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه*سوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمان‏، ارمنی‏ها، ترک‏ها، کردها و زرتشتی‏ها رواج دارد. در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به فرهنگ کهن ایرانیان است.
    رقص با آتش



    البته مراسمی که امروزه برپا می*شود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چون از نظر زرتشتیان آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بی*احترامی به آن نماد تلقی می*شود.[۹] جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است.

    یاد بزرگان موسیقی زابلی با آن پوشش وقدوقامت و..زیبا گرامی باد

  2. 2 کاربر از پست مفید سیستانیهای گلستان سپاس کرده اند .

    admin (سه شنبه ۲۷ اسفند ۹۲),mahdi940 (جمعه ۲۳ اسفند ۹۲)

  3. #2
    کاربر ســایت
    تاریخ عضویت
    ۹۱-دی-۲۶
    نوشته ها
    1,188
    امتیاز
    6,752
    سطح
    54
    Points: 6,752, Level: 54
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 78.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveCreated Blog entry1 year registered5000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    2
    سپاس ها
    4,427
    سپاس شده 2,883 در 968 پست
    چهارشنبه سوری در طول تاریخ


    گفت و گو نیوز/گروه فرهنگی:

    پیشینة آتش در فرهنگ ایرانی
    مطابق برخی مستندات و شواهد تاریخی، آب و آتش در نزد ایرانیان جایگاه والایی داشته است. هرودوت می*گوید: «پارسها معتقدند كه آتش از جوهر الهی است»1 برابر نوشته برخی از مورخان اسلامی نیز، آب و آتش در فرهنگ ایرانی، مورد احترام بوده است. مثلاً، یعقوبی در قرن سوم هجری نوشته است:*«ایرانیان به كیش زردشت كه او را پیغمبر خود می*دانند، بر این بودند كه روشنی قدیم و ازلی است، و آن را زروان می*نامند… ایرانیان آتش را بزرگ می*داشتند».2 مسعودی (متوفی 346) می*گوید «نخستین كسی كه آتشكده ساخت فریدون بود. به پندار ایرانیان، آتش واسطه میان خدا و مخلوق است… و گفته*اند كه نور مایه اصلاح جهان است، و آتش نسبت به ظلمت شرف و تضاد دارد؛ و آب كه برآتش غلبه دارد، مایه هر چیز زنده و مبدأ همه چیزهای نمو كننده است.» همو، به تفاوت آتش با نور، و اضداد و مراتب نور اشاره كرده است.3 آذر ایزد در اوستا جایگاه رفیع آتش را نشان می*دهد. در فقرات 46-50 زامیادیشت، ایزد آذر رقیب آژی*دهاك (ضحاك) به حساب آمده، و از طرف سپنت مینو، بر ضد ضحاك ترغیب شده تا فره ایزدی یا فروغ شاهی را از او بگیرد.4داستان جمشید و ضحاك را فردوسی به تفصیل و برخی مورخان به اختصار، نقل كرده*اند. جمشید كه ابتدای امر، با عدل و دادگستری و ابداعات و نوآوری*های بسیار، جامعه بشری را به سوی كمال برد ـ و نوروز یادگار عصر دادگری اوست ـ عاقبت مغلوب اهریمن غرور گردید، ضحاك او را از پای درآورده و با اره به دو نیم كرد و به دریای صین (چین) انداخت.5 به نوشته مسكویه رازی ضحاك (بیوراسب): «پادشاه سراسر زمین شد، و بیداد را به همه جا ببرد، تا مردم از او بهراسند، و نام و آیین گذشتگان از یادها برود». بلعمی می*افزاید: «این ضحاك را اژدها ]ك[ برای آن گفتندی كه بر كتف او دو پاره گوشت بود بزرگ، بر رشته دراز، و سر آن به كردار ماری بود… و به ایام هیچ ملك چندان خون ریخته نشد كه به ایام ضحاك؛ و تازیانه زدن و بردار كردن او آورده»؛6 به روایت مسكویه رازی، آن دو پاره گوشت را ضحاك «چون دو دست خویش می*جنبانید و می*گفت كه دو مارند، تا فرودستان و نابخردان بهراسند»؛7 مطابق روایت ابن بلخی، آن زائده*های گوشتین هر روز دردناكتر می*شد؛ و تنها با مالیدن مغز سر جوانان بر روی آنها، ضحاك آرام می*گرفت.8 در واقع ضحاك نه تنها جان*ها را تباه می*ساخت، بلكه با انهدام مغزها، تیشه به ریشه اندیشه می*زد، و با مهار كردن خرد، جهل را می*گسترانید. به روایت ثعالبی نیشابوری «چون ستم ضحاك افزون گشت و جانهای مردمان به لب رسید، و مصیبت كشتن فرزندانشان، برای غذا دادن مارها، از اندازه گذشت» آرزو می*كردند با قیام فریدون گشایشی پیش آید.9 ابن بلخی می*گوید «ضحاك سخت ظالم و بدسیرت بود، و خونهای بسیار به ناحق ریختی؛ و باژها او نهاد در همه جهان؛ و پیوسته به فسق و فساد و شراب خوارگی مشغول بودی با زنان و مطربان….»؛ تا سرانجام فریدون بر ضحاك پیروز شد، و «فرمود تا آن روز جشنی سازند، و مهرجان آن روز ساختند… پس سیرتی نهاد در عدل و انصاف كه از آن پسندیده*تر نباشد».10 بر طبق روایت بلعمی، روز پیروزی فریدون بر ضحاك «مهرروز بود از ماه مهر آن روز مهرگان نام كردند، و عیدی كردند بزرگ. و ]فریدون[ داد و عدل بدین جهان اندر بگسترد، و مهر نیكوان در جهان درافتاد».11 ابوریحان بیرونی در شرح «مهرگان» می*گوید «شانزدهم روز است از ماه مهر و نامش مهر، و اندرین روز افریدون ظفر یافت بر بیوراسبِ جادو، آنكِ معروف است به ضحاك».12 فردوسی در ضمن وصف مهرگان بر پایی آتش اشاره كرده است:13به روز خجسته سر مهر ماهبه سر بر نهاد آن كیانی كلاه….بفرمود تا آتش افروختند.همه عنبر و زعفران سوختند.اسدی طوسی نیز،*از آیین و مراسم آراستن آتش در این روز سخن گفته است، وقتی فریدون بر ضحاك پیروز می*شود:14چو در برج شاهین شد از خوشه مهرنشست او به شاهی سر ماه مهربدین جشن وی آتش آراستستهم آیین این جشن ازو ساختست
    پیگیری پیشینه چهارشنبه سوریدرباره چهارشنبه سوری مقالات زیادی نوشته*اند. تردید نیست كه ریشه و اصل این مراسم به وقایع و پندارهای ایرانیان عصر باستان می*پیوندد. اما بدان لحاظ كه ایرانیان قدیم برای روزهای ماه سی نام پارسی داشته، و ایام هفته، یعنی: شنبه، یكشنبه، … و جمعه را نداشته*اند، باید بعد از اسلام، مصداقی موضوعی، یا قرین به وقایع و پندارهای كهن ایرانی، پیدا شده باشد، كه مراسم آن به عنوان «سوری» یا «چهارشنبه سوری» شكل بگیرد.مرحوم پورداود، ضمن شرحی درباره آتش، و جایگاه رفیع آن در نزد ایرانیان قدیم، به بازتاب*های آن در بین مسلمانان ایرانی، تا عصر حاضر اشاره كرده، و به عنوان مثال نوشته است «در شب چهارشنبه* آخر سال، در خانه و بازار و كوچه، آتش می*افروزند و از روی آن می*گذرند.»15هانری ماسه، شرحی جالب درباره چهارشنبه سوری دارد: این رسم شاید یادگار دین زردشت باشد، و جهانگردان قدیم به آن اشاره نموده*اند. اما شیعیان طور دیگری تعبیر كرده*اند. مختار*، آشوبگر معروف، كه به انتقام خون حسین(ع) برخاسته، در آن شب برای آگاهی یاران خود، دستور داد كه آتش بر بام خانه*های خود روشن كنند. به هر حال چنین به نظر می*رسد كه این آتش سبب نامگذاری آخرین چهارشنبه* سال باشد. زیرا سوری همان سرخی است، و چهارشنبه*سوری یعنی چهارشنبه سرخ و آتش (هانری ماسه، در حاشیه، سند قیام مختار را دایره المعارف اسلامی، ج 4، ص 756، مقاله «مختار» معرفی كرده، و در مورد اشاره جهانگردان قدیم توضیح داده است)16. اما این مطلب و مستندات هانری ماسه قابل بحث و بررسی است: 1- قیام مختاربرابر نوشته طبری، تصمیم مختار بر آن بود تا در ماه محرم سال 66 هـ ق در كوفه قیام كند؛17 ولی به تعویق افتاد و به پنجشنبه 14 ربیع*الاول موكول شد.18 با وجود این، به سبب قتلی كه ابراهیم اشتر، یكی از یاران مختار، در شب چهارشنبه مرتكب شد، یك شب به جلو افتاد. ابراهیم به نزد مختار آمد و «گفت: ما برای قیام، شب پنجشنبه را وعده نهاده*ایم، اما با حادثه*ای كه شد، باید همین امشب قیام كرد… مختار گفت: خدایت مژده نیك دهاد؛ این فال نیك باشد، و ان شاء الله این آغاز فتح است. آنگاه گفت: ای سعید پسر منقذ، برخیز و آتش در نی*زار بیفروز، و آن را برای ]آگاهی[ مسلمانان بلندكن. تو نیز ای عبدالله برخیز، و بانگ بزن: ای منصور ] نصرت و پیروزی یافته[ بیا. تو نیز پسر فیل، و تو نیز قدامه پسر مالك، برخیزید و بانگ بزنید: این خونیهای حسین. آنگاه گفت… زره و سلاح مرا بیاورید…»19 معلوم می*شود كه آتش افروزی در نی*زار انجام گرفته، و بر پشت بام*ها نبوده است. به علاوه، این اقدام با جنبه اطلاع*رسانی، احتمالاً ریشه در فرهنگ ایرانی داشته، و مصداقی برای برپایی جشن نبوده است. وانگهی روز چهارشنبه 14 ربیع*الاول سال 66 قمری، مقارن با 19 اكتبر 685 میلادی، برابر 4 آبان سال شمسی واقعی بوده، و در این روز مناسبت یا جشن خاصی در نزد پارسیان نبوده است، كه بتواند موجب تثبیت شبانگاه قیام مختار، در تقویم شمسی ایرانیان شود. بنابراین قیام مختار نمی*توانند مبدأ مراسم چهارشنبه سوری باشد.
    2- شب*سوری در بخارا
    ان اصلی رهانری ماسه، در حاشیه مطلب،*اشاره جهانگردان قدیم به چهارشنبه سوری را، از قول نرشخی (صاحب تاریخ بخارا، در قرن چهارم) در این وجه نقل كرده است «شب چهارشنبه*سوری، بنابر رسم دیرین آتش مفصلی روشن می*كنند». این مطلب نادرست نقل شده، زیرا در متن تاریخ بخارا، ذكری از «چهارشنبه سوری» نشده، بلكه صحبت از «شب سوری» است. علاوه بر این نتیجه*گیری هانری ماسه، مبنی بر آنكه برپایی این مراسم در قدیم، از جمله در بخارا، در چهارشنبه آخر سال انجام شده، نادرست است. احتمالاً این نتیجه*گیری هانری ماسه، مبتنی بر باورهای شایع در عصر قاجاریه است؛ همان گونه كه اعتماد السلطنه (روزنامه خاطرات، ص 491) اشاره كرده است «امروز شنیدم چهارشنبه آخر سال، چنان كه رسم است بوته آتش می*زنند و این از بقیه آثار گبرهاست». اما مطابق قرائنی مستند، بر پایی «شب سوری» در شبانگاه چهارشنبه دهه فروردگان بوده است. ما پاره*ای از قراین كه مبتنی بر نوشته نرشخی است، و تعیین موقع «شب سوری» در بخارا را در ایام فروردگان، به یادداشت*های پایانی موكول می*كنیم.20 و در اینجا تعریفی از فروردگان را، قرین به مضمونی كه گردیزی و ابوریحان بیرونی نقل كرده*اند،21می*آوریم: فروردگان عبارت از پنج روز آخر (یعنی 26 تا 30) آبان*ماه، به اضافه پنج روز بعد از آن – كه با عنوان خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده اعمال می*شده است – و پس از آن روز اول آذر آغاز می*گردید. برخی هم فروردگا همان پنج روز خمسه مسترقه دانسته*اند.
    شكل*گیری مراسم چهارشنبه*سوری
    بعد از اسلام تا عصر حاضر، مواردی را سراغ داریم، كه چون خلیفه یا سلطانی ظالم به قتل رسیده، یا بركنار شده، و مخصوصاً اگر شخصیتی عادل و مردمی جای او را گرفته است، ایرانیان مسرور شده، و گاهی با برپایی جشن و اجتماعات، آتش برافروخته و به نثار نقل، شیرینی، گل و زعفران می*پرداخته*اند. ریشه این مراسم، در همان آیینهای باستانی و جایگاه رفیع آتش و نور، و واقعه پیروزی فریدون بر ضحاك نهفته است. اگر تاریخ ایرانِ بعد از اسلام را مرور كنیم، و در جستجوی شخصیتی، با خصوصیات ضحاك، برآییم می*توانیم مبدأ شكل گیری مراسم چهارشنبه سوری را بیابیم. نگارنده پس از سالها بررسی* و مطالعات زیاد، به این نتیجه رسیده، كه این شخصیت همان متوكل خلیفه عباسی بوده، و شبانگاه قتل او منشأ پیدایی این مراسم شده است. براین اساس پاره*یی از خصوصیات و اقدامات متوكل، و نیز خصلت*های منتصر، جانشین و فرزند او، را مورد بررسی قرار می*دهیم*، تا شباهت*های آنان با ضحاك و فریدون آشكار شود. سپس موقعیت تقویمی شبانگاه قتل متوكل، و تقارن آن با ایام فروردگان، را مشخص می*كنیم؛*تقارنی كه تداعی كننده روز پیروزی فریدون بر ضحاك نیز بوده است.
    1. اقدامات نامردمی
    در منابع تاریخ – با همه معاذیری كه مورخان و نویسندگان در عصر خلفای عباسی داشته*اند – مطالب زیادی از بیدادگری*های متوكل، و اقدامات او، در جهت براندازی برخی از آداب و سنن، و برافكندن درختان، و اماكن مقدس، و نیز قتل و غارت*های بی*حساب او ثبت شده، از آن جمله است:الف) احمدبن نصر خزاعی، از مبارزان شیعی مخالف عباسیان، به دار آویخته شد. چوبه*دار او 5 سال در عصر متوكل بر پا بود. مردمان در پای كنیم؛ در خواه تا از بریدن این درخت در گذرد، چه هزار سال زیادت است تا این درخت را كشته*اند». چوبه دار او تجمع و دعا می*كردند. برابر نوشته طبری: در سال 237، ابن كلبی، متصدی برید بغداد «خبر عامه را به متوكل نوشت كه فراهم می*شدند و به جنازه احمد بن نصر و دار سر وی دست می*مالیدند … پس متوكل دستور داد نامه*ای به عبدالله بن طاهر بنویسند، كه فراهم آمدن عامه و جنبش در این گونه چیزها را مانع شود ]زیرا[ یكی از عباسیان به هنگام مرگ به پسر خویش وصیت كرده بود كه از عامه بیمناك باشد. پس متوكل نامه نوشت و از فراهم آمدن منع كرد».22ب) مطابق نوشته بلاذری، مسجد ربیع بن خیثم در قزوین معروف بود. و درختی منسوب به ربیع داشت «كه عوام برای تبرك به آن دست می*كشیدند… در عهد خلافت متوكل، عامل او طاهر بن عبدالله طاهر، آن درخت را، از بیم فریفته شدن مردم بدان، قطع كرد».23ج) محمد بن بعیث مرندی، از مخالفان متوكل، در سال 234، در شهر مرند به مبارزه پرداخت. متوكل 300000 سوار ترك را با 14900 سپاهی دیگر به مرند فرستاد. لشكریان جنگلهای طبیعی پیرامون شهر را نابود كردند «نزدیك به یكصد هزار درخت را بریده بودند، به جز درختان جنگلها»24د) قطع سرو كاشمر. به نوشته مورخان، این درخت ارمغان بهشتی و دست كاشت زردشت در كاشمر بوده است. به نوشته ثعالبی نیشابوری، این درخت «به جهت بی*همتایی مایه سرافرازی و نازش خراسان بود، و در زیبایی و شگفتی بدان مثل می*زدند»25 به قول ابوالحسن بیهقی «در سایه آن درخت زیادت از ده هزار گوسفند قرار گرفتی… و چندان مرغ گوناگون بر آن شاخه*ها مأوی داشتند كه اعداد ایشان كسی در ضبط حساب نتواند آورد».26 به گفتة زكریا قزوینی «از نظر هیبت و زیبایی و راستی و بلند بالایی در دنیا بی*همتا بود.»27 ایرانیان زردشتی و مسلمانان، به پیروی از سنت*های كهن پیشین، در سایه این درخت قداست*آمیز فراهم می*آمدند، و ولیمه و نذورات و تنقلات توزیع می*كردند. متوكل دستور داد این درخت را ببرند، و شاخه*های آن را به بغداد برند، تا نجاران تنه و شاخه*های آن را، بر روی هم، به شكل سرو، استوار سازند؛ تا او عظمت آن سرو را تماشا كند. مطابق نوشته بیهقی، ساختن اره*ای مستدیر (دور زننده) عظیم، و اسباب بریدن سرو تناور مدت*ها طول كشید «پس گبرگان جمع شدند، و خواجه ابوطبیب را گفتند: ما پنجاه هزار دینار زرنیشابوری خزانه خلیفه را خدمت قبول نیفتاد، و عاملان و نجاران آزاد سرو خراسان را بریدند «چون بیوفتاد در آن حدود زمین بلرزید، و كاریزها و بناهای بسیار خلل كرد. و نماز شام انواع و اصناف مرغان بیامدند، چندانكه آسمان پوشیده گشت، و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری كردند… پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه، تا اصل آن درخت به جعفریه ]بغداد[ بردند. و شاخه*ها و فروع آن بر هزار و سیصد شتر نهادند..»28ه* ) ویران كردن مرقد امام حسین*ع. به نوشته طبری، در سال 236 «متوكل بگفت تا قبر حسین بن علی را ویران كنند، و منزلها و خانه*های اطراف آن را نیز در هم كوبند و خیش بزنند و بذر بپاشند، و مردم را از رفتن به نزد آن ممنوع دارند»29 صاحب مجمل التواریخ می*گوید «مردمان این كار را بر روی عیب كردند و غمناك شدند از این كار ناپسند»30 مطابق روایت عوفی متوكل سلاح (حربة) پیامبرص را به دست آورد «آن را در زر گرفت و جواهر بسیار به كار برد، و تعظیم كرد. جماعتی از مردمان بر وی انكار كردند، و گفتند كارهای این مرد بر یك قرار و قاعده نیست… او حربه*ای را كه چوب و آهنی بیش نیست، برای تعظیم نبوت چندین عزیز می*دارد، و تربت فرزند پیغمبر را چنان خوار می*دارد. این از منهج ]شیوه[ خرد دور است، و به امور عقلائی نسبتی ندارد»31 ابن اسفندیار كاتب می*گوید «متوكل مقابر شهدای كربلا را خراب كرد… و جهودان را آنجا فرستاد و برگماشت تا اگر مسلمانی به زیارت شود، بگیرند و هلاك كنند».32و) دشمنی متوكل با آل ابوطالب و شیعیان ناشی از عوامل مختلف بوده است. از آن جمله بدان لحاظ كه ایرانیان مخصوصاً عناصر شیعی – در روزهای سوگواری، مثل وفات پیامبر و ائمه، روزهای تاسوعا و عاشورا و اربعین؛ و همچنین در ایام فرخنده، چون تولد پیغمبر و امامان، اعیاد فطر، قربان و غدیر و نوروز – در زیارتگاهها و مزارها و اماكن مقدس و نیز منازل بزرگان دین و دانش گِرد می*آمدند؛ و گاهی آمد و شدهای گروهی و اجتماعاتی عظیم پدید می*آمد، كه هراس متوكل را بر می*انگیخت، و او را در دشمنی با آنان، و سنتها و آیینهایشان جری*تر می*كرد. از دیگر سوی، عدد و نفوس تركان با نفوذ، و نیز وزرا و امرا و ندیمانی كه دشمنی و كینه آشكار و پنهان با عناصر شیعی داشتند، در دارالخلافه و اطراف متوكل فراوان بوده است. همین اطرافیان نیز او را در این عدوات تشویق می*كردند، مثلاً ابوسمط مروان، شعری سروده، و برای متوكل خوانده، كه او را وارث پیامبر قلمداد كرده، و از جمله گفته است. «شاهی جعفر ] متوكل[ خلیفه مایه سلامت دین و دنیاست. میراث محمد از آن شماست، و با عدالت شما مظلمه نابود می*شود. دختر زادگان امید میراث دارند… ». طبری،*از قول ابوسمط می*افزاید: بابت شعر موصوف كه «ضمن آن از رافضیان سخن آودم، مرا ولایتدار بحرین ویمامه كرد، و چهار خلعت پوشید»33 ابن اسفندیار كاتب می*نویسد «متوكل وزیری داشت ]به نام[ عبدالله بن یحیی بن خاقان، ناصبی مذهب بود و همیشه بر سفك دماء ] ریختن خون[ آل رسول علیه*السلام، او را تحریص كردی؛ و بدیهای او را نهایت نیست.»34 ابن خلدون می*نویسد «چه بساندیمان متوكل، در مجلس او، زبان به نكوهش علی می*گشودند».35 فصیحی خوافی مطلبی مشابه نقل كرده است.36 عوفی می*نویسد «هیچ كس بر اولاد امیرالمؤمنین آن استخفاف نكرد كه متوكل، او در دشمنی امیرالامؤمنین علی مبالغت عظیم نمودی، و او را ابوتراب خواندی»37 متوكل به توصیه علی بن جهم، شاعر و ندیم خود، امام علی النقیع را در مقابل شیران درنده قرار داد.38 لسترنج، پژوهشگر انگلیسی، در سال 1900 میلادی، ضمن اشاره به تخریب مرقد امام حسین*ع به دستور متوكل، می*افزاید: این خلیفه همواره مورد كینه شیعیان بوده و گذشت زمان از آن نكاسته است.39
    2- تعصبات مذهبی و مبارزه با اندیشه و بیان
    تعصبات مذهبی متوكل مبتنی بر دینداری و تقوی نبوده، بلكه برای مخالفت با آل رسول، و سركوب شیعیان، و مبارزه با سنتها و مراسم و آیین*های عناصر ایرانی زردشتی و مسیحی اتخاذ شده است. به همین دلیل قیامهای مختلفی در قلمرو فرهنگ ایرانی، چون خراسان، آذربایجان، ارمنستان و غیره اتفاق افتاد. در اینجا به برخی از اقدامات و رفتارهای تعصب آمیز متوكل اشاره می*كنیم:متوكل بحث دربارة قرآن را ممنوع، و امر به تقلید كرد؛ به نوشتة یعقوبی، متوكل مردم را از بحث دربارة قرآن نهی كرد.40 صاحب تاریخ سیستان می*گوید «متوكل فرمان داد در خطبه*ها یاد كنند كه : هر كس خلق قرآن گوید كافر است»41 به نوشته مسعودی «متوكل امتحان عقیده را برداشت، و مجادله در كار دین را قدغن كرد». همو، از قول خراسانی می*نویسد «متوكل با معتقدات مأمون و معتصم و واثق مخالفت كرد؛ و جدل و مناظره درباره عقاید را منع نمود، و مجازات داد، و امر به تقلید كرد. و روایت و حدیث را رواج داد».42 منهاج سراج نوشته است: «متوكل مردی كریم و گزیده اخلاق بود، و در مذهب سنت و جماعت صلب، پسر عباس مرسی را، كه سر جهیمیان آن عصر بود و قرآن را مخلوق می*گفت، بكشت… در سنه 247 در لهو و طرب بود، تركان درآمدند و او را شهید كردند».43 حمدالله مستوفی می*گوید «متوكل با اهل شیعه تعصب داشتی».45در زمستان سال 237، مردم ارمنیه، بر ضد یوسف بن محمد عامل متوكل، به پا خاستند. اما یوسف بر آنها غلبه یافت، و مردان را برهنه از شهر بیرون كرد، «بسیاری از آنها جامه*های خویش را درآوردند، و بی*پاپوش گریختند، كه بیشترشان از سرما مردند، و انگشتان جمعی از آنها بیفتاد، اما نجات یافتند». هم به نوشته طبری، در محرم سال 239 متوكل دستور داد «ذمیان (پیروان مذاهب زردشتی، یهودی و مسیحی) را وادار كنند تا دو پیراهن عسلی رنگ روی قباها و جامه*هایشان بپوشند… و معبدهای آنان را، كه در روزگار اسلام ساخته شده بود، ویران كننده، و «بگفت تا شیطانك*های چوبی با میخ بر در خانه*هایشان بكوبند… و گورهایشان مساوی زمین باشد، كه همانند قبرهای مسلمانان نشود»45 یعقوبی می*گوید: متوكل امر كرد اهل ذمه، استرها و خرها را با ركاب چوبی و زینهای گوی*دار سوار شوند، و بر اسب و یابو نباید بنشینند. همچنین مقرر كرد، در كارهای دولتی احدی از اهل ذمه را به كار نگیرند.46
    3- خرج*ها و خوشگذرانی*ها و برخی خصوصیاتبر طبق نوشته اكثر مورخان، متوكل كاخ*های مجلل و بس عظیم بنا كرد. به قول یعقوبی «اموالی هنگفت هزینه آنها نمود. از جمله ] قصرهای شاه[، شبداز، بدیع، غریب و برج كه یك میلیون و هفتصد هزار دینار ]طلا[ هزینه آنها ساخت». همو می*گوید: «شهر جعفریه را در سه فرسخی كاخهای سامره بنیاد نهاد، «و در آن شهر قصری بنا كرد كه مانند آن هرگز شنیده نشده». یعقوبی از چگونگی اخذ مال و زر، برای ساختن این كاخها، كه با شكنجه اخذ می*شده، و گاهی به مرگ می*انجامیده، سخن گفته است.47 طبری نیز از نیرنگها و شكنجه*های متوكل مواردی نقل كرده است.48 ثعالبی نیشابوری نقل می*كند كه متوكل سوار بر خر مصری،*از پله*های قصر برج بالا می*رفت. پایه*های پله*های این برج از بیرون، در یك جریب زمین و به درازای 99 ذرع احداث شده بود. ثعالبی، وصف جشن متوكل، به منظور ختنه سوران پسرش متعز را نقل كرده و هزینه*های آن و سكه*های طلای بی*حسابی كه بین بزرگان و فرماندهان و همدمان و مرتبه*داران خلیفه توزیع شده هنگفت بر شمرده است، و می*افزاید «پس از آن حاضران را فراخوانده*اند تا باده بنوشند… این مهمانی متوكل به دومین دعوت اسلام نامور شد»؛ همو، می*گوید: متوكل به جز با حضور رامشگران خود (به نام*های: بنان، زنام)، و ساز و نوای آنان به باده*گساری نمی*نشست.49 به نوشته طبری، چون كاخ جعفریه آماده شد، متوكل در عاشورای سال 246 در آن منزل گرفت. مسعودی می*گوید، در همین سال متوكل به ابوالعیناء گفت: این خانه ما چطور است؟ «گفت: مردم دنیا خانه ساخته*اند و تو دنیا را در خانه خود ساخته*ای…». همو، می*نویسد «به هیچ دورانی مانند روزگار متوكل خرج فراوان نشد. گویند برای قصر هارونی و قصر جعفریه بیش از صد میلیون درم خرج كرد… وی چها هزار كنیز داشت كه با همگی خفته بود. وقتی بمرد، در بیت*المال چهار میلیون دینار و هفت میلیون درم موجود بود. و هر كس در صناعت جِدّ و هزل دستی داشت در دولت وی پیشرفت كرد و نیك روز شد».50 متوكل شراب بسیار می*نوشید. به نوشته طبری، متوكل در شبانگاه قتلش 14 رطل شراب نوشیده است.51 از واقعه*ای كه طبری و نیز مسعودی نقل كرده*اند معلوم می*شود كه متوكل از رنگهای سرخ و سبز متنفر بوده است.52 متوكل به مغیبات و غیب گویان و منجمان و تعبیر گران خواب اعتقاد داشت. طبری، به برخی از تعبیرات خوابهای متوكل، و پیش*بینیهایی كه برایش كرده بودند، پرداخته است.53 متوكل، پسر و جانشین خویش منتصر را سخت خفیف و خوار و آزرده می*كرد، به او ناسزاها می*گفت، و دو روز مانده به شبانگاه قتلش، تصمیم به نابودی او گرفت.54 مسعودی می*گوید «متوكل هزل و مضحكه و چیزهایی كه مناسب شاهان نیست ترجیح می*داد».55 یكی از تفریحات و سرگرمی*های متوكل، بر سر بزم و شراب، قرار دادن غلامی ترك در معرض درندگان و گزندگان بود. به روایت صاحب مجمل*التواریخ، این غلام نگون بخت را «متوكل پیوسته عذاب داشتی، و مار بیاوردندی تا او را بزدی،و تریاك دادی تا بخوردی؛ و شیر را بیاوردندی تا او را عذاب دادی؛ و متوكل از آن خندیدی»، طبری نیز اشاره تلویحی به این واقعه دارد؛ چرا كه، قتل متوكل توسط غلامان ترك و به دستور پسرش منتصر انجام شد. یكی از غلامان، به نام عثعث كه بر روی متوكل شمشیر كشید، به او گفت «از شیران و ماران و عقربان فراغت یافتیم و به شمشیرها رسیدیم.»56
    ۴- تغییر موقع نوروزایرانیان همواره به آیین*ها و سنت های كهن خویش علاقه و توجهی بلیغ داشته و مخصوصاً در بر پایی جشن و مراسم نوروزی اهتمامی فوق*العاده نشان می*داده*اند. بی*گمان در مقابل هر گونه تغییری، در این گونه آیین*ها مقاومت می*كرده*اند. مثلاً تغییر مبدأ سال شمسی هجری به سال شاهنشاهی، در سال 1355 ، را بسیاری به یاد دارند، كه بازتاب*های منفی، و خشم و نفرت عامه را برانگیخت؛ شاید یكی از علل اصلی سست شدن پایه*های سلطنت، و فراهم شدن زمینه پیروزی انقلاب، و سقوط شاه، همین اقدام بوده است. اما كاری كه متوكل كرده به مراتب خطیرتر بوده و لَج ملی ایرانیان را برانگیخته است. چرا كه او موقع نوروز را به اواخر خرداد انتقال داده است. متوكل علت این اقدام را، تقارن موقع نوروز با مراسم برداشت محصول غله، توجیه كرده است. ابوریحان بیرونی،*ضمن اشاره به این توجیه، از انتقال موقع نورز، توسط متوكل در سال 243 قمری، به 17 ماه حزیران (ژوئن) سخن گفته، و به اقدام خلیفه معتضد نیز كه جای نوروز را به 11 ماه حزیران تغییر داده، پرداخته است، و می*گوید «اگر چه در این كار دقت بسیار نمودند، ولی نوروز به كبیسه*ای كه استحقاق داشت، نرسید»؛ مرحوم جلال*الدین همایی نیز، پس از محاسبات و تحلیلهایی در باب اقدام متوكل و معتضد، با انتقاد از این عمل می*گوید: آنها از خود چیزی اختراع كرده بودند.58 مرحوم سید حسن تقی*زاده می*نویسد «این حساب كه محاسبین متوكل كرده*اند، مبنی بر اشتباه بوده است».59 در اینجا، موقع نوروز عرفی ایرانیان را، در سالهای 239، 244 و 245 قمری، براساس محاسبات تقی*زاده و نیز به استناد نوشته ابومعشر بلخی، طبری و حمزه اصفهانی مشخص می*كنیم؛ و سپس جای نوروز متوكل را نیز، در تقارن با روز و ماه و سال قمری و میلادی، و همچنین مطابقت آن با روز و ماه سال شمسی واقعی، و سال شمسی عرفی ایرانیان معلوم می*نماییم. به این منظور، ابتدا تعریفی از سال شمسی واقعی و سال شمسی عرفی یا خراجی به دست می*دهیم، و طی جدولی تقارن هر یك از ایام ومناسبت*های مندرج در این مقاله، و مخصوصاً* موقع قتل متوكل را نشان می*دهیم.می*دانیم كه هر سال شمسی دارای 365 شبانه*روز، و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه (در حدود یك چهارم شبانه*روز) است كه به آن سال شمسی مكبوس یا سال شمسی واقعی گفته می*شود. در قدیم سال شمسی واقعی ایرانیان دارای 12 ماه 30 روزه بوده، و 5 روز اضافه را در پایان آبان اعمال می*كرده و یك چهارم شبانه روز را هر چهار سال كبیسه می*نموده*اند. بعد از اسلام، مبنای محاسبه و دریافت مالیات یا خراج، سال شمسی ایرانیان تعیین شد، كه به «سال شمسی خراجی» و «سال شمسی عرفی» معروف شده است. اما بدان دلیل كه پارسیان در منظور داشتن كبیسه*ها اهمال كردند – یعنی یك چهارم شبانه*روز را به 365 شبانه*روز هر سال نیفزودند – نتیجه آن شد كه جای نوروز خراجی (یا عرفی پارسیان)، در سال 239 قمری به اوایل اردیبهشت ماه سال شمسی واقعی قدیم منتقل شود. سال شمسی واقعی قدیم با سال شمسی كنونی تفاوت داشته است. در سال شمسی كنونی،*6 ماهه اول 31 روزه، و 5 ماه بعد 30 روزه، و ماه اسفند 29 روز است،*كه هر چهار سال كبیسه می*شود و ماه اسفند 30 روز است. اما سال شمسی واقعی قدیم، در عصر متوكل كه مورد گفتگوی ماست، دارای 12 ماه 30 روزه بوده، و 5 شبانه روز اضافی بعد از پایان آبان، اعمال می*شده، و یك چهارم شبانه*روز اضافی هر چهار سال به حساب می*آمده است. در واقع بعد از روز 30 آبان، 5 شبانه*روز (خمسه مسترقه) را منظور می*كرده*اند، و پس از آن روز اول آذر آغاز می*شده است. در سال شمسی واقعی قدیم، فصول بهار و تابستان و زمستان 90 روز، و پاییز 95 روز داشته است. در منابع قدیم به اعمال خمسه مسترقه (پنجه دزدیده) اشاره شده، مثلاً عنصری (متوفی 431 ه* ) از همین نكته یاد كرده است.60 ظاهراً اول بار، یكی از شاهان آل بویه، خمسه مسترقه را در فارس، به آخر اسفند انتقال داده است.61 احتمالاً این شیوه در قلمروهای فرهنگی ایرانی شیعی مورد قبول قرار گرفته است. بر طبق نوشته ابوریحان بیرونی در قانون مسعودی (تألیف سال 421 ه* )، دیالمه در قلمرو خود خمسه مسترقه را به آخر اسفندارمذ نقل كردند، ولی در خارج قلمرو آنان رایج نشد؛ و مجوس خراسان و غیره قبول نكردند.62بر طبق نوشته طبری، نوروز عرفی پارسیان، در سال 239 قمری، مقارن روز یكشنبه 20 ذیقعده؛ و برابر جدول حمزه اصفهانی 21 ذیقعده بوده63 كه نوشته طبری درست، و مطابق جداول تقویمی وستفلد (ص 48) یكشنبه 20 ذیقعده سال 239 برابر با 22 آوریل 854 میلادی است. بر این اساس موقع نوروز عرفی پارسیان در سال 239 قمری مقارن با روز 3 اردیبهشت سال شمسی واقعی قدیم (و 2 اردیبهشت كنونی) بوده است. بر طبق گفته ابومعشر بلخی، روز نوروز عرفی پارسیان، در سال 244 قمری، در روز سه شنبه اول محرم واقع شده،64 اما بر طبق جدول حمزه اصفهانی با روز پنجشنبه 3 محرم مقارن بوده است.65 مرحوم تقی*زاده نیز با محاسباتی به نتیجة حمزة اصفهانی رسیده است.66 بر این اساس نوروز عرفی در سال 244 قمری، مقارن 2 اردیبهشت سال شمسی واقعی قدیم (و اول اردیبهشت كنونی) بوده است. برابر نوشته ابوریحان، جای نوروز را متوكل، در سال 243، تغییر داد، و به روز 17 حزیران (ژوئن) انتقال داد.67 بر این اساس، روز نوروز متوكل مقارن با روز پنجشنبه 19 صفر 243 قمری، مطابق 17 ژوئن 857 میلادی، و برابر 29 خرداد سال شمسی واقعی قدیم (27 خرداد كنونی)، یعنی هشتاد و نهمین روز بهار بوده است. بر طبق گزارش طبری، موقع نوروز متوكل، در سال 245 قمری، با روز شنبه 11 ربیع*الاول، و 17 حزیران، و 28 اردیبهشت سال عرفی پارسیان مقارن شده است.68 اما بر طبق تقویم تطبیقی (ص 49) روز شنبه 12 ربیع*الاول سال 245، مقارن با 17 ژوئن 859 میلادی است. براین اساس روز نوروز متوكل با 29 اردیبهشت سال عرفی مقارن بوده است، كه فاصله آن تا نوروز عرفی پارسیان در حدود 58 تا 60 روز می*شود (این یك تا دو روز اختلاف معمولاً در منابع قدیم به چشم می*خورد).
    ۵- اعتماد به تركانمتوكل با عداوتی كه با آل پیامبر و شیعیان داشت، و اقداماتی كه بر ضد مقدسات و آیینهای آنان و دیگر اقوام و مذاهب انجام داد، خشم و نفرت عمومی، به خصوص عناصر ایرانی، را برانگیخت؛ در عوض عربها و تركان متعصب، و دشمن آل ابوطالب را ارج نهاد، و ندیمان و سرداران و كارگزاران خویش را از بین آنان برگزید. ظاهراً*متوكل در سال آخر عمرش تصمیم می*گیرد كه از نفوذ تركان با از میان بردن سرداران آنان، خود را خلاص كند، ولی آنها آگاه شدند و كمر به قتل او بستند. مسعودی نقل می*كند كه متوكل به بهترین شمشیر جهان، از نظر جوهر و برندگی، دست یافت. از وزیرش فتح بن خاقان خواست «غلامی در نظر بگیرد كه به دلیری و شجاعت به او اعتماد توانیم كرد… فتح گفت ای امیر مؤمنان، باغَرِ ترك را پیش من به دلاوری ستوده*اند، و برای این منظور امیر مؤمنان شایسته است، متوكل او را بخواند و شمشیر را بدو داد… ، از وقتی كه شمشیر را بدو داد، كشیده نشد، و از غلاف بیرون نیامد، مگر وقتی كه باغَر متوكل را با آن بزد».69 ابن خلدون نیز به این اعتماد متوكل اشاره كرد، و او را مسبب پیدایی سلسله*های سلاطین ترك (چون: غزنویان، غزها، سلجوقیان و غیره) معرفی كرده است «این یكی از عادات خلفا گردید، كه پایه*های تخت را، به پایمردی تركان استقامت بخشند. ولی این امر سبب شد تركان راه خودكامگی پیشه گیرند، و بر دولت غلبه یابند، و خلفا ا از تصرف در امور منع كنند، و خود به امر و نهی بپردازند و زمام دولت را در دست گیرند... تحكم ایشان بر دولت و سلطان از زمان متوكل علی*الله بود. پیشینیان راه را برای آیندگان هموار كردند، و آخرین به اولین اقتدا نمودند، و در اسلام دولتهایی چند تأسیس كردند كه بر همه عصبیت*نژادی و نسبی غلبه داشت».70
    6- باورها و بلایامطابق برخی شواهد و مستندات تاریخی، به پندار عامه، تناسبی بین عدالت مستولی بر جوامع بشری، با فراوانی نعمت و رحمت خداوندی برقرار است، و چون ظلم حاكم باشد، خشم پروردگار به صورت بلایای طبیعی تجلی پیدا می*كند.71 در دوره 14 ساله خلافت متوكل بلایا و آفات فراوانی نازل شده، از آن جمله است: به نوشته طبری، در ذیحجه سال 235 ، آب دجله به مدت سه روز تغییر كرد و به زردی گرایید، كه مردم به سبب آن هراسان شدند؛ همو می*گوید در همین سال «محمود بن فرج نیشابوری ادعای پیامبری كرده»؛ در سال 241 «در بغداد بیماری چارپایان رخ دا د، و اسبان و گاوان هلاك شدند»؛ در شعبان سال 242 زلزله*های هول آنگیزی در قومس (استان سمنان) و روستاهای آن رخ داد، و 45096 تن جان دادند، كه بیشتر آن در دامغان بود؛ در همین سال «در فارس و خراسان زلزله*ها بود و صداهای ناهنجار؛ در یمن نیز نظیر آن بود. به علاوه زمین فرو بردنی كه در آنجا رخ داد ] ظاهراً كشتزارها به اعماق زمین رفته[»؛ در سال 345 «در دیار مغرب زلزله شد، چندانكه قلعه*ها و منزلها و پلها ویران گردید… در بغداد و نیز در عسكر مهدی زلزله شد، در مداین نیز زلزله شد… به ماه شوال در انطاكیه زلزله بود و تكانی كه بسیار مردم بكشت… در این سال چنانكه گفته*اند، مردم تنیس ] از شهرهای مصر[ ضجه*ای دایم و هول*انگیز شنیدند كه مردم بسیار از آن بمردند؛ و هم در این سال در تنیس، رقه، حران، رأس العین، دمشق، رها، طرسوس، مصیصه، ادنه و كناره*های شام بلرزید؛ لازقیه نیز بلرزید و خانه*ای از آن نماند و از مردم آن بجز اندك جان نبردند؛ جبله نیز با مردمش نابود شد؛ هم در این سال مشاش ]زمین نرم[ چشمه مكه فرو رفت»؛ در سال 346 «خبر آمد كه در كوچه*ای در ناحیه بلخ، كه منسوب به دهقانان بود، خون تازه بارید».72
    شبانگاه قتل متوكل و تقارنهااكثر مورخان قدیم ، موقع قتل متوكل – به دستور فرزندش منتصر، به دست غلامان ترك – را در شبانگاه روز 3 شوال سال 247 قمری متذكر شده*اند. طبری می*گوید «متوكل شب چهارشنبه كشته شد. لختی پس از تاریك شدن شب، چهار روز رفته از شوال. به قولی شب پنجشنبه كشته شده*اند»73 یعقوبی و مسعودی نیز موقع قتل متوكل را شبانگاه 3 شوال متذكر شد اما در سه*شنبه و چهارشنبه آن اختلاف دارند.74 برابر جداول تقویم تطبیقی (ص 50)، روز 3 شوال سال 247، چهارشنبه بوده، كه شبانگاه آن، شب پنجشنبه 4 شوال، قابل تبیین است. موقع قتل متوكل، یعنی چهارشنبه شب، یا شب پجشنبه 4 شوال، مقارن با شب اول ماه مهر در سال خراجی او، و مطابق نخستین شبانگاه ایام فروردگان (یعنی 26 آبان) در سال شمسی عرفی پارسیان، و برابر 21 آذرماه سال شمسی واقعی، و 11 دسامبر 861 میلادی بوده، كه 271 روز از آغاز بهار گذشته است.

    در شبانگاه چهارشنبهبی*گمان خیلی دیر، خبر قتل متوكل به بلاد دور دست سرزمین*های خلافت عباسی رسیده، و موقع آن چهارشنبه ایام فروردگان ابلاغ شده است. بر این اساس موقع قتل متوكل در شبانگاه چهارشنبه ایام فروردگان در سال عرفی ایرانیان تثبیت شده است. از سوی دیگر، چون موقع قتل متوكل مقارن شبانگاه روز اول مهر در سال خراجی ابداعی او بوده، پیروزی فریدون بر ضحاك مصداق پیدا كرده است، یا برای مردمان بغداد و نواحی آن – كه اكثراً با فرهنگ ایرانی بوده*اند – تداعی شده است؛ به همین دلیل به پیروی از سنتهای كهن ایرانی آتش افروخته و جشن گرفته*اند. چرا كه ابوریحان بیرونی به استناد منابع كهن می*نویسد «مهرماه روز اول آن هرمزد روز؛ و روز شانزدهم مهر است، كه به مهرگان معروف است… این روز را ایرانیان بزرگ داشته*اند؛ آن شادمانی و خوشی است كه مردم شنیدند فریدون خروج كرده … ایرانشهری می*گوید كه: خداوند از نور ظلمت بین نوروز و مهرگان پیمان گرفت…. كسروی ] علی*بن مهدی كسروی اصفهانی، ادیب و مورخ در قرن سوم[ می*گوید: من از موبد متوكلی شنیدم كه می*گفت در روز مهرگان آفتاب میان نور و ظلمت طلوع می*كند…».75ایرانیان بنابر احترام به روشنایی و آتش، و پیروزی نور بر ظلمت، به پیروی از سنتهای كهن در جشن و شادمانیها آتش می*افروخته و چراغانی می*كرده*اند؛ به خصوص كه موقع قتل متوكل با شبانگاه 21 ماه آذر، در سال شمسی واقعی ایرانیان تقارن داشته كه تداعی*گر آتش (آذر) بوده و 266 روز از آغاز بهار گذشته است. علاوه بر این نام روز 21 هر ماه پارسها «رام» بوده، كه به قول ابوریحان بیرونی، «روز بیست و یكم رام روزی است كه مهرگان بزرگ باشد؛ و سبب این عید آن است كه فریدون بر ضحاك ظفر یافت» (آثار الباقیه، ص 339). همچنین نام روز 21 هر ماه، یعنی «رام» به معنا و مفهوم رامش و شادی است. در نخستین سالگرد شبانگاه قتل متوكل، یعنی چهارشنبه ایام فروردگان، و تقارنهای مزبور معنای بیشتری پیدا كرده است؛ چرا كه چهارشنبه شب ایام فروردگان، در اولین سالگرد قتل متوكل با شبانگاه روز اول خمسه مسترقه (یعنی یك روز بعد از 30 آبان، و چهار روز مانده به اول ماه آذر) در سال عرفی پارسیان مقارن شده، كه با 5 مهرماه سال خراجی متوكل، و 26 آذرماه سال شمسی واقعی قدیم و 16 دسامبر سال 862 میلادی مطابق بوده، یعنی 271 روز از آغاز بهار سپری شده است. چنین تقارنهایی در نخستین شبانگاه چهارشنبه قتل متوكل در ایام فروردگان موجب تثبیت موقعیت قتل او در سال شمسی عرفی پارسیان و بعدآً نیز در سال شمسی واقعی قدیم شده، و پس از نقل خمسه مسترقه به پایان اسفند این چهارشنبه جای خود را در آخر سال باز كرده است.نگارنده یقین دارد كه كلمه «سوری» در اینجا معنای سرخی و آتش ندارد، بلكه ایرانیان هوشمند معنا و مبنای موضوعی این جشن را، در ماهیت حرفی آن* (سور+ی) گنجانده*اند. زیرا كلمه سوری از حروف: س+و+ر+ی تشكیل شده كه به حساب ابجد برابر: 276 = 60+6+200+10 ، است. كلمه رمزی سوری (مركب از كلمه سور + یای نسبت = 266+10)، با كلید گشودنی عدد 276، برای ماندگاری و تثبیت شبانگاه چهارشنبه موقع قتل متوكل، در تقارن یا قرین با روزهای دویست و شصت و شش تا دویست و هفتاد و ششم سال شمسی واقعی (كه عامه، مخصوصاً كشاورزان، به لحاظ تعیین موقع كاشت و موسم برداشت و فصول آن را نگاه می*داشتند) اتخاذ شده است؛ تا موقع دقیق آن در سالهای بعد از یاد نرود. چرا كه عموم می*توانستند با ملاك قرار دادن عدد 266، به مفهوم تعداد روزهای سپری شده از بهار، شبانگاه چهارشنبه سالگرد قتل متوكل را، در ایام فروردگان سال عرفی مشخص كنند، و مراسم سوری را بر پا دارند. علت پوشیده داشتن راز و ماهیت موضوعی این مراسم، در عصر خلفای بعد از منتصر، همانا سختگیری*ها و اختناق سیاسی و مذهبی حاكم بر بلاد اسلامی بوده است. زیرا اكثر خلفای بعدی همان شیوه متوكل را پیش گرفتند.76نگارنده با بررسی*هایی كه انجام داده، بر این گمان است كه تغییر مجدد موقع نوروز، توسط معتضد خلیفه عباسی، در سال 284 قمری، تنها به منظور بر هم زدن تقارنهای مزبور با شب قتل متوكل انجام گرفته، زیرا او جای نوروز خود را روز 11حزیران (11 ژوئن سال 897 میلادی)، یعنی 6 روز قبل از موقع نوروز متوكل، تعیین كرده است. بحث در این باره، از حیطه مقاله حاضر خارج است، و باید به خصوصیات خلیفه منتصر پرداخت، كه دولتش كوتاه، اما طبیعتش بلند، و رفتاری كریمانه داشته است. یعقوبی می*گوید: بیعت با منتصر «در همان شبی كه پدرش متوكل كشته شد، یعنی شب چهارشنبه ] درستِ آن چهارشنبه شب، یعنی شب پنجشنبه[ به انجام رسید… روز شنبه چهارم ماه ربیع*الاخر سال 348 در گذشت». طبری می*گوید «منتصر چشمان، درشت سیاه داشت … پر مهابت بود… وی نخستین خلیفه از بنی*عباس بود كه قبرش شناخته بود». همو می*گوید: منتصر، علی بن حسین عباسی را والی مدینه كرد، و بدو گفت «ای علی ترا سوی گوشت و خونم می*فرستم، و پوست ساق دست خویش را كشید و گفت: ترا سوی این می*فرستم، بنگر چگونه با آنها رفتار می*كنی، منظورش خاندان ابوطالب بود».77 مسعودی می*نویسد «منتصر مردی پرتحمل و خردمند و نكوكار و خیردوست و بخشنده و ادیب وعفیف بود، و به اخلاق والا و انصاف و حسن معاشرت پای*بند بود… پیش از خلافت منتصر خاندان ابوطالب در محنتی بزرگ بودند، و جانهایشان در خطر بود. از زیارت قبر حسین و سرزمین عزای كوفه ممنوع بودند و دیگر شیعیان آنها را نیز از حضور در این جای*ها بازداشته بودند؛ و این به موجب فرمانی بود كه متوكل به سال 236 داده بود… و كار ] آنان[ چنین بود تا منتصر به خلافت رسید. و او مردمان را امان داد، و گفت از خاندان ابوطالب دست بدارند، و در تعقیب ایشان نباشند؛ و كسی را از زیارت قبر حسین رضی الله عنه در حیره و دیگر قبور آل ابی طالب منع نكنند و بگفت تا ] میراث[ فدك را به فرزندان حسن*ع و حسین پس دادند. و اوقاف آل ابوطالب را رها كردند؛ و معترض شیعه ایشان نشد، و آزار از ایشان برگرفت. بحتری در این زمینه شعری بدین مضمون دارد: علی نزدیكتر است و بیشتر از عمر حق دارد. هر كدام فضیلت خویش دارند… ؛ یزید بن محمد مهلبی، كه شیعه خاندان ابوطالب بود درباره محنت شیعه در آن روزگار، و اینكه عامه را بر ضد آنها تحریك می*كردند گوید: با طالبیان پس از آنكه مدتها مورد مذمت بودند نكویی كردی و الفت هاشمیان را تجدید نمودی، كه از پس دشمنی دوست شدند. آرامشان كردی، و بخشش دادی تا كینه*ها را از یاد ببرند. اگر گذشتگان بدانستندی چگونه با آنها نیكی كرده*ای می*دیدند كه كفه حسنات تو از همه سنگین تر است» مسعودی می*افزاید «منتصر با رعیت انصاف داشت، و با وجود مهابت، دل خاص و عام متمامیل او شد.»78 منتصر جوانمرد بود و جوانمرگ شد؛ طبری می*گوید «به قولی، وقتی كه منتصر در گذشت 25 سال و 6 ماه داشت و به قولی دیگر عمر وی 34 سال بود، مدت خلافتش 6 ماه… و به قولی دیگر 179 روز بود… وقتی مرگش در رسید، شعری گفت به این مضمون: دنیایی كه گرفت خاطرم شاد نكرد، ولی سوی پروردگار كریم می*شتابم».از تقارنهای تقویمی گفتگو كردیم، تقارن*های شخصیتی افریدون و ضحاك، برای مسلمانان با فرهنگ ایرانی، در وجود منتصر و متوكل مصداق پیدا كرده؛ و شبانگاه قتل متوكل و جانشینی منتصر، در چهارشنبه سوری و مراسم آن تجلی یافته است، شاید از روی آتش پریدن بدان سبب اتخاذد شده كه اتهام آتش پرستی از جانب جاهلان و متعصبان به برپاكنندگان مراسم شب سوری قدیم و چهارشنبه سوری كنونی داده نشود. این نكته را باید یادآور شد كه جشن چهارشنبه سوری، در نواحی دوردست خراسان برپا می*شده كه در منابع كمتر سخن رفته است. ظاهراً ایرانیان اهل تسنن رغبت بیشتری به برپایی این مراسم داشته*اند، از آن جمله سامانیان كه نرشخی آن را ثبت كرده، و نیز ملك شاه حسین سیستانی از برپایی «جشن چهارشنبه سوری» در سال 993 قمری توسط ملوك سیستان خبر داده است.79 در خاتمه جدولی از تقارن*های ذكر شده در عصر متوكل و شبانگاه چهارشنبه قتل او می*آوریم80،
    یادداشتها و مستندات
    1- تاریخ هرودوت، ترجمة دكتر هادی هدایتی، ج 3، بند 16، ص 123.2- احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمة دكتر محمدابراهیم آیتی، ج 1، ص 6-215.3- مسعودی، مروج الذهب، ترجمة ابوالقاسم پاینده، ج 1، ص 603؛ همو، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 200.4- ابراهیم پورداود، یشت*ها، ج 1، ص 510.5- ابن بلخی، فارس نامه، به كوشش گای لسترانج و رینولد آلن نیكلسون، تهران، دنیای كتاب، 1363، ص 35.6- ابوعلی مسكویة رازی، تجارب الامم، ترجمة دكتر ابوالقاسم امامی، ج 1، ص 58؛ ابوعلی محمد بلعمی، تاریخ بلعمی، به كوشش محمد تقی بهار (تهران، 1341)، ص 143.7- مسكویة رازی، تجارب الامم، ج 1، ص 58.8- ابن بلخی، ص 36.9- ثعالبی نیشابوری، غرر اخبار ملوك الفرس و سیرهم (تاریخ ثعالبی)، ترجمة محمد فضائلی، ص 26.10- ابن بلخی. همان كتاب، ص 36.11- تاریخ بلعمی، ص 147.12- ابوریحان بیرونی، التفهیم لاوائل صناعه التنجیم، به كوشش جلال الدین همائی، ص 254.13- حكیم ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، چاپ بر وخیم، ص 62 و 63.14- حكیم ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی، گرشاسب*نامه، به كوشش حبیب یغمائی، ص 329.15- ابراهیم پورداود، یشت*ها، ج 1، ص 507. بر این مثالها می*توان مشتری سر چراغ را -كه كسبه تأویل خیر و شر برای آن قایل می*شوند – افزود.16- هانری ماسه، معتقدات و آداب ایرانی، ترجمة مهدی روشن ضمیر، ج 1، ص 261.17- محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمة ابوالقاسم پاینده. ص 3291.18- تاریخ طبری، ص 3298.19- تاریخ طبری، ص 330120- به چه دلیل، «جشن سوری» بخارا در ایام فروردگان بوده است؟ برخی از دانشمندان، از جمله هنری ماسه «جشن سوری» مندرج در تاریخ بخارا، چهارشنبه سوری آخر سال متذكر شده*اند، مثلاً مرحوم سید محمد تقی رضوی در تعلیقات تاریخ بخارا (ص 216) به عنوان توضیح می*گوید « شب سوری: مقصود شب آخرین چهارشنبة اسفند ماه هر سال شمسی است كه ایرانیان در آن شب سور می*گیرند، و آداب و رسوم خاصی را در آن شب برگزار می*نمایند، و آن را چهارشنبه سوری گویند. و این جشن از جشنهای ملی و باستانی ایرانیان است». اظهارنظر شادروان رضوی، در مورد مطلب «شب سوری» بخارا درست نیست، زیرا اولاً تاریخ برگزاری مراسم برپایی آتش «شب سوری» بخارا، در چهارشنبة آخر سال نبوده است. ثانیاً كلمه سوری به احتمال زیاد یك معنا و تعبیر خاصی را در ماهیت حرفی خود دارد، كه به حساب ابجد (س = 60+ و =6+ ر=200 + ی = 10 = سوری) 276 می*شود؛ و در این عدد راز شكل*گیری مبدأ چهارشنبه سوری نهفته است، كه در متن مقاله بدان پرداخته*ایم. اما در اینجا موقع شب سوری بخارا مورد بررسی قرار می*گیرد به این منظور به استناد نوشته نرشخی این نكات را یادآور می*شود.الف. امیر رشید سامانی، روز چهارشنبه 8 شوال 350 قمری «از اسب بیفتاد و هم در آن شب وفات یافت» (تاریخ بخارا، ص 134)، مطابق حساب این روز مقارن 20 نوامبر سال 961 میلادی و اول آذر ماه سال شمسی واقعی قدیم (هر سال با 12 ماهِ 30 روزه، و 5 روز خمسة مسترقه كه در آخر آبان اعمال می*شده) یعنی 246 روز گذشته از آغاز بهار، آتش*سوزی عمدی بخارا رخ داده كه «لشكریان بشوریدند… و فتنه*ها ظاهر شد».ب. بعد از امیر رشید كشمكش به وجود می*آید، و سرانجام «اتفاق پدید آمد، بعد از اختلاف بسیار» در روز آدینه 19 شوال 350 امیر سدید به ملك بنشست، و لشكریان با وی بیعت كردند» (تاریخ بخارا، ص 134). مطابق حساب روز 19 شوال سال 350 مقارن یكشنبه بوده، بنابراین پادشاهی امیر سدید از روز آدینه 17 شوال آغاز شده، كه مقارن با 29 نوامبر 961 میلادی، و برابر با 10 آذر سال شمسی واقعی قدیم، یعنی 255 روز گذشته از آغاز بهار، بوده است.ج. با آگاهی از روز فوت امیر رشید و نه روز بعد، آغاز پادشاهی امیر سدید، واقعة زیر را كه نرشخی (تاریخ بخارا، ص 37) نقل كرده است، مورد بررسی قرار می*دهیم و موقع «شب سوری» را مشخص می*كنیم. نرشخی می*گوید «چون امیر رشید از ستور بیفتاد و بمرد ] روز چهارشنبه 8 شوال 350، اول آذرماه[؛ در شب غلامان به سرای اندر آمدند و به غارت مشغول شدند، خاصگان و كنیزان منازعت كردند، و سرای را آتش زدند تا همه بسوخت؛ و در وی هر چه ظرایف بود از زرینه و سیمینه همه ناچیز شد. و چنان شد كه از بنا اثری نماند. و چون امیر سدیه منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ] آدینه 17[ شوال سال به سیصد و پنجاه به جوی مولیان، فرمود تا آن سرایها را دیگر بار عمارت كردند، و هر چه ضایع شده بود، بهتر از آن، به حاصل كردند. آنگاه امیر سدید (به سرای) بنشست. ]هنوز[ سالِ تمام نشده بود – كه چون شب سوری، چنانكه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند – پارة آتش بجست، و سقف سرای در گرفت، و دیگر باره جملة سرای بسوخت». تجدید بنای سرایهای مزبور، از تاریخ 17 شوال سال 350، مقارن با 10 آذر آغاز شده، با توجه به زمستان پیش روی، نزدیك به یك سال طول كشیده است. زیرا وقتی نرشخی متذكر می*شود كه از امیر سدید در سرای نو ساخته: «بنشست، هنوز سال تمام نشده بود… دیگر باره جملة سرای بسوخت»، كاملاً واضح است كه تأكید بر وقوع آتش سوزی در سال بعد، قبل از فرا رسیدن روز اول آذر است. در این صورت، شب سوری می*تواند در ایام خمسة مسترقه باشد؛ بر این اساس روز چهارشنبه 18 شوال سال 351، مقارن 19 نوامبر سال 961 میلادی، برابر با پنجمین روز خمسة مسترقه بوده است؛ چرا كه هنوز یك سال تمام (365 روز) از آتش*سوزی اول سپری نشده است. احتمال دارد كه در شبانگاه چهارشنبه 8 شوال سال 350 نیز تدارك هیزم و اسباب برپایی مراسم شب سوری فراهم شده، اما به سبب پیش آمد فوت امیر رشید، و شورش لشكریان، آتش*سوزی عمدی انجام شده است. به هر حال باید دید چرا چهارشنبة ایام فروردگان و خمسة* مسترقه برای برپایی شب سوری شكل گرفته است؟ پاسخ به این مهم را باید در شبانگاه قتل متوكل جستجو كرد، كه در متن بدان پرداخته*ایم.21. ابوریحان بیرونی، التفهیم، ص 256؛ آثار الباقیه، ترجمة اكبر دانا سرشت، ص 451؛ گردیزی، زین الاخبار، به كوشش عبدالحی حبیبی، ص 521.22. تاریخ طبری، ص 6041.23. احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ترجمة دكتر محمد توكل، ص 493.24. تاریخ طبری، ص 6010.25. ابومنصور ثعالبی نیشابوری، ثمار القلوب فی*المضاف و المنسوب، ترجمة رضا انزابی نژاد، ص 277.26. ابوالحسن بیهقی، تاریخ بیهق. به كوشش احمد بهمنیار، ص 281.27. زكریا قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمة عبدالرحمن شرفكندی، ص 214؛ ترجمة محمد مراد بن عبدالرحمن، ج 2، ص 239.28. ابوالحسن بیقهی، همان كتاب، ص 282.29. تاریخ طبری، ص 6063.30. مجمل*التواریخ و القصص، از مؤلفی ناشناخته، به كوشش ملك الشعرا بهار، ص 360.31. سدیدالدین محمد عوفی، جوامع الحكایات و لوامع الروایات، باب 5 از قسم 1، به كوشش جعفر شعار، ص 143.32. ابن اسفندیار كاتب، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، ص 224.33. تاریخ طبری. ص 6085.34. ابن اسفندیار كاتب، ص 224.35. ابن خلدون، العبر، ترجمة عدالمحمد آیتی، ج 2، ص 438.36. فصیحی خوافی، مجمل فصیحی، به كوشش محمد فرخ، ج 1، ص 310.37. سدیدالدین محمد عوفی، جوامع الحكایات، چاپ افست از نسخة خطی، به كوشش محمد رمضانی، 1335، ص 33؛ حسن بن محمد قمی، تاریخ قم (تألیف سال 378 قمری)، ص 201، این واقعه را با تفاوتی شرح داده است. (تاریخ قم، ص 203)، واقعة توصیة علی بن جهم به متوكل، مبنی بر قرار دادن امام ابی*الحسن علی نقی*ع، در مقابل سه شیر گرسنه، را به تفصیل آورده است.39. لسترنج، سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمة محمود عرفان، ص 85.40. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 513.41. تاریخ سیستان، از مؤلفی ناشناخته، به كوشش ملك*الشعرا بهار، ص 792.42. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 406، همو، مروج الذهب، ج 2 ، ص 70043. منهاج سراج، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحی حبیبی، ج 1، ص 116.44. حمداله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش دكتر عبدالحسین نوائی، ص 32245. تاریخ طبری، ص 6019، 6036، 6043.46. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 515.47. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 521، 522.48. تاریخ طبری، ص 6004 تا 6006، 6016، 6018، 6063 تا 6068.49. ثعالبی نیشابوری، ثمار القلوب، ص 173، 211، 212، 377.50. تاریخ طبری، ص 6070؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 630 و 631.51. تاریخ طبری، ص 6079.52. تاریخ طبری، ص 6067؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 528؛ ظاهراً به این دلیل كه پرچم مخالفان عباسیان به رنگ سبز و سرخ بوده است. زیرا احمد بن نصر خزاعی، كه در سال 231 قصد قیام داشت، و خلیفه واثق او را «در محنت خلق قرآن بكشت» (مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 487)؛ و از خانة یاران او پرچم سبزی به دست آمد كه سرخی*ای نیز داشت (طبری، ص 5976). این دو رنگ در فرهنگ ایرانی، نماد و نمودی داشته، و احتمالاً ریشه در باورهای كهن، احترام به آتش و گناه و نیز درخت سرو داشته، و شاید در اتخاذ رنگهای پرچم ایران بی*تأثیر نبوده است.53. مثلاً متوكل (درعهد خلیفه واثق) خوابی عجیب دید كه مُعَبِری در تعبیر خواب او گفت تو به خلافت می*رسی؛ و واثق، تعبیر كنندة خواب را زندانی كرد (طبری، ص 5999)؛ همچنین متوكل گفته است كه در خواب «حمزة ارمنی را بدید... و به من ] متوكل[ گفت: تا كی آزارمان می*كنی، از مدت خلافت باقی پانزده سال مانده به جز چند روز» (طبری، ص 6083). منظور آن بوده، كه خلافت توبه 15 سال نمی*رسد، و چند روز دیگر از خلافت تو باقی است. زیرا دورة خلافت متوكل «14 سال و 9 ماه و 9 روز بود» (مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 295؛ التنبیه و الاشراف، ص 345)، همچنین، به روایت طبری «از علی بن یحیی منجم آورده*اند كه گفته بود: چند روز پیش از كشته شدن متوكل، برای وی یكی از كتب مغیبات را می*خواندم. به جایی رسیدم كه خلیفة دهم ] یعنی متوكلی[ در مجلس خویش كشته می*شود، و از خواندن آن باز ماندم، و قطع كردم، به من گفت: چه شد كه بازماندی؟ گفتم خیر است. گفت به ناچار باید بخوانی؛ بخواندم، و از كلمة خلیفگان بگشتم. متوكل گفت: كاش می*دانستم این تیره روز مقتول كیست (تاریخ طبری، ص 6083)54. تاریخ طبری، ص 6077. طبری از موصل ابن حفظی نقل می*كند كه متوكل «پسر خویش را بازیچه كرد، یكبار به وی ناسزا می*گفت، یكبار بیش از تاب وی بدو ]شراب[ می*نوشانید، یكبار می*گفت مشتش بزنند، و یكبار او را به كشتن تهدید می*كرد… متوكل بدو نگریست و گفت ترا منتصر نامیدم؛ اما مردم، به سبب حمقت، منتظر نام دادند، و اكنون مستعجل شده*ای. منتصر گفت ای امیرمؤمنان اگر بگویی گردنم را بزنند برایم آسانتر از رفتاری است كه با من می*كنی». همچنین به روایت طبری، در روز سه*شنبه 3 شوال، متوكل مصمم شد كه «روز پنجشنبه پنج روز رفته از شوال، منتصر را نابود كند، و وصیف و بغاودیگر سرداران و سران ترك را بكشد». اما منتصر آگاه شده، و چنانكه می*دانیم در چهارشنبه شب 3 یا 4 شوال متوكل را از پای درآورده است.55. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 46.56. مجمل*التواریخ و القصص، ص 361؛ تاریخ طبری، ص 6081.57. ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ترجمة اكبر دانا سرشت، ص 52 تا 54؛ التفهیم، ص 271.58. جلال*الدین همایی، تاریخ ادبیات، ج 2، ص 273، 295، 297.59. سید حسن تقی*زاده، مقالات تقی*زاده، به كوشش ایرج افشار، ج 10، ص 294.60. دیوان عنصری، به كوشش محمد دبیرسیاقی، ص 31، می*گوید: «تا همی در اول شوال باشد روز عید * تا همی مسروقه اندر آخر آبان بود»61. غلامحسین مصاحب دایره المعارف فارسی، ج 1، ص 917، ذیل «خمسة مسترقه» 62. سید حسن تقی*زاده، بیست مقاله، ص 543.63. تاریخ طبری، ص 4046؛ اما حمزة اصفهانی (تاریخ*الملوك الارض و الانبیاء، ص 171) نوروز سال 239 را 21 ذیقعده مشخص كرده، كه مطابق 4 اردیبهشت واقعی قدیم (3 اردیبهشت كنونی) است.64. حمزة اصفهانی، تاریخ الملوك الارض و الانبیاء، ترجمة دكتر جعفر شعار، ص 9؛ از قول ابومعشر بلخی نقل كرده است.65. حمزة اصفهانی، همان كتاب، ص 171؛ در متن چاپی، پنجشنبه 5 محرم آمده كه اشتباه، و صحیح آن 3 محرم است.66. تقی*زاده، بیست مقاله، ص 168.67. ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ص 53.68. تاریخ طبری، ص 6069.69. مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 527.70. ابن خلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون) ج 4، ص 556.71. در منابع قدیم، شواهد بسیاری، در باب تناسب بین عدل و نعمت با ظلم و بلایای طبیعت سراغ داریم، كه نمونه*ای از آن را، از نظم و نثر سنائی غزنوی در اینجا نقل می*كنیم:*«هر كجا عدل روی بنموده است * نعمت اندر جهان بیفزوده است» (لغت*نامه، ذیل «عدل»)، و این مطلب در مكاتیب سنائی (ص 118) مندرج است «در بعضی آثار است كه دو چیز در عمر بیفزاید، و در زندگانی زیادت كند، و سبب باریدن باران و رستن درختان بود، یكی نصرت مظلومان، و یكی قهر ظالمان، و حجت بر این گفتة پیشوای عالمیان است، محمد مصطفی صلوات الله علیه كه گفت: بالعدل قامت السموات و الارض. عدل بر مثال مرغی است كه هر كجا سایة وی افتد، آنجا نیز سعدو دولت شود؛ و هر كجا وی خانه سازد، آن زمین قبله و كعبة امید امت گردد. و جور و ظلم مرغی است كه هر كجا پرد، قحط سال شود، و باران از آسمان باز ایستد، و آب چشمه*ها به قعر زمین باز شود، و حیات و حیا از میان خلق معدوم شود».72. تاریخ طبری، ص 6024، 6033، 6051، 6062، 6063، 607273. تاریخ طبری، ص 608474. مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 526؛ همو، التنبیه والاشراف، ص 345؛ تاریخ یعقوبی. ج 2، ص 522.75. ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ص 238.76. مثلاً، خلیفه مستعین، كه بعد از منتصر، در روز 5 ربیع*الاول 248 (یعنی 6 ماه بعد از متوكل) به خلافت رسید، وزارت را به سعید بن حمید داد، كه به قول مسعودی (مروج*الذهب، ج 2، ص 552) «سعید با وجود مقامی كه در ادب داشت، ناصبی و پیروتسنن بود، و مخالف امیر مؤمنان علی – كه خدا از او و فرزندان پاكش خشنود باد – می*بود». هم به گفته مسعودی، در سال 248، ابوالحسن یحیی، از آل ابوطالب، در كوفه قیام كرد، كه كشته شد، و سرش را بریدند «و به بغداد بردند، و بیاویختند. مردم از این حادثه نالیدند، زیرا وی را دوست داشتند، چرا كه او كار خویش را، با خودداری از خونریزی و نگرفتن چیزی از اموال مردم، و با عدالت و انصاف آغاز كرده بود. قیام وی به واسطة جفا و محنتی بود كه از متوكل و تركان دیده بود» (مروج الذهب، ج 2، ص 553). گفتنی است كه مسعودی خود اهل تسنن، و شافعی مذهب بود.77. تاریخ طبری، ص 15-6114 به اختصار.78. مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 2-541، 544.79. ملك شاه حسین بن ملك غیاث*الدین سیستانی، احیائ الملوك، به كوشش دكتر منوچهر ستوده، ص 249. در وقایع سال 993 قمری، از برپایی جشن چهارشنبه سوری، توسط ملوك سیستان، كه در حال مخاصمه بوده*اند، خبر داده است «قضا را آن شب، چهارشنبه*سوری بود، و از طرفین، جوانان مصلح رفت و آمد داشتند… فرمود، و روز چهارشنبه ترتیب جشنی داد، كه یاد از بزم كیخسرو و مجلس پرویز می*داد»

    یاد بزرگان موسیقی زابلی با آن پوشش وقدوقامت و..زیبا گرامی باد

  4. کاربر روبرو از پست مفید سیستانیهای گلستان سپاس کرده است .

    admin (سه شنبه ۲۷ اسفند ۹۲)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عکس از چهارشنبه سوری
    توسط ✿SARA✿ در انجمن ایران شناسی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۲ اسفند ۹۱, ۲۱:۵۶
  2. چهارشنبه سوری وفلسفه وتاریخچه چهارشنبه سوری
    توسط سیستانیها در انجمن جشن های سیستان و سیستانی ها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۹ اسفند ۹۱, ۱۵:۳۳
  3. جشن چهارشنبه سوری
    توسط سيستانيها در انجمن تاریخی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۲ اسفند ۹۰, ۲۳:۱۴
  4. اس ام اس های چهارشنبه سوری
    توسط هامون در انجمن فرهنگی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۱ اسفند ۹۰, ۲۰:۴۱
  5. چهارشنبه سوری در گیلان
    توسط هامون در انجمن ایران شناسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۰ اسفند ۹۰, ۱۹:۳۳

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •