سرنوشت تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان بسیار غم انگیز است. سفر سردار علیخان سیستانی به تهران و جریان دیدارش با ناصرالدین شاه و همچنین ماجرای توطئه میرزا آقا خان نوری که قصد تحقیر سردار سیستانی را داشت و تنبیه مأمور آقا خان نوری به دستور سردار علیخان به قدر کافی در سیستان مشهور است . در این جا کافی است که دیدار علیخان با ناصر الدین شاه و راستگویی و شهامت علیخان را یادآور شویم . چرا که اگر همین شهامت نبود ، چه بسا که سیستان کنونی نیز در حاکمیت ایران باقی نمانده بود.
رئیس الذاکرین در کتاب ارزشمند خود زاوسران سیستان ، گفت و گوی سردار علیخان سرابندی و ناصرالدین شاه را چنین آورده است :
« (ناصرالدین شاه) پس پرسید چرا گوش فراش ما را بریده ای ؟ علیخان پاسخ می دهد که آن مرد گستاخی کرد، دستور دادم گوشش را ببرند . شاه لختی به من خیره گشت، پس گفت به همین سادگی ؟ گفتم جان باخته شیدایم. اگر اراده بر آن است که قندهار تا به کابل را به زیر شمشیر درآورده به ایران بازگردانم نیازمند به زورمندی ام و اگر جز این می کردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود. پس بخندید به فریادی بلند که علیخان این جا تهران است و تهران یک شاه بیشتر ندارد. اگر بنا است که زهر چشمی در کار باشد ، زهر چشم من است ، نه از آن علیخان سیستانی . ناصرالدین شاه از سردار سرابندی می پرسد : نزد نوری نرفته ای ؟ علیخان می گوید : خیر. ناباورانه مرا نگریست و گفت علیخان میرزای نوری را ندیده ای ؟ نمی دانم چگونه دیدن این پدر سوخته را که نور چشم سفیر بریتانی است به هیچ گرفته ای؟ شاه فریاد بر آورد که علیخان او همه کاره است ، همگان برای دیدن او سر و دست می شکنند. چگونه به دیدار او نرفته ای؟ کرنش کردم و گفتم روزگارتان درخشان و بخت تان پیروز باد. نوری ها در سیستان گاودارانی هستندکه برای چاکر جان نثار دوغ می آورند. شاه بسی خندید که علیخان من این نوری را می گویم ، نه آن نوری ها را ...»[3]

طنز تاریخ است که در همان زمان که سردار علیخان سرابندی با قدرت از حفظ سیستان در مقابل شاه مرعوب و عوامل انگلیس نظر آقاخان نوری دفاع می کند ، هیأت منتخب انگلیس به سرپرستی گلداسمیت عازم منطقه سیستان شده و صحبت از دو سیستان جداگانه به میان می آورد که یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام می نهد . سرانجام در سال 1875 میلادی سیستان خارجی از ایران جدا و به افغانستان واگذار شد و شهامت مردانی مانند سردار علیخان سرابندی در دسیسه های دربار محو گردید. قضاوت رئیس الذاکرین در این خصوص قاطع و گویاست . وی می نویسد :
«... بازیگران باز از در دوروئی در پس پرده به تلاش افتادند تا به خواست انگلیس آشوبگران سیستان را ارزان تر بفروشند. زیرا به اندیشه آنان نه جای درنگ بود که وابستگی علیخان به دربار شاهی بیش از پیش وی را پایدار می داشت و کار جداسازی سیستان دشوارتر می شد. پس بازی پشت پرده انگلیس رنگ دیگر یافت و همزمان با رسیدن عروس بدشگون درباری به سه کوهه میرزا آقاخان نوری تن به خفت داد و پیش در آمد قرار داد ننگین 1875 میلادی را برای حکمیت انگلیس درباره سیستان فراهم ساخت.»[4]


--------------------------------------------------------------------------------

[1] ایرج افشار سیستانی ، نگاهی به سیستان و بلوچستان ، مجموعه ای از تاریخ و جغرافیای منطقه و ایران ، بی جا ، چاپ امین خضرایی ، 1363 ، صص 201 و 202
[2] ژنرال ریجنالد دایر ، مهاجمان سرحد ، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی ، ترجمه وحید احمدی ، تهران، نشر نی ، 1378 ، ص 137.
[3] غلامعلی رئیس الذاکرین ، زاوسران سیستان ، شرح منثور و منظوم احوال طوایف سیستان ، بی جا ، چاپ نشر فرهنگ سیستان ، صصص 305 و 306 .
[4] همان ، اشاره به عروس بدشگون ، دختر شاه حمزه میرزا است که به عقد سردار علیخان سیستانی درامده بود و تقریبا هم زمان با قرارداد تقسیم سیستان به سه کوهه مرکز فرماندهی سردار علیخان سرابندی رسیده بود.