سیستان وطن اصلی کیانیانبنابر روایات مذهبی زرتشتیان و داستانهای کهن حماسی سلطنت کیانیان پس از کیخسرو مستقیماً به سیستان تعلق گرفته و اینجا وطن اصلی کیانیان شناخته شده است .در فصل 21 بندهش فقره 7 مندرج است که کیانسی در جایی است که آنجا منزل خاندان کیانی است و در فصل 13 از کتاب فوق الذکر فقره پنجم تصریح شده که دریای کیانسی در سیستان است .[2]در اوستا نیز سیستان وطن خاندان کیانی شناخته شده چنانکه در کرده نهم فقره 66 زمیادیشت اینطور آمده:« فَّرکیانی از آن کسی است که شهریاری خود را در آنجائی که رودهیرمند دریاچه کیانسی (هامون ) را تشکیل می دهد برانگیزد.»[3]دريشت هاي اوستا (كتاب مقدس زرتشتيان) در فقره 108 آبان يشت آمده كه :«كي شتاسپ بلند همت روبروي آب "فرزادنو" از براي اناهيتا (ناهيد ، ايزد آب ) نذر نمود و خواستار شد كه بر ارجاسپ توراني و ديگر تورانيان چيره شود.»در بُندهِش (يكي از كتب ديني زرتشتي بزبان پهلوي) *در فصل 12 فقرۀ پنج آمده كه درياچه «فرزدان » در سيستان است.[4]همچنان در زند بهمن يشت (فصل 7 فقرۀ 2 ) آمده كه : هوشيدر (نخستين موعود زرتشتي ) در كنار درياچه فرزدان متولد خواهد شد.[و بعد علاوه شده ] برخي گويند كه از كنار زره كيانسيه ، متولد خواهد شد.در بندهش (فصل 21 فقرۀ 7 ) مندرج است كه: « كيانسي در جايي است كه آنجا منزل خاندان كياني است .» و در فصل 13 فقرۀ پنج بندهش تصريح شده كه درياي كيانسي در سيستان است .[5]چنانکه ملاحظه می شود در اینجا صراحتاً سلطنت سلسله کیانی اراده شده و سیستان و یا پیرامون دریاچه هامون وطن اصلی خاندان کیانی معین شده است .بنابرين ترديدی نيست که کيانيان از جمله قديمترين باشندگان آريائی استند که در نخستين مرحله مهاجرت آريائيها از شمال به جنوب در حوزه دلتای رود هيرمند( سيستان) متمکن شده اند و دراينجا شالوده مدنيت وسلطنت و زندگی شهر نشينی را بنياد گذاشته اند و از اينجا سراسر افغانستان وايران را اداره ميکرده اند وبخش عمده کتاب شاهنامه، وقف شرح شأن و شوکت سلطنت کيانيان شده است.بگفتۀ پرسی سایکس،«بنابر شاهنامه، سیستان محل نشو ونمای قهرمانانی است که طرفدار سلاطین کیانی ویکی از عوامل مهم جلوس آنها به تخت سلطنت بوده اند. یکی از دلاوران معروف سیستان«رستم» است که پهلوان داستان حماسی فردوسی است واین ایام نیزمثل هزاران سال قبل رشادت وشجاعت وی ضرب المثل می باشد. »[7]از روایات کهن ملی چون شاهنامه وگرشاسپ نامه ودیگر روایات کتب پهلوی برمی آید، که جمشید دختر پادشاه سیستان را بزنی گرفت. این دختر پسری آورد موسوم به اثرط، از او گرشاسپ بدنیا آمد و بعد نریمان، بعد سام وبعد زال که پدر رستم است. سام را پادشاه بالاستحقاق سیستان می نامند که منوچهر شهریار ایران او را فرمانروای سیستان وکابل نمود وتا شمال رود سند در اختیار او قرار داد.معروف است که سیستان میدان جنگ های کیخسرو و افراسیاب بوده است، بعد بهمن به آنجا لشکرکشی نمود، پس از آن آذر برزین از نوادۀ رستم آنجا را بدست آورد.در دوره اسلامی، تمام و يا قرين به تمام شاهان و امرائی که درسيستان حکومت کرده اند، خود را به خاندان معروف کيانی منسوب کرده و يا از اعقاب صفاريان (کيانی الاصل ) دانسته اند. ودریک جمله،تا نیمه قرن نزدهم میلادی سلطنت یا حکومت سیستان با وقفه ها در دست همین خاندان بوده است.جوادمحمدی خمک سیستانی، نویسنده وشاعر ومحققارجمند سیستان، در اثری که تحت عنوان « سیستان ورویداد 19 بهمن 1330 خوشیدی» تالیف کرده است،در مقدمۀ اثرخویش مینویسد:«سرزمین سیستان، از قیام یعقوب لیث تا زمان سلطنت محمدشاه قاجار(نیمۀ قرن 19 نزدهم) همواره با استثناهایی اندک زیرفرمان خاندانی بوده که اولاد واحفاد خاندان صفاریان بوده، به ملوک نیمروز یا شاهان سیستان شهرت داشته اند.محمدی می افزاید که:این توضیح را دراینجا واجب میدانم که در سلسله انساب این ملوک، تا ابوالفضل نصر بن احمد(جلوس 421ق/408خ/1030م.درگذشته 465ق/ 451خ /1072م)هیچ انفصال وانقطاعی وجود ندارد، اما میان این ملک وآخرین بازماندۀ صفاریان نخستین، فاصلۀ زمانی 28 ساله ای (از برافتادن خلف بن احمد در سال 393 ق،381خ/1002م تا برآمدن ابوالفضل نصر بن احمد421ق/408خ/1030 م) وجود دارد که در آن فاصله نامی از صفاریان حکمران برسیستان به چشم نمی خورد. این مساله باعث شده است تا برای کسانی که احتیاط بیشتری میکنند، انتساب ملوک[نیمروز] به صفاریان مورد تردید قرارگیرد.ملوک نیمروز یا کیانیان سیستان به اندازه ای درتاریخ محلی وملی وحتی اسلامی سرشناس اند که هرگونه توضیحی در بارۀ آنها از مقولۀ توضیح واضحات است. همینقدر وبه اختصار اشاره کنیم که ذکر احوال ملوک این خاندان، درتاریخ کهن سیستان واحیاء الملوک ملک شاه حسین کیانی وتاریخ منظوم شجرة الملوک وکتاب سیستان جی. پی. تیت، به تفصیل آمده است.علاوه براین، درتواریخ ملی واسلامی هم، به مناسبت ازاین خاندان وحکمرانان آن یاد شده که از آنجمله است:تاریخ طبری، تاریخ مسعودی بیهقی، زین الاخبارگردیزی،کامل ابن اثیر، راحة الصدور، طبقات ناصری، مطلع السعدین، جامع التواریخ، تاریخ مبارک غازانی، ظفرنامۀ شامی، ظفرنامۀ یزدی، زبدة التواریخ حافظ ابرو، منتخب التواریخ نطنزی، مجمل فصیحی، تاریخ الفی، زبدة التواریخ مستوفی، احسن التواریخ، عالم آرای عباسی، خلاصۀ السیر، قصص الخاقانی،دستور شهریاران،مرآت واردات، جهانگشای نادری، عالم آرای نادری،تاریخ احمدشاهی، مجمع التواریخ مرعشی، [تاریخ حبیب السیر ، روضة الصفا] وغیره.شعرای بزرگی چون رودکی سمرقندی وبدیع الزمان همدانی وابونصر فراهی هم شاهانی از این خاندان را در سروده های پارسی وعربی خویش ستوده اند. »[8]از ظهور یعقوب لیث صفاری (247هق) تا دوران سامانی و غزنوی و از دوره سلجوقی تا دوره مغول وعهد تيموری و پس از آن درعهد صفوي ، سيستان بطور کلی در تيول اين خاندان قرار داشت. و آخرين مرد مقتدر اين خاندان در ربع اول قرن هژدهم درعهد نادرافشار، ملک محمود کیانی بود.او نه تنها سيستان را دراختيار داشت ، بلکه هنگام قشون کشی شاه محمودهوتکی به اصفهان وتصرف آن شهر، خراسان را نيزضميمه قلمروخود ساخت و درمشهد بنام خودسکه ضرب کرد و تاجی برسم کيانيان ۳۰ قرن قبل از خود برسرگذاشت، ولی پنج سال بعد (۱۷۲۷)دولت او بوسيله نادرقلی افشارسقوط کرد و سپس توسط اسماعیل خزیمه به قتل رسيد. [9]بقول سرپرسی سایکس میتوان ملک محمود سیستانی را آخرین مرد مقتدر این سلسله بشمار آورد که در نیمه اول قرن هژدهم میلادی حین لشکر کشی هوتکیان بر اصفهان او نه تنها در سیستان حکم میراند، بلکه مشهد و قسمتی از خراسان را نیز تحت سلطه اش در آورد.[10]آخرين قيام سيستان برضد نادرافشاربه رهبری ملوک کیانی ( فتح عليخان کيانی ولطفعلی خان کیانی)برادر يا بردرزاده ملک محمود و ميرکوچک خان سربندی درسال ۱۷۴۶ميلادی به وقوع پيوست که تا دوسال به اشتراک توده های وسيع دهقانان ومخصوصاً کيانيان از ارباب گرفته تا رعيت بطول انجاميد.[11]در هرحال حکومت سیستان در عهد سلاطین صفوی در دست ملک های کیانی بوده وآنها هم مدعی بودند که نسبت شان به سلاطین کیانی میرسد. برخی ازاین ملکوک در عهد صفوی برای اینکه نشان داده باشند آنها از نژاد ونسب خاندان بزرگ وتاریخی اند، دست به اعمالی میزدند که ‏واقعاً نمونه بوده است . چنانکه در عهد ملک سلطان محمود بن ملک یحی کیانی (معاصر ‏شاه اسمعیل صفوی ) اکثریت مردم از یک نوع بیمه اجتماعی ‏برخوردار بودند و اکثر ملوک و امیران و پاداران ( سالار دهقانان ) و سادات و مشایخ و قضات ‏و نقیبان و سپاهسالاران و غیره از حکومت نان راتبه داشتند : « اعلی سه نان ،اوسط دو ‏نان و تا یک نان هر کس وظیفه (استحقاق) داشت ، هنگام عروسی و یا ماتم داری مردم ‏از سر کار خاصه ( دارایی شخصی ) ملک داده میشد و حقوق آنهایی را که پنج سال از ‏سیستان بجای دیگر رفته و باز آمده بودند ، از آرد و روغن گرفته تا لباس سنجش میگردید ‏و برای شان داده میشد».[12] ‏نمونه دیگر از این طبقه ، ملک نجم الدین بن ملک سلطان محمود کیانی است که در اواخر قرن دهم هجری( اوایل ‏قرن هفدهم م) قافله ده هزار شتری امیر محمد امین مشهدی را با ‏اهل قافله که به عزم عراق از هند حرکت کرده بود و از سیستان می گذشت برای مدت ‏یک ماه در سیستان نزد خود طور مهمانی نگهداشت.[13]نادر افشار با وطن و وطنداران ملک محمود کیانی رفتاری بس خشن بعمل آورد. مردم را بسیار کشت و خرابی فراوان انجام داد، با آنهم مقاومت و رشادت های مردم سیستان در برابر قشون نادر شاه افشار تا هنوز افسانه وار بر سر زبان مردم آن سامان می گردد. نادر همچنانکه زمانی و لی نعمتش را بقتل آورده بود سرانجام خودش نیز به همان سرنوشت دچار شد.بعد از قتل نادر افشاردرخبوشان خراسان، احمدخان درانى به فکر تاسیس دولت افغانستان افتاد و پس از آنکه درقندهار به پادشاهی افغانستان برگزیده شد، بمنظورتوسعه قلمرو افغانى دست به لشکرکشی زد و در اواخر همان سال در رأس نيروهاى افغانى رهسپار هندوستان گرديد، اما قبل از حرکت به جانب هند به ميربرخوردارخان اچکزائى ماموريت داد تا به سيستان برود و بزرگان و خوانين آنجا را به اطاعت از دولت افغانى دعوت نمايد. ميربرخوردار خان برطبق دستور پادشاه درانى وارد سيستان شد و با تدبيرتوانست همبستگى ملک سليمان کیانی را با دولت احمدشاه درانى جلب کند.به نظر ميربرخوردارخان بهترين کار براى استحکام همبستگى و حمايت ملک سليمان اين بود که دختر او را براى احمدشاه بزنى خواستگارى کند و از اين طريق رشته مؤدت قايم نمايد. او اين کار را کرد و ملک سليمان کیانی با کمال خوشوقتى اين وصلت و خويشاوندى را پذيرفت. از اين تاريخ(1747م) ببعد ملک سليمان باقدم ودرهم احمدشاه را يارى میرسانيد.[14]گولد سمید، بر اساس اسناد و مدارک رسمی و تحقیقات تاریخی در مورد سیستان مینویسد: سلیمان کیانی تحت اوامر احمد شاه درانی سیستان را اداره می کرد مالیات به عمال او می پرداخت و در جنگ ها قشون به کمکش می فرستاد. این شخص دخترش را به احمد شاه درانی بزنی داده بود و از سال 1160 تا 1187 هجری قمری اداره سیستان سپرده باو بود. بعد از مرگ احمد شاه درانی، تیمورشاه درانی حکومت سیستان را به ناصرخان پسرسلیمان خان داد. این شخص از سال 1187 تا 1207 هجری حکومت سیستان را داشت. در دوره اولاده تیمور شاه در زمان شاه محمود بهرام خان کیانی حکومت سیستان را اداره می کرد.نا امنى ایکه با ورود بلوچها در آغاز قرن 19 به سیستان رونما شده بود ، ملک بهرام را واداشت تا روابط خود را با مدعیان سلطنت درافغانستان مستحکم سازد و به يک وصلت قومى متوسل شود. هنگامى که او دختر خود را به همسرى شاهزاده کامران در آورد، نوعى رابطۀ سياسى بين رهبران افغان و سيستان پديد آمد و شايد به خاطر اين رابطه بود که هنگام حمله محمدشاه قاجار به هرات ، ملک بهرام همراه با نیروهای سيستانى به پشتى بانى حکمران هرات برخاسته بود.علاوتاً در جنگ کافر قلعه ( بين تربت حيدريه و گناباد) که ميان نيروهاى ايران و وزير فتح خان در 1818م اتفاق افتاد، نيز ملک بهرام خان به مدد وزير فتح خان شتافته بود.[15]منابع و مأخذ[1]- لفنستون، افغانان، ص ۴۳۶- ۴۳۷ [2]- ابراهيم پور داود، پشتها، ج 2 ،ص 221، .[3]- ایضاد، ص 243 ، نیز:اوستا نگارش جليل دوستخواه ، تهران 1343 ص 303.[4]- ابراهيم پور داود، يشت ها ، 1347 تهران ج 2 ص 294 .[5]- همانجا.[7]- پرسي سايكس ، ده هزار ميل در ايران، ترجمه حسین نوري 1336، فصل 31[8]-جواد محمدی سکائی سیستانی،سیستان ورویداد 19 بهمن 1330 خورشیدی،ص 25[9]- دکتر مهدی بهار، ميراث خوار استعمار ،ج ۲، ص ۶۴۲، سايکس ، تاريخ ايران ، ج ۲، ص ۳۵۶، الفنستون، افغانان، ص ۴۳۷[10]- تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، ج 2، فصل 69 .[11]- دولت نادرشاه افشار، تاليف خانم اشرافيان وخانم ارونووا، ص ۶۴- ۲۱۰[13]- الفنستون، افغانان، ترجمه فکرت،ص ۴۳۸، مجله آريانا، شماره هشتم، مقاله سيستان صدسال پيش،نبی کهزاد[14]- ملک شاه حسین کیانی، احیاء الملوک درتاریخ سیستان، ص 94[15]- همان اثر ، ص 220 - 224 ‏